#بازگشت_پیکر
#راوی_خواهرمعزز
#شهید_دفاع_مقدس
#محمدعلی_هاشمپور
بعداز ده سال مفقودیت یه روز از طرف بنیاد به ما خبر دادند که پیکر شهیدتان پیدا شده و قرار است فردا بیاورند آماده باشید تا تشییع اش کنیم. تو اون ده سال یاد ندارم یکبار پدرو مادرم به معراج شهدا یا سردخانه ها رفته باشند و پیگیر پیکر برادرم باشند چون اصلا باورمان نمی شد که شهید شده باشد. محمد علی در جبهه بیسیمچی بود و همیشه در عملیاتها پشت سر فرمانده هان جنگ بوده است. و هیچ زمان کسی از نحوه ی شهادتش به ما حرفی نزد. فقط شهید اصغر فصیحی قبل از شهادتش گاهی می گفت: محمدعلی شهید شده است. و اگر اهل روستا پدرم را جایی می دیدند می گفتند: پدر شهید آمده، برادرم محمد علی با شهید مهدی فصیحی در عملیات بدر بودند و باهم شهید شدند. منتها سه روز بعد پیکر پاک شهید مهدی فصیحی را آوردند اما پیکر برادرم ده سال بعد بازگشت.
کانال حفظ آثار شهدای دستجرد
https://eitaa.com/Yad_shohada1398
#خلاصه_زندگینامه
#ازلسان_همسرمعزز
#شهید_دفاع_مقدس
#حسن_فصیحی
شهید حسن فصیحی دستجردی متولد ۲۱ مهر ۱۳۴۱ از روستای دستجرد جرقویه اصفهان می باشد. ایشان در یک خانواده مذهبی و متدین به دنیا آمد و ثمره ی زندگی خانواده ی فصیحی چهار فرزند پسر می باشد که شهید حسن فصیحی فرزند سوم خانواده بود. ایشان دوران کودکی خود را در روستای دستجرد گذراند و در سنین نوجوانی همراه خانواده به روستای اسفینای برآن شمالی رفته و آنجا ساکن می شوند. و در سن ۱۸ سالگی ازدواج می کند و خداوند دو فرزند دختر به ایشان عطا می کند. و در شهریور سال ۱۳۶۱ برای خدمت سربازی عازم جبهه های غرب می شود و پس از شش ماه خدمت صادقانه در مسیر رفتن به پادگان سقز در تاریخ ۲۹ بهمن سال ۱۳۶۱ بر اثر انفجار کمین دشمن در جاده خور خوره سقز کردستان به درجه رفیع شهادت نائل گردید.
کانال حفظ آثار شهدای دستجرد
https://eitaa.com/Yad_shohada1398
حفظ آثار شهدای دستجرد
هوالشاهد
به یاد شبهای عملیات
امشب شهادتنامه عشاق امضاء ميشود
فردازخون عاشقان شلمچه دريا ميشود
دلتنگ دوستان کربلای پنجم و هنوز جگر سوخته ام التیام نیافته و هنوز اشک های حسرت، دیدگانم را فراموش نکرده اند؛ بلکه آتش فراق بیشتر می گدازتم و دیدگانم داغ تر از گذشته روانند؛
راستی چطور فراموش کنم آنهمه زلالی را ؟!
چطور فراموش کنم برادرانم را! آنها را که دوست داشتنشان توفیقی الهی بود
آنها که از شدت راستی افسانه های روزگارمان گشته اند؟!
چطور فراموش کنم شبهای کارون را که از وصال با حضرت دوست لبالب بود ؟!
چطور فراموش کنم مناجات علی را که از نای فرزندان او در آن شب های معطر به آسمان می رفت ؟!
آیا می شود صورتهای ساده و بی تظاهر را که بهشتی را ساخته بودند از یاد برد؟!
آیا می شود مقاومت و پایداری آن شبها که ترس و وحشت را با عشق و ایمان به حماسه ای آسمانی تبدیل کرده بود از یاد برد؟!
در باتلاق گونه های 《دژ》 پاهایم فرو می رفت و نیت حرکت را در قلبم تهدید می کرد که نوجوانی از قفایم می گفت: فلانی ذکر بگو و برو و چنان گفتارش از جان بود که جانم را حرکت می بخشید و پاهایم را استوار.
دیگری گویا نگاهش زمین و آسمان را شکافته بود و چندان غرق و مست فراتر بود که من فروتر را از نزدیک نمی دید همو که پیشاپیش وعده شهادتش را از امیر مومنان گرفته بود و مرا از قبل خبر کرده بود و من تماشاگر معراج آن شبش بودم ...
و فردا من بر زمین مانده بودم و زمین آشفته و غران گویا مرا سرزنش می کرد
عزیزانم پر کشیده بودند خیمه مان غریبستان شده بود خیمه نیز غمگین بود چند نفری بازمانده بودیم و هر کدام مبهوت دیشب دلهامان طوفانی و چشمهایمان بارانی
...و امروز آتش آن روزها شعله ورتر گشته و پاره های دلم چونان سنگهای مذاب بر گونهایم روان است
امروز از آن شبها بیشتر می ترسم نگران عهد آن شب ها هستم نگران راه آنها؛ در این شلوغی ها، تزویرها و تظاهر ها و نفاق ها و دنیاپرستی ها می ترسم که باری دیگر بر زمین بمانم
خدایا به حق آن عاشقان و عارفان مپسند که در صف خائنان قرار گیریم
مپسند قلبی که دوستانت را دوست داشته به پلیدی دنیا پرستی آغشته گردد.
کانال حفظ آثار شهدای دستجرد
https://eitaa.com/Yad_shohada1398