دکتر بوذری نژاد - حکمت عملی.mp3
زمان:
حجم:
9.3M
سخنرانی: یحیی بوذری نژاد
عضو هیئت علمی دانشگاه تهران
عنوان سخنرانی: روششناسی حکمت عملی از منظر فارابی و ابن سینا
همایش ملی: «حکمت عملی؛ چیستی، مبانی و روشها»
🗓دوشنبه ۲۶ دیماه1401
https://eitaa.com/hekmatfalsafe
♦️«زیارت به مثابه امر اجتماعی»
▪️بازنشر بخشی از مقاله «پدیدارشناسی کنش زیارت امام رضا؛ مطالعه موردی در زمستان 1398» به مناسبت ولادت حضرت امام رضا(ع)
«باتوجه به ادله جامعهشناختی متعدد زیارت کنشی اجتماعی است که در جریان اجتماعی شدن اتفاق میافتد. این تجربه حاصل پرورش اجتماعی و درونی شدن معناهای مذهبی زیارت است؛ بنابراین زیارت برساختی اجتماعی است که پیامد انسجام اجتماعی و حضور هماهنگ و هدفمند قومیتها و فرهنگهای مختلفی است که باعث تجلـی جامعـهی یکپارچه و تقویت وفاق ملی و مذهبی خواهد شد.همچنین تغییرات روحی و اجتماعی زائران در بستر اجتماع پس از انجام کنش زیارت است.»
✍️نویسندگان: دکتر یحیی بوذرینژاد، محمد حسین جمالزاده، علی حاتمزاده
لینک دانلود مقاله:
https://ensani.ir/file/download/article/671cc36332890-10168-45-2.pdf
@Yahyabouzari
🔴«لوتریها و اشاعره»
🔹مقایسه تطبیقی روش معرفتی این دو نحله در ادراک متون و مفاهیم دینی
«لوتر معتقد بود تنها چیزی که آدمیان را نجات میدهد ایمان است:«هر کدام از اعمال مانند روزه گرفتن، زیارت رفتن، خرید آمرزش، نمیتواند ما را از عقوبت الهی رها سازد. جز ایمان به جانبازی نجات بخش مسیح و ایمان به این کفاره است که ما را از دوزخ رهایی میبخشد.» در واقع در اینجا لوتر بر این باور است که دستورات و اعمال خداوند مبتنی بر عقلانیت نیست و عقل انسان، خدا را محدود میکند. به همین دلیل نباید پنداشت با صرف انجام دادن اعمالی خدا ما را به بهشت ببرد، چرا که این دیدگاه محدود کردن خداوند در عقلانیت آدمی است. در واقع این دیدگاه را میتوان شبیه همان دیدگاه اشاعرهی جهان اسلام شمرد. اشاعره چنانکه روشن است قائل به حسن و قبح عقلی اعمال نیستند، در نظر آنها حسن و قبح همان است که خداوند بخواهد و فرمان دهد. بنابراین وقتی چنین باشد، بر خداوند ضرورتی نیست که با صرف اعمال انسان را به بهشت ببرد... حسن و قبح همان است که که خدا خواسته یا نخواسته باشد. بر این اساس شاید چیزی که الان حسن است، فردا به قبح تبدیل شود. همچنین ضرورت عقلی بر خداوند نیست که هر کس چنان اعمالی را انجام دهد، حتماً به بهشت رود.»
✍️دکتر یحیی بوذرینژاد،«روششناسی دانش اجتماعی مسلمین؛ رویکردهای فقهی»،ص31-32
‼️علاقهمندان برای فهم تفضیلیتر میتوانند به بخش «الهیات لوتر،نظم اجتماعی جدید»، ذیل فصل اول کتاب «روششناسی دانش اجتماعی مسلمین؛ رویکردهای فقهی» رجوع کنند.
