41.32M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
•🖤🔗•
-
-
" زمانې کھ (ابراهېم هادې) بھ دنېا آمد، اۈل اردېبھشت ۈ مصادف با شبھاې قدر ماه رمضان بۈد.
امسال پس از ۶۵ سال کھ از تۈلد ابراھېم گذشتھ، تۈلد شمسې ۈ قمرې اۈ با هم مصادف گردېده...💔
#صلواتبهنیتداداشابراهیم🥀
❰᪥@yamahdizahra12 ᪥❱
۱ اردیبهشت ۱۴۰۱
14.61M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌕 لطفا قرآن را مصرف کنید!
➕یک راه حل موثر برای این که بتوانیم قدرت خدا را باور کنیم و به او تکیه کنیم
بخشی از مبحث چگونه به خدا و امام زمان(عج) مقرب شویم؟
امامزاده صالح(ع)(فرحزاد)، هرشب ساعت ۲۳
پخش تلوزیونی هر روز بعد از نماز ظهر از شبکه پنج سیما
#تقرب
•••┈❀🌿♥️🌿❀┈•••
@yamahdizahra12
•••┈❀🌿♥️🌿❀┈•••
۲ اردیبهشت ۱۴۰۱
💠زندگی پس از زندگی
💠قسمت بیست یکم؛ حضور
👤تجربهگر: آقای میثم عباسیان
📺پخش: ۲ اردیبهشت ساعت ۱۸:۳۰ از شبکه چهار
•••┈❀🌿♥️🌿❀┈•••
@yamahdizahra12
•••┈❀🌿♥️🌿❀┈•••
۲ اردیبهشت ۱۴۰۱
💢یادت باشـه؛
اگه حواست، به سلامتِ روحت
و دفع آلودگی وبیماریهاش نیست؛
توی مقدسترین لباسها، و یا اهلِ سنگینترین عبادات هم باشی؛
دیگه فرقی نمیکنه؛
اهل دوزخی🔥
👤 استاد شجاعی•.
👌روحتوپاکسازیکن🕸
مذهبیباساهل خودسازی باشه✌️
چند روز پیش یه حدیث شنیدم در مورد عذاب مذهبی نماها واقعا خیییییلی وحشتناک بود😓
امیدوارم هیچکسی تجربش نکنه...
ولی برای اینکه تجربش نکنیم باید همونطور که ظاهرمون مذهبیه باطنمونم مذهبی باشه و سمت خیلی از کارا نریم..قبلا گفتیم یکی از راهای گناه نکردن از بین بردن موقعیت گناهه🔥
پس اگه تو گوشیت چیزای الوده هست همین الان پاکشون کن👍
باورکن با یه گوشی الوده نمیشه پاک بود... نمیشه خودسازی کرد
#ماه_رمضان
😎خودسازی❣+دینداریِ لذت بخش✌️
❰᪥@yamahdizahra12 ᪥❱
۲ اردیبهشت ۱۴۰۱
°| مَهــــدی زهرا |°
💢یادت باشـه؛ اگه حواست، به سلامتِ روحت و دفع آلودگی وبیماریهاش نیست؛ توی مقدسترین لباسها، و یا اه
#دینجذابترینراهبرایرسیدنبهلذتها💐
✨مولا علی فداشون بشم میفرماید:
اگر خدا از حرام نهی نکرده بود، عاقل باید خودش از حرام اجتناب میکرد (چون میدونست به ضرر خودشه) (غررالحکم/۷۵۹۵)
🔥یعنی اگه خدا نمیگفت دروغ حرامه،حسادت کردن حرامهیا مثلا مشروب نجسه یه ادم عاقل خودش نباید سمتشون میرفت
خدا جعفر طیار رو خییلی دوست داشت میدونی چرا؟؟
چون جعفر تو زمان جاهیت که خیلیا سمت مشروب خوردنو🍷روابط حرام و فحشا میرفتن و بت پرستی هم خوراکشون بود جعفرطیار عمراسمت این چیزانرفت🚷
👈تازه اونم در شرایطی که هیچکسم بهش نگفته بود که اقا این چیزا حرامه یا مثلا عذاب داره☄🔥
👌ولی چون جعفرطیار هوش زیادی داشت و عاقل تشریف داشت بصورت طبیعی از کارای احمقانه و مضر دوری میکرد
