اما خب میدانید؛ وقتی حس میکنم کافی نیستم، نمیتوانم به آن سوال "چرا؟" پاسخی مثبت بدهم.
آدم نمیتواند چیزی را که ندارد به دیگری ببخشد.
اغلب اوقات این افکار آزاردهنده به سراغم میآیند که: من کافی نیستم، من زیادی نیازمند توجهم. افکاری که معذبم میکنند. من نیازمند عشقم؛ اما به عشق اعتقاد ندارم.
اگر از نقش بازی کردن دست بردارم و چندلر نباشم و شخصیت واقعیام را بروز بدهم، مورد توجهتان قرار میگیرم.
خب چنین اتفاقی برایم قابل تحمل نیست.
از پسش برنمیآیم.
این کار من را به ذرهای غبار تبدیل میکند و به کلی از بین میبرد.
لطفا ازدواج نکنید، لطفا فرزند نداشته باشید. بذارید روند انقراض انسانها سریعتر پیش بره.
همیشه از جایی آغاز میشود که انتظارش را نداری. یک مرتبه به خودت میآیی و میبینی وسط خاطرهای افتادهای که تمام روزهای گذشته خواستهای فراموشش کنی. هر چه با خودت تکرار کنی که همه چیز تمام شده و دلیلی برای یادآوردنش وجود ندارد، باز یک روز با بهانهای حتی کوچک، خودش را از گوشه ذهنت بیرون میکشد و هجوم میآورد به گذر دقیقههای آن روزت.
Shervin4_5976670858964373659.mp3
زمان:
حجم:
10.5M
یک اهنگ ملایم، نمیتونه مقاومتمو برای زنده بودن از بین ببره..
اما اون اهنگ :
گفت:
تاحالا متوجه شدی آدمهای غمگین و دلتنگ چقدر آدمهای عمیقی هستن؟ توجه کردی چقدر حرفهاشون پُر مفهوم و قابل تفکره؟ اصلا انگار از یه دنیایِ دیگهان، قشنگترین حرفهارو میزنن. مثلا خود تو، تاحالا دقت کردی چقدر
عمیق و پُر مفهوم حرف میزنی؟ حتی اگر سکوت کنی هم چشمات کلمات رو داد میزنه.