@Yahyabouzari
🔴 روش شناسی معرفتی ابنتیمیه
✳️ بازخوانی بخشی از مقاله «زمینههای شکلگیری اندیشه کلامی ابنتیمیه در حوزه کلام اجتماعی»:
«نصگرایی در برهههایی از تاریخ پرفراز و نشیب اسلامی، شاهد افراط و تفریطهایی بوده است. قرن هفتم و هشتم هجری (عصر ابنتیمیه) دوره افراط در نصگرایی اهل سنت است. ابنتیمیه در نقد جریانهای عقلگرای اسلامی با تأسی به رویکرد احمد بن حنبل، حجیت نقل (همچون کتاب الهی، سنت نبوی و سنت سلف صالح) را در تمامی حوزههای معرفت دینی محور قرار داد و «دوری از عقل را مایه نزدیکی به حق دانسته و هنگام تعارض شرع و عقل، تقدم شرع بر عقل را ضروری شمرده است». او رواج علوم عقلی در جهان اسلام را مهمترین عامل تفرقه، ازهمگسستگی، الحاد و زندقه در این جامعه میداند. (ر.ک: ابن تیمیه، ۱۵۹: ۱۴۲۴)»
✍️یحیی بوذرینژاد، مسلم طاهری، حمید ریحانی
🔹لینک دانلود مقاله:
https://ensani.ir/file/download/article/1588839569-9851-62-4.pdf
@Yahyabouzari
🔴 رهبانیت بندیکتی، آغاز مسیر توسعهی غرب
✍️ استاد یحیی بوذرینژاد
«در سده های یازدهم و دوازدهم این صومعهنشیان غربی بودند که نقش مهمی در اخذ صنایع از مسلمانان و رشد و رونق اقتصادی داشتند. در این سدهها برخی از راهبان شروع به احیای اصول «بندیکت فون نورسیا» از راهبان و عرفای مسیحی سده ششم میلادی کردند. این اصول علاوه بر تأکید بر دوری از دنیا و ترک لذات و ترک وطن، به کار کشیشان توجه داشت. چنانکه شعار اصلی آنها «دعا کن و کار کن» بوده است در آن روزگار، صومعههای بندیکتی در اماکن بیرون از روستا ساخته میشد و چون بر اساس تعالیم فرقهای خودشان یکی از راههای سیر و سلوک را «کار کردن» میدانستند، به کشاورزی و دامپروری توجه ویژه داشتند، این در حالی بود که فرهنگ غالب آن روزگار، کار کردن را دون شأن و به عنوان امر تحقیر آمیزی خاص بردگان و افراد وابسته به ارباب میدانست. در واقع این دیدگاه به «کار» از ناحیه راهبان و راهبهها سرمنشأ بسیاری از تحولات اقتصادی و اجتماعی در سده های دوازدهم و سیزدهم میلادی شد. راهبان صومعه بندیکت با اخذ تجربه های مسلمانان و ابزارهای آنها برای کشاورزی و با تبدیل زمینهای بایر به زمینهای کشاورزی بسیاری از روستاییان را از زیر بیرق ارباب و اشراف زادگان خارج و آنها را صاحب زمین و املاک کردند. به کار بردن شیوهها و ابزارهای جدید برای کشاورزی سبب تولید فراوان محصولات کشاورزی و به تبع آن رشد جمعیت شد. این تحولات جمعیتی و کشاورزی علاوه بر تأثیر بر رونق دامپروری صنایع دیگر را نیز رونق بخشید و صنایعی مانند معماری ،معدن، فلزات قیمتی بهره برداری از ذغالسنگ و غیره شکوفا شدند.»
🔹منبع: روششناسی دانش اجتماعی مسلمین: رویکردهای فقهی، ص۲۶
@Yahyabouzari
♦️پیامدهای اخباریگری در عهد صفویه
✍️استاد یحیی بوذرینژاد
«تفکر اخبارگری و قدرتیابی اخباریها در مناصب سیاسی و نهادهای دینی در اواسط دوره صفویه، پیامدهای سیاسی و اجتماعی خاصی را ایجاد کرد. دیدگاههای ملاامین و اخباریان در خصوص علوم غیر نقلی سبب شد که علومی همانند ریاضیات و طبیعیات و فلسفه حمایت نشوند و غالب مراکز علمی در صدد آموزش و ترویج علوم نقلی و آن هم صرفاً روایات با برداشت اخباریها بودند. این روال به حدی شدت داشت که برخی از واقفان مدارس و مراکز آموزشی، متأثر از رویکرد اخباریگری در وقفنامه خود عباراتی شبیه این مضمون که در این موقوفه صرفاً باید علوم نقلی و روایات تدریس و آموزش شود را ذکر میکردند. در خصوص علومی همانند ریاضیات و هندسه، اگرچه دیدگاه ملا امین نسبت به آنها مثبت بود و آن علوم را به واسطه نزدیکی به حواس قطعی می دانست، اما آموزش و غور در آنها را صرفاً در امور مربوط به قبله و تعیین اوقات نماز جایز میدانست... این مسئله را مقایسه کنید با توجهِ امثال شیخ بهایی و میرفندرسکی و میرداماد به این گونه از علوم، یا آن را میتوان با مدرسه ای که ملاصدرا در شیراز دایر کرده بود و علومی که در آن آموزش و تدریس میشد، مقایسه کرد که تفاوت فاحش رویکرد اخباریها را به خوبی نشان میدهد. بنابراین به زعم نگارنده یکی از عواملی که ایران در اواسط عصر صفوی و قاجار از جهت علمی نتوانست عرصه های مختلف را بگشاید تسلط همین رویکرد اخباری بود.»
