بعد فارغ تحصیلی کجاها کار میکنیم:
•مدیریت و تحلیل دادههای بهداشتی
•طراحی و نگهداری سیستمهای اطلاعات بیمارستانی (HIS)
•همکاری با تیمهای فناوری در بخش سلامت دیجیتال
•مشاوره در زمینه امنیت اطلاعات سلامت
•کار در مراکز سلامت، بیمه و وزارت بهداشت
یه چند مورد رو بخوام راحت تر بگم ما توی بیمارستان توی بخشای:
بایگانی
آمار
کدگذاری
پذیرش
مشغول کاریم
#دانشجویی
راجع به شاخه های ارشد هم راستش من خودم هنوز اطلاعات تکمیلی ندارم ولی تا جایی میدونم شاخه های
۱-مدیریت اطلاعات سلامت (Health Information Management)
۲-انفورماتیک سلامت (Health Informatics)
۳-فناوری اطلاعات پزشکی (Medical Information Technology)
۴-مدیریت سیستمهای اطلاعات بیمارستانی (Hospital Information Systems Management)
۵-تحلیل دادهها و بیوانفورماتیک سلامت (Health Data Analytics & Bioinformatics)
و...
تا جایی که میدونم چون این رشته جز رشته های نورود حساب میشه بخاطر همین توی کشور های دیگه شاخه هایی موجوده که هنوز توی ایران نیست
#دانشجویی
راجب بازار کار این رشته هم بخوام بگم درحال حاضر بازار کار خوبی داره
دلیلشم اهمیت روزافزون سلامت دیجیتال و نیاز مراکز درمانی به مدیریت کارآمد اطلاعات، بسیار پویا و رو به رشده.
یه دلیل دیگه ام هست که از زمان دانشجویی متوجهش شدم. چون قبلا این رشته توی ایران نبود در بعضی جایگاه های شغلی اشخاص تخصص غیر مرتبط با شغلشون رو دارن و خوب برای اینکه کارایی بیشتر بشه، بچه های رشته مارو جایگزین اون افراد میکنن.
#دانشجویی
اگه خوب توضیح ندادم متأسفم احتمالا اطلاعات کافی در زمنیه معرفی و توضیح ندارم میتونید
برای اطلاعات بیشتر خودتون میتونید جستجو کنید
نگاه کنین این ترم خیلی وحشتناک شده یجوری که بعضی درسامون اصلا شروع نشده😨و خوب بعضی هاشون دروس تخصصی هستن🤦♀
مثلا ما الان برای کارآموزی میریم بخش آمار ولی ما حتی درس تئوریش رو هنوز نخوندیم🦦
بعد تعدادمونم زیاده اتاق کوچیک خوب مسئولای اون بخش کار دارن یکم چیزایی که لازم بود رو یاد میدن میگن پاشید برید ،ولی ما در اصل باید از ساعت۸بریم تا۲بعد از ظهر و میترسیم استاد بیاد ببینه نیستیم بد بشه😮💨
سه شنبه عملا تو سرما علاف بودیم ببینیم چیکار کنیم نمیتونستیمم بریم خونه
بعدش قرار گذاشتم از نماینده خواستیم به استاد بگه ما کاری تو بیمارستان نداریم چیکار کنیم
خودمونم قرار گذاشتیم چهارشنبه بریم یه دو ساعت بشینیم برگردیم
این داستان ادامه دارد...
#خاطراتیکدانشجو 📝
خلاصه من با یکی از بچه ها خونمون نزدیک همه سر یه کوچه قرار میزاریم اونجا همو میبینیم سوار اسنپ میشیم میریم
دیروز حاضر شدم برم(خیلیم ریلکس بودم🤦♀🤣)قرار بود ساعت ۹:۳۰بیمارستان باشیم،با همکلاسیمم ساعت۹:۱۰قرار داشتیم.
موقع رفتن گفتم امروز روپوش سفیدمو نمیبرم نمیخواد 🤔رفتم رسیدم سر کوچه . همکلاسیم گفت: زهرا گروه رو چک کردی؟
من:چی رو(در حال گفتگو اسنپ رو زدم)
+استاد گفته امروز میاد بیمارستان به ما سر بزنه
بعد اسنپ افتاد منم رفتم گروه رو چک کنم ببینم چی گفته و دیدم بلهههههه استاد امروز قراره بیاد و ما به جای ساعت ۸ تازه الان داریم میریم
به همکلاسیم گفتم من روپوشم رو نیاوردم گوشی رو بگیر تا اسنپ بیاد من برم بیام
بعد تو فکرکن با چادر دارم میدوام سر کوچمونم نونواییه کسایی که داشتن نون میخریدم به من نگاه میکردن😂رفتم فوری تندتند در زدم گفتم مامان اون روپوش سفید منو بنداز تو یه کیسه پلاستیکی بده اسنپ الان میاد
مامانمم هول کرد فقط روپوشمو آورد گفتم بیخیال تو دستم میبرم. ببین شرایط چه جوری بود مامانم گفته بدو🤦♀🤣
فکرکن دارم نفس نفس میزنم یه دستم روپوشه همزمان کیفمو به زور نگه داشتم چادرمم از سرم افتاده به زور با دستم نگه داشتم و در این لحظه خودکار های زیبام تصمیم گرفتن از کیفم بیوفتن🤦♀برگشتم از زمین برداشتمشون و عه بدو
دوباره مردم نونوایی درحال نگاه به من👁👁
دیدم دوستم نیست داشتم میدوییدم ببینم تو کدوم ماشین نشسته(مستقیم فقط داشتم میرفتم) یهو صداشو شنیدم نگاه کردم دیدم اونوره خیابونه
رفتم سوار شدم ولی مُردم🤣همش نفس نفس میزدم اونم خنده اش گرفته بود
دعا دعا میکردیم استاد دیر بیاد و اسنپم مکالمون رو شنید انصافی سریع رفت😂
این داستان ادامه دارد...
#خاطراتیکدانشجو 📝
یادم باشد
لحظه تاریخی برخورد دو سس با همدیگه
از فردا یه لباس به شکل خرس از جنس شیشه ضد گلوله میپوشه😂
ولی بادیگارداشم انتظار نداشتن کسی با این کار داشته باشه یکی دو ثانیه مغزشون ارور داد وقتیم که فهمیدن چیشد عههه عههههههههه🤣
فکت:
در جملات بعدیم اسم نمیبرم ولی شما میفهمید کیارو میگم
ببین به جون شاه سو قصد شد😠همش تقصیر ج.ا😤اونا چشم ندارن شاه مارو ببینن🤬ذزغهلحخدحخرفیقسق(زبانشون)