شالگردنقرمز彡☆
ناراحت، غمگین و کمی خسته ام. از رفتن به مکانهایی که زمانی، آدمهایی که دوستشون داشتم اونجا بودن و الان دیگه حتی تو این دنیا هم نیستن.
شالگردنقرمز彡☆
صورتمو گذاشته بودم رو این نرده و اینجوری بودم که دست آقا اینجا بود :(
شالگردنقرمز彡☆
خونه آقا از این در زیر نظر بود. مثل اینکه یه شب ساواک از این در ریختن داخل و شروع به ضرب و شتم آقا کردن برای همین یه در دیگه از یه سمت دیگه ساختن تا ورود و خروج یه سری افراد به منزل شون راحت تر باشه.ما از اونجا وارد شدیم.
شالگردنقرمز彡☆
اون درخت انجیر و گیاه چسبونک و آقا خودشون کاشته بودن و یادگاری محسوب میشد برای اونجا.