منبع: روششناسی دانش اجتماعی مسلمین: رویکردهای فقهی: صفحات ۲۶۵-۲۶۶
@Yahyabouzari
♦️بررسی دیدگاه قرآنگرایان افراطی یا قرآنبسندگان(۱)
✍️استاد یحیی بوذرینژاد
روش تفسیر قرآن به قرآن و استناد به آیات قرآن برای فهم آیات دیگر، روشی است که از دیرباز مورد توجه بوده است. به جز کسانی که روش روایی را پذیرفتهاند، تقریباً هیچ یک از روشهای تفسیری، قرآن را نادیده نگرفتهاند. از روزگار نخست نزول، قرآن و نقش قراین و شواهد درونقرآنی در فهم و تفسیر آیات، مورد توجه شخص رسول اکرم (ص)، مخاطبان نخستین و سپس آگاهان حوزهی تفسیر، اعم از اهل بیت (ع)، اصحاب و تابعان ایشان بوده است.
همانطور که در برداشتها و قرائتها از قرآن به قرآن مشاهده کردیم، قرائت اول که منبع معارف و احکام دین را منحصر در قرآن میداند، به «قرآنبسندگی» شهرت یافته است. این نظریه در صدر اسلام، در روزهای آخر عمر پیامبر اسلام (ص)، از جانب برخی با عبارت «حسبنا کتاب الله» در مقابل هدایت و اندرز پیامبر مطرح شد. اما چون بطلان آن روشن بود، در میان دانشمندان اسلام و مفسران معروف، طرفدار قابلاعتنایی پیدا نکرد.
جریان تفسیری قرآنبسندگی به دلایل سیاسی، اجتماعی و فکری، و بهویژه در مواجههی مسلمانان با تمدن جدید غرب، در برخی از کشورهای اسلامی مانند پاکستان، بنگلادش، هند و کشورهای عربی، و نیز ایران در سدههای اخیر، طرفدارانی را جذب کرده است.
(ادامهدارد)
📖منبع: کتاب روششناسی دانش اجتماعی مسلمین: رویکردهای هرمنوتیکی به قرآن در میان مسلمین، صفحه ۲۳۱
@Yahyabouzari
♦️بررسی دیدگاه قرآنگرایان افراطی یا قرآنبسندگان(۲)
✍️استاد یحیی بوذرینژاد
«مواجهه مسلمین در کشورهای عربی با تجدد و مشاهده پیشرفت آنها و انحطاط خود، شیوه تفسیری قرآن بسندگی را در برخی از کشورهای عربی رواج داد «زمینه های جریان قرآن بسندگی در سرزمینهای عربی به ویژه مصر را باید در نهضت اصلاحی و عقل گرایی جستوجو
کرد که با آرای سید جمال الدین اسد آبادی آغاز و در تفاسیر محمد عبده، محمد مصطفی مراغی، محمد رشید رضا و.... به جدیت دنبال شد رویکرد اساسی این حرکت اندیشه های اجتماعی اصلاحی است و با آنکه در این حرکت قرآن مصدر اساس تشریع شمرده میشود ولی نقش سایر منابع از جمله سنت نیز به کلی نادیده انگاشته نمیشود»(رومی، ۱۴۱۴ق، ۱۰ و ۷۰ و ۲۱۵ و ۴۱۰) به همین دلیل برخی تفسیر المنار را سرآغازی بر تفاسیر این حرکت میدانند.
