من باید از خودم مراقبت میکردم، در مقابل کسانی که قرار بود از من مراقبت کنند.
هدایت شده از قهوهی دیازپام
یه جایی خوندم میگفت.. شما آن چیزی که به نظر می رسید نیستید..شما همان موسیقی هستید که به آن گوش می دهید، فیلمهایی که تماشا می کنید....هنری که می سازید...گل هایی در موهایتان و پتوی مورد علاقه خود هستید...عادت های کوچکی هستید که فکر می کنید هیچ کس متوجه آن نمی شود. شما جوش روی بینی یا برآمدگی شکمتان نیستید. شما ران پا یا دندانهایتان نیستید. تو رنگ موهایت هستی، شما همان جورابهایی هستید که می پوشید و ژاکت مورد علاقهتان. شما آن چیزی که به نظر می رسید یا آن بدنی که در آن هستید نیستید، شما همان چیزی هستید که دوست دارید...
بعضی وقتا خودت یکیو بزرگ میکنی، آدمش میکنی، گندهش میکنی، بعد دیگه خودتم زورت بهش نمیرسه.
پس حداقل..تو زندگيتون دنبال آدماى سير بگردين، سير از جنس مخالف، سير از خوش گذرونى، سير از پول، آدماى گشنه فقط روح و روانتونو داغون ميكنن.
متاسفم که نفهمیدم چه آدم گشنهای هستی.
ما چه قاتلان بیرحمی بودیم که بوسهها و آغوشها و صحبتهای طولانیمان را به سکوتی سنگین و دلتنگی پنهان و غروری ابدی تبدیل کردیم.