eitaa logo
قهوه‌ی دیازپام
70 دنبال‌کننده
425 عکس
155 ویدیو
8 فایل
We sat next to our panics and smoked .. https://daigo.ir/secret/91807623896
مشاهده در ایتا
دانلود
هنر و دیوانگیBroken.mp3
زمان: حجم: 3.7M
لحظه ای که متوجه شدی اونی که بهش امید داشتی هم تورو نمیفهمه و مثل بقیه قضاوتت میکنه :
کینه ای به اضافه ی صبور به اضافه ی یک حافظه جزئی بین و قوی میتونه تورو تبدیل به ادم ترسناکی کنه.
به این نتیجه رسیدم که دلم برات تنگ شده، ولی هیچوقت نمیفهمی؛ چون چیزی نمیگم. فقط وقتی بهت فکر میکنم، مجبور میشم عمیق‌تر نفس بکشم.
اره . اولش تلاش میکنی به هر بهونه ای که شده سر از کارش در بیاری و بشناسیش یکم. آشنا میشی. یه مدت بعد احساس میکنی چقدر خوب میشناسیش، چقدر خوب میشناسه تو رو، انگاری صد سال از باهم بودنتون میگذره؛ ولی خب آخرش یهو به خودت میای، میبینی چقدر نمیشناسیش اصلا، چقدر نمیشناسه تو رو اصلا.
بود دود‌هایی که در ریه‌ام حبس بودند. کل اتاقم را گرفته، غم‌هایی که با بی‌توجه‌ای خاموش شده بودند. در قلبم فریاد می‌زنند، آرزو‌هایی که خاکشان کرده بودم. سر از قبر در آوردند و همه‌شان دنبالم می‌گردند. در عجبشانم؛ زیرا من خود نیز به دنبال خود می‌گردم. بیخیال. دنیا برود به درک چای ام را مینوشم.
منم همینطور دابی.. منم همینطور
امیدوارم جاهای زیادی برای رفتن مونده باشه. لحظه‌های عالی برای زندگی کردن. دوست‌های واقعی زیادی برای دوست شدن. آدم‌های که اگه یک روز نباشی دلتنگت بشن. امیدوارم عشق هنوز از بین نرفته باشه. ارامش زیادی برای حس کردن مونده باشه. دست‌هایی برای گرفتن. رویاهایی برای رسیدن. شب‌های زیادی برای خوشحال خوابیدن. واقعا امیدوارم خونه‌ای برای رسیدن وجود داشته باشه. درواقع امیدوار نه...مطمئنم وجود داره. شما هم مطمئن باشین جاهای زیادی و ادمای زیادی و احساسات زیادی براتون مونده که تجربه نکردین به یک ادم یک مدرسه یک مکان یک حس بسنده نکنیم و دنبال بیشتر و بهتر بریم..
نه اینکه دیگه حوصله آدمای جدید رو نداشته باشم یا تنهایی رو به یه اکیپ باحال ترجیح بدم؛ نه!  راستش این اواخر اونقدر آدمای اشتباهی رو تجربه کردم که ناخواسته سعی میکنم از آدمای جدید دوری کنم؛ تا حد ممکن فاصلمو باهاشون حفظ کنم. انقد عوض شدن آدما رو تو یه مدت کوتاه دیدم که دیگه انرژی ای برای غصه خوردن و ناراحت بودن رو ندارم... این روزا شاید آدمایی و دور برم نداشته باشم که نگرانم بشن یا باهاشون صحبت کنم اما خب در عوضش سعی میکنم حالمو خوب کنم! سعی میکنم زندگی کنم، و کم کم خودمو پیدا کنم. اون منی که به حرفا و کارای خیلی از آدما اهمیت میداد خیلی وقته دیگه کنسله.
برای من هیچ اهمیتی ندارد که دیگران باور کنند یا نکنند. فقط می‌ترسم که فردا بمیرم و هنوز خودم را نشناخته باشم...