از طرفداران جدی قرآن بسندگی در مصر «محمد ابوزيد الدمنهوری» است که کتاب «الهداية و العرفان فى تفسير القرآن بالقرآن» او در سال ۱۳۴۹ مورد تکفیر علماء قرار گرفت و در نهایت جمع آوری شد. الدمنهوری از دانشجویان دارالدعوه والارشاد» تحت اشراف رشید رضا بود و از شاگردان محمد توفیق صدقی است او سنت را مایه مصیبت و نکبت مسلمانان و دین شمرده و از بین رفتن منابع سنت را آرزو دارد.
او میگوید:«مخالفت با سنت پیامبر به قصد اعراض و رویگردانی نارواست ولی براساس مصلحت و به اقتضای رأی جایز است.» او بسیاری از احکام و معارف قرآنی از جمله حکم عام زنا کار و دزد و معجزات غیبی پیامبران و نبوت حضرت آدم (ع) را انکار یا توجیه و تأویل میکند.»
📖منبع: کتاب روششناسی دانش اجتماعی مسلمین: رویکردهای هرمنوتیکی به قرآن در میان مسلمین، صفحه ۲۳۲-۲۳۳
@Yahyabouzari
«تأملاتی تاریخی و اجتماعی بر جنگ تحمیلی 1404»
صیرورت تاریخی ایرانیان از تحقیر تا غرور ملی و تمدنی
(فرستهی ۱ از ۳)
✍️استاد یحیی بوذرینژاد
🔸تقریباً در دو سال آخر پایان قرن هجدهم بود که دو شکست اساسی مسلمانان از غرب، برتری محسوس آنها بر ما را آشکار کرد: فتح مصر توسط ناپلئون در 1798 م. و شکست تیپوسلطان از بریتانیا در 1799م. و گسترش نفوذ این کشور در هند. طولی نکشید که این زنگ خطر به سرحدات ایران نیز رسید. تقریباً در آغاز دور اول جنگهای ایران و روسیه(1806م.) بود که عباس میرزا، به دلیل حیرت از قدرت و برتری روسیه، خطاب به موسیو ژوبر نمایندهی فرانسه میگوید:«نمیدانم این قدرتی كه شما (اروپاییها) را بر ما مسلط كرده چیست و چه چیزی موجب ضعف ما و باعث ترقی شماست؟ شما در قشون جنگیدن و فتح کردن و به کار بردن تمام قوای عقلیه متبحرید و حال آنکه ما در جهل و شغب غوطه ور و به ندرت آتیه را در نظر می گیریم ، مگر جمعیت و حاصلخیزی و ثروت مشرق زمین از اروپا کمتر است یا آفتاب که قبل از رسیدن به شما به ما می تابد تاثیرات مفیدش در سرما کمتر از سر شماست؟ یا خدایی که مراحمش بر جمیع ذرات عالم یکسان است خواسته شما را بر ما برتری دهد؟ گمان نمیکنم» این تحیر جمعی فقط سه سال لازم داشت تا به صورت یک «رساله» به ایرانیان اعلام شود، این وظیفه را میرزا ابوالحسنخان ایلچی که به انگلستان رفته بود، بر عهده گرفت. او تصمیم گرفت سفرنامهی خویش را که عنوان «وقایع غریبه و گزارشات اتفاقیه بحر و بر» داشت را «حیرتنامه» بنامد. پس از آن قاطبهی سفرنامههای ایرانیان به اروپا، چیزی جز همین «حیرت» و «بهت» از عظمت تمدن غربی نبود.
