نقاشی،موهای بهم ریخته، لباسای گشاد، آهنگ های بی کلام، قهوه، سیاهی زیر چشم از سرمه، چشمای قرمز از گریه های نکرده و کم خوابی
توصیف این روزامه.
قهوهی دیازپام
حس میکنم یه آدم چهل سالهی خستهی کهنهی پیرم.
اما دلم یه کلبه چوبی وسط جنگل میخواد، تک و تنها. موزیک پلی باشه، آتیش روشن کنم، کتاب باشه و چای، بوی نم خاک و هوای سرد
خوبی سکوت کردن و چیزی نگفتن اینه که فرصت کمتری به بقیه میدی که از دستت ناراحت بشن و یا از دستشون ناراحت بشی...
هدایت شده از 月 .
تو برای من همان سیگار ناشتایی مضر اما لازم،برای من همان بوسه بعد از مستی ای اشتباه اما دل انگیز,تو برای من هوای ابری ای موسیقی ای تو برای من جریان زندگی ای
https://eitaa.com/xelize
چون احتیاج داشتم که دوست بدارم و دوستم بدارند، تصور کردم که عاشق شدهام؛ به عبارت دیگر خودم را به حماقت زدم...
منم همینطور آلبرکامو.