eitaa logo
یاد یاران
143 دنبال‌کننده
2هزار عکس
3.3هزار ویدیو
20 فایل
⚘⚘بسم رب الشهدا ⚘⚘آی رفقا,بعدازماچه کرده اید!؟ 🌷جهاد،شهادت،ولایت🌷 ارتباط با ادمین: @mansoore60 ایتا https://eitaa.com/yadeyaran313
مشاهده در ایتا
دانلود
یاد یاران
شهیدی که عملیات رانجات داد ....روی سیم خاردار خوابید وتک تک بچه هااز رویش ردشدند.....👇👇👇 @yadeyara
.: 📌رسيديم به جايي که دشمن سيم خاردار کشيده بود.فرصت نبود که سيم خاردارها راباز کنيم.مانده بوديم که چکار کنيم .  يه لحظهاحساس کردم اتفاقي افتاد . نگاه کردم ديدم يکي از رزمنده هاخودش رو انداخته روي سيم خاردار و بچه ها را قسم ميده که از روي بدنش رد بشن و برن جلو تا عمليات به تعويقنيفته. بچه ها با اصرار او رد شدند دستش را روی دهانش گذاشته بود و هر کس از رویش میگذشت صدا میزد و گوشت و پوست اين رزمنده به سيم خاردار دوخته شد. @yadeyaran313
🌷سربازگمنام امام زمان(عج)شهیدوحید«کمیل» شیبانی در درگیری باگروهک های ضد انقلاب ۱\۱۲\۹۱اسمونی شدن تنهایادگارشهید چهل روز بعدشهادتشون به دنیا اومدن 😔 🌷مزارشهیدبزرگواربهشت زهراقطعه۵۰ردیف۱۰۷ 👇👇👇
یاد یاران
🌷سربازگمنام امام زمان(عج)شهیدوحید«کمیل» شیبانی در درگیری باگروهک های ضد انقلاب ۱\۱۲\۹۱اسمونی شدن تنه
✍راوی همسر شهید تلفن ثابت منزل به علت کابل برگردان قطع شده بود😔 صبح اون شب تلفن همراهم مدام زنگ می‌خورد و همه از آقاوحید می‌پرسیدن بعد از اینکه پدر و مادرم از سر کاراومده بودن، به منزل ما اومدن کم‌کم متوجه شدم که این رفت و آمدها عادی و طبیعی نیست😔ابتدا به من گفتن که آقاوحید تصادف کرده و سپس گفتند به کما رفته و در نهایت گفتند شهیدشده اما من در همه موارد فقط می‌گفتم منوببرید که شهیدم رو ببینم😭 در نهایت همسر یکی از دوستانم که همکار وحید بود، با صراحت به من گفت پیکر آقاوحید سوخته😔 و چیزی برای دیدن نمونده یاد قد و بالای زیبا و صورت آسمانی‌اش افتادم. شهید وحید به قول همکاران ۴۰ دقیقه در آتش سوخته بود😭 با شنیدن این موضوع فقط گفتم فدای سر علی‌اکبرِ امام حسین(ع) 🌷 @yadeyarab313
اینجا هیئت نیست! این ها جوانان عراقی اند که اومدن داوطلب شدن برای امنیت کمک کنن به حشد الشعبی @yadeyaran313
یاد یاران
. يك برگه بزرگ آورد بيرون و بسم الله گفت؛ شرایطش را نوشته بود! همه اش از و مأموريت و مجروحيت و گفته بود... و اين كه من بايد با شرايط حاج يونس بسازم تا با هم كنيم... . شرط كرده بود مراسم توي مسجد باشد. گفتم: من فقط دوست دارم ام يك جلد قرآن باشد... گفت: نه! يك جلد نمي شود! يك جلد قرآن با يك دوره كتاب هاي شهيد مطهري... یونس زنگی آبادی روای:همسر شهید @yadeyaran313
19.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بیشترین پرواز عملیاتی در دنیا *مالک اشتر *ستاره غرب *ناجی دشت ذهاب *شیرودی از قبل آمرزیده است @yadeyaran313
نمایی از استادیوم آزادی در رزمایش بزرگ اقتدار عاشورایی بسیجیان @yadeyaran313
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 شتر در خواب بیند پنبه دانه... 📌 #رهبر_انقلاب در واکنش به رجزخوانی‌های رئیس جمهور آمریکا @yadeyaran313
👊 آذر ماه ۱۳۶۵ ورزشگاه آزادی تهران اعزام سپاه محمدرسول‌اللهﷺ به جبهه 💠 " شهـــــ پیام ـــــید " @yadeyaran313
یاد یاران
🌷🌷 👌 مجيد ۱۸ سالش بود كه تصميم گرفت برود جبهه هر كاری كرديم كه مانع رفتنش بشيم ،‌ فايده ای نداشت😞 باباش بهش گفت: تو بمون تا من برم ، هر وقت برگشتم تو برو. قبول نمی كرد و می گفت بايد برم...😒 ... روز اعزام بهش گفتم: مجيد! من دوست ندارم تو رو دست و پا شكسته ببينما!❌ مواظب خودت باش ، نری و درب و داغون برگردی🤕 خنديد و گفت: نه مامان! خيالت راحت😊👌 من جوری ميرم كه ديگه حتی جنازه ام هم به دستت نرسه😞 به شوخی گفتم: لال شی !☺️ اين چه حرفيه می زنی؟ چيزي نگفت و ساكت ماند... ... موقع اعزام تقريباً تمام مادرها توی محوطه ی چمن پادگان ،كنار بچه هاشون بودند👥 اما مجيد اصلاً كنارم نمی ماند😢 من هم دوست داشتم بچه ام مث بقيه بسيجی ها يه كم كنارم بمونه💔 اما مجيد كم می يومد😔 هر وقت هم می يومد ، گونه هام رو می گرفت و مي گفت: چيه مامان! چرا رنگت پريده؟ چرا ناراحتي؟😊 بهش گفتم: اين چه وضعشه؟ همه ی بسيجي ها كنار مادراشون هستن😒 تو چرا مدام اين ور و اون ور ميری و پيشم نمی نشينی؟ اولش طفره می رفت و جواب نمی داد🙄 يه بار كه خيلی اصرار كردم كه كنارم بمونه ، گفت:مامان جان! من وقتی كنارت می نشينم و اون احساس مادرانه رو توی چهره ات می بينم مي ترسم شيطون وسوسه ام كنه و نذاره برم جبهه می ترسم اين محبت مادری مانع از رفتنم بشه🚫 واسه همين كم ميام كنارت می شينم... ... موقع رفتن اومد سراغم باهام روبوسي كرد و گفت: مامان! وقتی سوار شديم من وسط اتوبوس می ايستم من تو رو نگاه می كنم ، تو هم من رو نگاه كن°💕• تا جايی كه ميشه همديگه رو نگاه كنيم...😍 وقتي ماشين حركت كرد🚎 تا لحظه ی آخر براش دست تكون می دادم😢👋 او هم برام دست تكون می داد😭👋 تا جايی كه ديگه همديگه رو نديديم اين آخرين ديدارمون بود💔 چند روز بعد خبر شهادتش رو آوردند همونطور كه خودش گفته بود ديگه جسدش برنگشت😭 هنوز هم برنگشته😔 📝 راوی :مادرشهید مجید قنبری منبع:كتاب حكايت فرزندان روح الله ۲ ، صفحه ۹۲ @yadeyaran313