🔸 همین تحیّر بود که برخی از نخبگان کشور را به تقلید و تبعیت مطلق از غرب کشانید چنانکه ملکمخان میگفت:«در مسائل حکمرانی «نمیتوانیم» و «نباید» از پیش خود اختراعی نماییم، یا باید عمل و تجربهی فرنگستان را سرمشق خود قرار دهیم یا باید از دایرهی «بربریگری» خود قدمی بیرون نگذاریم.» از دید مستشدگان تمدن غربی، مردم ما «بربر» و مردم فرنگستان «متمدن» بود. این خاکساری و خود تحقیری، لفظ صریحتری نیز به خود میگرفت چنانکه میرزافتحعلی آخوندزاده این چنین در نمایشنامه «خرس دزدافکن» از منقبت روسیه سخن به میان میآورد:«هیچ میدانید دولت روس چه خوبیها به شما کرده و شما را از چه نوع بلاها محافظت میکند؟... بر شما لازم است که بزرگ خود را بشناسید، همیشه به امر و نهی او مطلع بشوید، رسوم بندگی و آداب انسانیت را یاد بگیرید...» یا وقتی تقیزاده میگفت:«ایران باید ظاهراً و باطناً و جسماً و روحاً فرنگی مآب شود و بس».
🔸ماحصل این تحّیرهای سیاسی و تحقیرهای هویتی چه بود؟ در مصالحهنامهی گلستان (1813م.) گنجه، قرهباغ، شیروان و بادکوبه و... عقب نشینی کردیم و در معاهدهی ترکمانچای(1828م.) علاوه بر سرزمینهای مذکور از ایروان و نخجوان و... را نیز از دست دادیم. در معاهدهی پاریس(1857م.) از هرات و بالتبع از کل افغانستان کنونی چشم پوشیدیم و در گلداسمیت (1871 و 1905م.) بخش بزرگی از بلوچستان قدیم و پاکستان امروزی را از دست دادیم و در آخال(1881م.) ماوراءالنهر را به ثمن بخس واگذار کردیم. همین رویکرد قاجاری، در دوران پهلوی نیز ادامه یافت و ما هفت منطقهی راهبردی دیگر از جمله «بحرین» و «آرارات»و... را نیز از دست دادیم. البته فقط مسئله از دست دادن خاک نبود، بلکه قراردادهای استعماری سیاسی-اقتصادی را نیز باید به آنها اضافه کنیم: رویتر(1872م.)، لاتاری(1889م.)، رژی(1890م.)، دارسی(1901م.)، خوشتاریا (1917م.) ، قرارداد 1919 با انگلستان و... تا اعطای حق کاپیتالاسیون به آمریکا(1964م.). این قراردادها خون کشور ما را مکیدند و بر فلاکت ما افزودند. اماغربیان حتی به جدایی خاکهای ایران زمین و غارت منابع اقتصادی نیز راضی نشدند و دوبار در طول دو جنگ جهانی اول و دوم، میهن ما را اشغال کرده و در طول قحطی ناشی از آن جنگها میلیونها ایرانی از بین رفتند. حتی گستاخانه دولت منتخب این سرزمین یعنی دولت دکتر مصدق را نیز با کودتا ساقط کردند.
@Yahyabouzari
«تأملاتی تاریخی و اجتماعی بر جنگ تحمیلی 1404»
صیرورت تاریخی ایرانیان از تحقیر تا غرور ملی و تمدنی
(فرستهی ۲ از ۳)
✍️استاد یحیی بوذرینژاد
🔸اگر بنابر سخن عباس میرزا، نقطهی تحیّر سیاسی را 1806میلادی قرار بدهیم دست کم تا 1979میلادی یعنی وقوع انقلاب اسلامی ایران، در یک فترت 173ساله همواره در حال شکست خوردن و تحقیر شدن بودیم. بیتردید نیت و هدف غالب متفکران و روشنفکران و سیاستمداران دوران فترت، این نبود که این سرزمین همواره در بزنگاههای مختلف از دشمنان خود شکست بخورد، اما این نکتهی مهم را درنمییافتند که «تصرف» (یا به تعبیری «اجتهاد») در «علم و تکنیک» غربی، از راه «تقلید» و «تسلیم» فکری نخواهد بود. تبیین نسبت «تصرف» و «تقلید» (یا اجتهاد و تقلید) مسئلهای است که بیش از 200 سال ما را درگیر خود نموده است، علت حل نشدن این مسئله، به این دلیل است که این پرسش مهم، صورتی دروغین به گرفته است، چرا که نام آن را به مسئلهی «سنت» و «مدرنیته» تغییر دادهاند. ادعا میشد که برای کسب «علم جدید» میبایست هویت بنیادین ما نیز به همان سوژهی خودبنیاد غربی تبدیل شود، چراکه اساساً محال بود که از هویتی غیراُمانیستی-سکولاریستی در عالم مدرن سخن گفت که بتواند در این عالم دوام بیاورد. به تعبیر کانت، در دوران روشنگری، دوران بلوغ بشر بود، دیگر هیچ مرجع معرفتی دیگری، غیر از دستگاه فاهمهی انسانی(با قرائت اروپایی) ارزش داوری نداشت. نیچه با صدای بلند اعلام کرد که «خدا مرده است» چرا که هیچ نیازی به «خدا» و «امرمتعالی» در جهان جدید نبود.
