داستانی کاملا واقعی🔞
دختر بچه ای روز اول مدرسه همین که میره تو حیاط شروع میکنه به گریه دورش را میگیرن که ساکتش کنند ولی بی فایده است فکر میکنن شاید روز اوله و ترسیده و پدر و مادرش را میخواد زنگ میزنن به پدرش که دخترتون خودش کشت از گریه و بیاین ببینین چشه؟؟!! پدرش میاد مدرسه و میگه چته؟؟ چرا گریه می کنی؟؟؟ دختر به پدرش میگه........😨😨🔞
https://eitaa.com/joinchat/617284776C67d808d310
صحنه داستان وحشت ناک و 🔞واقعا عجیب بود بزن رو لینک تا ادامه داستان رو بخونی از دست نده که پشیمون میشی😰😰
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
❌مواظب دخترهاتون باشید و به کسی اعتماد نکنید❌
من خواستم تجربه ای تلخی رو که داشتم بگم دختری دارم الان یازده سالشه چندسال پیش که 7یا 8سالش بود تابستون بود هوای خوزستان گرم گرم سوپری داشتیم تو محله نزدیک خونمون بود در هوای گرم کوچه خلوت بود همه زیر کولر بودن ی روزدخترم برا خرید بستنی به سوپری رفت ما با خانواده سوپری خیلی راحت بودیم خصوصا با حاجی که خیلی مرد خوبی بود بهش اعتماد داشتم حاجی مردی میانسال بود دخترم تا آمد احساس کردم لنگ. میزند و گریه کرده😭😭🤯
دخترم از دنیا بی خبر گفت ماما پیر مرده بهم گفت بعدا بیا با هم بازی کنیم بهش گفتم چه بازی گفت ماما من که وارد مغازه شدم منو نشوند.....😱😕
🚫ادامه داستان👇🏻😰🤯
https://eitaa.com/joinchat/2017461287Ca296a7e08c
https://eitaa.com/joinchat/2017461287Ca296a7e08c
⭕️جزئیات این #خبر سنجاق شده😳☝️🏼☝️🏼
هدایت شده از کانال بنرهای یادمرگ
🔴 شوهرم حین حمام کردن کجا میرود؟!
ساعت ۱۰ صبح جمعه ۲۴ شهریورماه زنی گریان با همسرش به دادگاه وارد شدند و زن میگفت هر روز ساعت ۳ بعدازظهر همسرم باحالت عادی به حمام میرود و بعد از ۳ ساعت از حمام بیرون می آید در این ۳ ساعت همسرم در گوشه ای از حمام است و فقط صدای شیر آب می آید...زن گریه میکرد و میگفت که شوهرش رفتار کاملا غیر عادی داردبا رضايت شوهر دادگاه ترتيبى داد تا در حمام منزل دوربين قرار دهند ... تا واقعيت ثبت شود روز اول در ابتدا كاملا عادى شوهر به شستشوی خود پرداخت و همه چيز خوب بود تا در ساعت ٣:٢٥ دقيقه شوهر به گوشه ای از حمام پناه برد و ......
. برای ادامه داستان کیلیک کنید↪️
هدایت شده از تبادل موقت
👀زن ملا مشغول پَر کندن چند مرغ بود. گربه ای آمد و یکی از مرغ ها را قاپید و فرار کرد. زن فریاد زد: ملا، گربه مرغ را برد.
ملا از توی یکی از اتاق ها با صدای بلند گفت: قرآن را بیاور!
گربه تا این را شنید مرغ را انداخت و فرار کرد
گربه های دیگر دورش جمع شدند و با افسوس پرسیدند: تو که این همه راه مرغ را آوردی چرا آنرا انداختی
گربه گفت....
ادامه داستان... 👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/1626277007Ca2624d4c52
هدایت شده از تبادل موقت
⭕زن زرنگ
مردی باهمسرش در خانه تماس گرفت و گفت:"عزیزم ازمن خواسته شده که با رئیس و چند تا از دوستانش برای ماهیگیری به دریاچه برویم"
ما به مدت یک هفته آنجا خواهیم بود.بنابراین لطفا لباس های کافی برای یک هفته برایم بردار و وسایل ماهیگیری مرا هم آماده کن.ما از اداره حرکت خواهیم کرد و من سر راه وسایلم را از خانه برخواهم داشت ، راستی اون لباس های راحتی ابریشمی آبی رنگم را هم بردار !
زن با خودش فکر کرد که این مساله یک کمی غیرطبیعی است اما...
⬅️سیاست این زن زرنگو ببینید➡️
هدایت شده از داستان های جذاب
بالاخره کانال اصلی استاد زارعی رو پیدا کردم😍
❌آموزش های رایگان طب سنتی❌
اگه میخوای طب سنتی رو ساده یاد بگیری فقط کافیه وارد کانالشون بشید و از آموزش های رایگانشون استفاده کنید 🤗😉👇🏻
برای ورود ضربه بزنید👇
https://eitaa.com/joinchat/589563383C1aab1b8dea
برای بقیه هم بفرست استفاده کنن😊