میدونی
من فقط زمانی بیشتر از همیشه گوشه گیر میشم
که متوجه بشم، بازهم یک آدم دیگه ضربه زد .
میل شدید به تنهایی و تنها موندن رو با کلمهی (Isolophilia) تعریف میکنند، یعنی اون دسته از آدمایی که تو سختیهاشون تنها موندن را به حرف زدن و بودن با بقیه ترجیح میدهند.
چی از ویرانی زیبا تره؟
چی از چروک و افتادگی محترم تره؟
چی از زخم بوسیدنی تره؟
چی از غم در آغوش گرفتنی تره؟
چی از جوونه نهیفی که از بین خاک و سنگ سخت بیرون اومده قوی تره؟
چی از نقص کاملتره ؟؟
من همهی استخونهام تو گچه. همهی ماهیچههام تو کوفتهترین حالت ممکنه. کل تنم زخمه، کبوده. این تن فقط داره نفس میکشه. مدادم دیگه روی کاغذ طرح نمیکشه. چون افکارم رو تحت شدیدترین استرس از دست دادم و حواسم فقط به درد اسپاسمهای روحمه. نمیدونم.. بهنظرت درست میشه؟!
همیشه میترسم کسانی رو که دوست دارم یه روز از دست بدم؛
اما باید از خودم بپرسم آیا کسیام هست بترسه از اینکه منو یه روز از دست بده!؟
_پائولو کوئیلو
من فقط سکوت کردم و فاصله گرفتم، این تنها کاری بود که وقتی کسی آزارم میداد به خوبی انجامش میدادم.
سال های زیادی از محبوس کردن روح ام گذشته است
اما اینبار می خواهم اورا آزاد بگذارم
می خواهم به او مجوز رهایی و پرواز را بدهم تا اشکهایش بند بیاید و خود واقعی اش را پیدا کند ؛
«شاید چیزی دیگه زیاد نتونه اذیتم کنه. فکر میکنم الان آرومترم
منم و فکر اینکه لزوما هر دردی که تو رو نکشه قویترت میکنه؟
من آرومترم، شاید قویتر، ولی از من چه خبر؟ ».