🔸 به همین جهت برخی منورالفکران زبان به تحقیر هویت بومی و سنتی خود میگشودند که در آن خدا در همهی ارکانش حضور داشت. از شعر تا عرفان و فلسفه و بازار و روابط اجتماعی و... مملو از مفاهیم دینی و ردپای «خدا» بود. این چنین بود که برخی منورالفکران ، با اُبژه قرار دادن جامعهی خود، با نگاهی تحقیر آمیز، آنان را به تقلید از غرب فرا میخواند. حتی در یک حالت خوشبینانهتر اگر جای «تقلید» از واژهی «آموزش» استفاده کنیم، یک سؤال مهم همچنان پاسخهای تردید آمیزی دارد: آیا صرف «آموزش» و «آموختن» از غرب میتواند ما را نجات دهد؟ به لطف پیشرفت در مطالعات تاریخی و فلسفی علم میدانیم که اساساً «علم» صرف جمعآوری داده پیرامون فرمولها و قواعد طبیعی و فیزیکی و... نیست. بلکه علم یک ساختار اجتماعی درهمتنیده و بسیار پیچیده میباشد. این که اساساً غرب چه دادهها و علمهایی را در اختیار دیگران قرار میدهد یک طرف ماجرا است، اینکه اساساً سیاستگذاری کلان ما در کاربست علوم دریافتی از غرب به چه نحوی خواهد بود نیز در طرف دیگر ماجرا قرار دارد. غرب همواره از در اختیار گذاشتن دادههای حساس و تکنولوژیهای مهم به دیگران استنکاف ورزیده است، و تنها زمانی این تکنولوژیها را عمومی میسازد که چندپله از آنها بالاتر رفته باشد. از طرف دیگر وقتی سیاستگذاری کلان کشور در بهترین حالت «ژاندارم بودن در منطقه» است، این کشور همواره ریزهخوار تهماندههای علمی و تکنولوژیک باقیخواهد ماند و در بهترین حالت یک «مونتاژکار» شناخته خواهد شد.
🔸این الگو تا به امروز نیز تغییر نکرده است، کشورهای تابع و مطیع غرب را «گاو شیرده» مینامند و از آنها نفت گرفته و کالای تکنولوژیک میفروشند. غرب در این کشورها تمام ادوات نظامی پیشرفتهی فروخته شده را تحت نظارت مطلق خود نگه داشتهاست و اساساً بقا و دوام آن تسلیحات را نیز به دانش و سرویس دهی خود متکی کرده است. حتی فراتر از این مسئله با ایجاد پایگاههای نظامی متعدد یا انعقاد پیمان امنیتی در قالب ناتو و... در این کشورها اساساً امنیت و بقای این کشورها را نیز به خود وابسته کرده است. از پیشرفتهترین کشورها در حوزهی تکنولوژی نظیر ژاپن، کرهی جنوبی، آلمان (که خودشان هم جزو بلوک غرب محسوب میشوند) و... گرفته تا خامفروشترین کشورها نظیر عربستان و امارات و... در زیر سایهی پایگاههای نظامی آمریکا و سربازان آمریکایی به حیات خود ادامه میدهند. در این میان هنوز بسیاری از منورالفکران ما بر مبنای همان اسلوب پیشین، این گزاره را تئوریزه میکنند که مگر «گاو آمریکا بودن چه اشکالی دارد؟ چه اشکالی دارد مثل فلان کشور شویم؟»،«کسانی که میخواهند رفاه داشته باشند باید شیر بدهند»، «رفاه اجتماعی در عادیسازی روابط و تنشزدایی است».
