یاد یاران
شهیدی که عملیات رانجات داد ....روی سیم خاردار خوابید وتک تک بچه هااز رویش ردشدند.....👇👇👇 @yadeyara
.:
#شهیدیکهعملیاترانجاتداد
📌رسيديم به جايي که دشمن سيم خاردار کشيده بود.فرصت نبود
که سيم خاردارها راباز کنيم.مانده بوديم که چکار کنيم .
يه لحظهاحساس کردم اتفاقي افتاد . نگاه کردم ديدم يکي از رزمنده هاخودش رو انداخته روي سيم خاردار و بچه ها را قسم ميده که از روي بدنش رد بشن و برن جلو تا عمليات به تعويقنيفته.
بچه ها با اصرار او رد شدند دستش را روی دهانش گذاشته بود و هر کس از رویش میگذشت صدا میزد #یازهرا و گوشت و پوست اين رزمنده به سيم خاردار دوخته شد.
@yadeyaran313
یاد یاران
🌷سربازگمنام امام زمان(عج)شهیدوحید«کمیل» شیبانی در درگیری باگروهک های ضد انقلاب ۱\۱۲\۹۱اسمونی شدن تنه
✍راوی همسر شهید
تلفن ثابت منزل به علت کابل برگردان قطع شده بود😔 صبح اون شب تلفن همراهم مدام زنگ میخورد و همه از آقاوحید میپرسیدن بعد از اینکه پدر و مادرم از سر کاراومده بودن، به منزل ما اومدن کمکم متوجه شدم که این رفت و آمدها عادی و طبیعی نیست😔ابتدا به من گفتن که آقاوحید تصادف کرده و سپس گفتند به کما رفته و در نهایت گفتند شهیدشده اما من در همه موارد فقط میگفتم منوببرید که شهیدم رو ببینم😭 در نهایت همسر یکی از دوستانم که همکار وحید بود، با صراحت به من گفت پیکر آقاوحید سوخته😔 و چیزی برای دیدن نمونده یاد قد و بالای زیبا و صورت آسمانیاش افتادم. شهید وحید به قول همکاران ۴۰ دقیقه در آتش سوخته بود😭 با شنیدن این موضوع فقط گفتم فدای سر علیاکبرِ امام حسین(ع) 🌷
@yadeyarab313
اینجا هیئت نیست!
این ها جوانان عراقی اند که اومدن داوطلب شدن برای امنیت #اربعین کمک کنن به حشد الشعبی
#حب_الحسين_يجمعنا
@yadeyaran313
یاد یاران
.
يك برگه بزرگ آورد بيرون و بسم الله گفت؛
شرایطش را نوشته بود!
همه اش از #جبهه و مأموريت و مجروحيت و #شهادت گفته بود...
و اين كه من بايد با شرايط #سخت حاج يونس بسازم تا با هم #ازدواج كنيم...
.
شرط كرده بود مراسم #عقد توي مسجد باشد.
گفتم:
من فقط دوست دارم #مهريه ام يك جلد قرآن باشد...
گفت: نه!
يك جلد #قرآن نمي شود!
يك جلد قرآن با يك دوره كتاب هاي شهيد مطهري...
#شهید یونس زنگی آبادی
روای:همسر شهید
@yadeyaran313
19.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بیشترین پرواز عملیاتی در دنیا
*مالک اشتر
*ستاره غرب
*ناجی دشت ذهاب
*شیرودی از قبل آمرزیده است
@yadeyaran313
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 شتر در خواب بیند پنبه دانه...
📌 #رهبر_انقلاب در واکنش به رجزخوانیهای رئیس جمهور آمریکا
@yadeyaran313
#تا_زندهایم_رزمندهایم 👊
آذر ماه ۱۳۶۵
ورزشگاه آزادی تهران
اعزام سپاه محمدرسولاللهﷺ به جبهه
💠 " شهـــــ پیام ـــــید "
@yadeyaran313
یاد یاران
🌷🌷
#حتما_بخونید 👌
مجيد ۱۸ سالش بود كه تصميم گرفت برود جبهه
هر كاری كرديم كه مانع رفتنش بشيم ، فايده ای نداشت😞
باباش بهش گفت: تو بمون تا من برم ، هر وقت برگشتم تو برو.
قبول نمی كرد و می گفت بايد برم...😒
... روز اعزام بهش گفتم: مجيد! من دوست ندارم تو رو دست و پا شكسته ببينما!❌
مواظب خودت باش ، نری و درب و داغون برگردی🤕
خنديد و گفت: نه مامان! خيالت راحت😊👌
من جوری ميرم كه ديگه حتی جنازه ام هم به دستت نرسه😞
به شوخی گفتم: لال شی !☺️ اين چه حرفيه می زنی؟
چيزي نگفت و ساكت ماند...
... موقع اعزام تقريباً تمام مادرها توی محوطه ی چمن پادگان ،كنار بچه هاشون بودند👥
اما مجيد اصلاً كنارم نمی ماند😢
من هم دوست داشتم بچه ام مث بقيه بسيجی ها يه كم كنارم بمونه💔
اما مجيد كم می يومد😔
هر وقت هم می يومد ، گونه هام رو می گرفت و مي گفت:
چيه مامان! چرا رنگت پريده؟ چرا ناراحتي؟😊
بهش گفتم: اين چه وضعشه؟ همه ی بسيجي ها كنار مادراشون هستن😒
تو چرا مدام اين ور و اون ور ميری و پيشم نمی نشينی؟
اولش طفره می رفت و جواب نمی داد🙄
يه بار كه خيلی اصرار كردم كه كنارم بمونه ، گفت:مامان جان!
من وقتی كنارت می نشينم و اون احساس مادرانه رو توی چهره ات می بينم
مي ترسم شيطون وسوسه ام كنه و نذاره برم جبهه
می ترسم اين محبت مادری مانع از رفتنم بشه🚫
واسه همين كم ميام كنارت می شينم...
... موقع رفتن اومد سراغم
باهام روبوسي كرد و گفت:
مامان! وقتی سوار شديم من وسط اتوبوس می ايستم
من تو رو نگاه می كنم ، تو هم من رو نگاه كن°💕•
تا جايی كه ميشه همديگه رو نگاه كنيم...😍
وقتي ماشين حركت كرد🚎 تا لحظه ی آخر براش دست تكون می دادم😢👋
او هم برام دست تكون می داد😭👋
تا جايی كه ديگه همديگه رو نديديم
اين آخرين ديدارمون بود💔
چند روز بعد خبر شهادتش رو آوردند
همونطور كه خودش گفته بود ديگه جسدش برنگشت😭
هنوز هم برنگشته😔
📝 راوی :مادرشهید مجید قنبری
منبع:كتاب حكايت فرزندان روح الله ۲ ، صفحه ۹۲
@yadeyaran313