@Yahyabouzari
«تأملاتی تاریخی و اجتماعی بر جنگ تحمیلی 1404»
صیرورت تاریخی ایرانیان از تحقیر تا غرور ملی و تمدنی
(فرستهی ۳ از ۳)
✍️استاد یحیی بوذرینژاد
🔸برای این منور الفکران ، «غرب» پس از استعمار صدها کشور در طول سه قرن، و به بردگی کشاندن میلیونها انسان و غارت سیستماتیک منابع آنها، تجزیه و کوچک کردن دولتهای پهناور(نظیر ایران و عثمانی و...)، کشتن بیش از 150 میلیون نفر آن هم فقط در طول جنگهای جهانی اول و دوم، انجام کودتا در بیش از 50 کشور، استفاده از بمبهای اتمی و شیمیایی در ژاپن و ویتنام، حمایت همهجانبه از صدام در تهاجم به ایران و نسلکشی فلسطینها و دزدیدن زمینهایشان و... «عادی» رفتار میکند و مایی که به این رفتار معترضیم، «تنشزا» هستیم. ریشهی این «عادی انگاری» وضعیت سیاسی جهان ریشه در نگاه «ارباب - بردگی» حاصل از همان تحیّر و حیرت از مظاهر تمدنی است.
🔸منور الفکران یا برخی از متفکران مسلمان ما قبول نداشتند و ندارند که اساساً «تصرف» و «تأسیس»، مقولهای اراده محور و قدرت محور است، ذهن آنها در همان سطح «تقلید» و «تشبیه» منجمد شده است. «تصرف» اساساً تنشزا است. اینکه بخواهیم در علم و تکنولوژی پیشرفته غرب تصرف کنیم و آن را به خدمت خود دربیاوریم، باید در برابر فشارها و رفتارهای تهاجمی غرب نیز «مقاومت» کنیم. اینکه ما باید غنیسازی هستهای داشته باشیم یا بتوانیم موشک برد بلند بسازیم، یا در تولید ریزتراشهها و... موفقیت داشته باشیم، برای برتری جویی غربی «تنشزا» میباشد، چرا که اساساً دانش ما مقولهای «درونزا»است و متکی به آنها نیست. حال سؤال مهم این است که چه طرحی میتوانست این ارادهی «تأسیس محور» را پایه ریزی کند؟
🔸وقوع انقلاب اسلامی این اراده را در دو عالم فکری و سیاسی محقق نمود. طرح بنیادین انقلاب اسلامی، همان طرح تاریخی «عقلانیت شیعی» است. عقلانیتی که به تأسی از «عاشورا»، بیزار از ذلت و حقارت است و به جهت میراث فلسفی – عرفانی – اجتهادی سترگاش، هم ظرفیت «استنباط» و «اقتباس» عقلانی از علم و تمدن غربی را داراست و هم قابلیت «تأسیس» طرح نوین تمدنی و علمی را دارد. همین ظرفیت عظیم بود که توانست پس از نزدیک به دو قرن شکست پیاپی، در دفاع مقدس هشت ساله، ذرهای از خاک میهن را از دست ندهد و در درون بزرگترین محاصرهی اقتصادی تاریخ، با سرعت حیرت آوری در بسیاری از علوم و فنون و صنایع راهبردی به موقعیت فرادست برسد. این موفقیتها حاصل منطقی است که به آن پرداختیم حاصل منطقِ «رویکرد مصرفکنندگیِ علم را باید به رویکرد تولید علم تبدیل کنیم» یا «در زمینهی علم و فناوری، آن کاری را که ذهن بشر به آن دست نیافته است، آن را وجههی همت قرار بدهید و دنبال بکنید» یا «اگر علم نباشد، هیچچیز نیست؛ و اگر فناوری هم باشد، فناورىِ عاریهای و دروغین و وامگرفتهی از دیگران است» میباشد.
🔸 این منطق است که کارآمدی خود را در جنگ تحمیلی اسرائیل بر ایران نشان داد. علم برآمده از منطق جمهوری اسلامی بود که پس دههاسال تحقیر و تقلید، با سرعتی فراصوتی دشمن را هزاران کیلومتر دورتر از مرزهایش به خاک ذلّت کشاند. اقتدار علمی حاصل از نظام جمهوری اسلامی، راه 200 سالهی «تصرف در تکنیک» را در کمتر از چهل سال، آن هم با سالها جنگ و تحریم و نفوذ و فتنه، پیمود.
@Yahyabouzari