جان من تو خدا باشی عاشق همچنین بنده ی عاقلی نمیشی؟!☺️
😎خودسازی❣+دینداریِ لذت بخش✌️
❰᪥@yamahdizahra12 ᪥❱
۲ اردیبهشت ۱۴۰۱
°| مَهــــدی زهرا |°
#دینجذابترینراهبرایرسیدنبهلذتها💐 ✨مولا علی فداشون بشم میفرماید: اگر خدا از حرام نهی نکرده بو
⚠️رفیق شرط رسیدن به مادیات، بیدینی نیست!✖️
👤آیتالله بهجت:
▫️از دین دست برداشتیم تا دنیای ما بیشتر و بهتر شود، علاوه بر اینکه از معنویات پایین آمدیم، به ضرر دنیای ما تمام شد و همهی خیرات از دست ما رفت،
🌻میخواستیم با کنارهگیری از معنویات و دوری از دین در مادیات پیشرفت و ترقی کنیم، بدتر در مادیات هم عقب ماندیم،غافل از اینکه شرط رسیدن به مادیات، بیدینی نیست، وگرنه هر فرد بیدینی باید متمول و ثروتمند میبود.😏💰
📚 در محضر بهجت، ج٢، ص۴٠٠
#ماه_رمضان
😎خودسازی❣+دینداریِ لذت بخش✌️
❰᪥@yamahdizahra12 ᪥❱
۲ اردیبهشت ۱۴۰۱
۲ اردیبهشت ۱۴۰۱
من ويزاى كربلا مى خواهمو امروز هم آن را مى خواهم !
حضرت آيه الله آقاى حاج سيد طيب جزائرى دام ظله العالى در يادداشتى كه براى انتشارات مكتب الحسين عليه السلام فرستاده اند چنين مرقوم داشته اند:
اين قضيه تقريبا در سال 1341 شمسى واقع شد، وقتى كه من در نجف اشرف بودم و سالى يكبار ايام محرم براى تبليغ به پاكستان مى رفتم .
در يكى از اين سفرها در مشهد مقدس با يكى از علماى پاكستان كه حالا اسمش از يادم رفته است ملاقات كردم از او پرسيدم : بعد از زيارت مشهد مقدس چه قصدى داريد؟ گفت : به طرف پاكستان بر مى گردم .
گفتم : حضرت آقا، حيف نيست كه انسان از راه دور تا مشهد بيايد و از همين جا برگردد و به زيارت كربلا و نجف اشرف نرود؟ در حاليكه از اينجا تا كربلا تقريبا نصف راه است .
اين حرف من در او اثر كرد و قبول كرد كه كربلا هم بيايد، لذا با هم از مشهد به تهران آمديم و به سفارت عراق رفتيم . ولى آنجا ديديم كه درب سفارت بسته است و زوار در پياده روى خيابان رختخواب پهن كده صف در صف خوابيده اند، وضعى كه ديدن آن براى ما خيلى ناگوار بود. يكى از آنها گفت : من دو روز است كه اينجا هستم دومى گفت : از سه روز قبل اينجا هستم ، در دادن ويزا بسيار سختگيرى مى كنند، حتى درب سفارت هم بسيار كم باز مى شود.
من به آن آقا كه همراهم بود گفتم : آقا مى خواهى كربلا بروى ؟
گفت : پس براى چه از مشهد به تهران آمدم ؟
گفتم : حال ويزاى عراق كه اين طور است ، پس چطور به كربلا مى روى ؟
گفت : نمى دانم
گفتم : من مى دانم كه راه حلش چيست ؟ گفت : چيست ؟
به او گفتم : هزار صلوات نذر حضرت ام البنين عليه السلام كن ، و من هم همين كار را مى كنم ، انشاء الله ويزا گير مى آيد.
هر دو نفر نذر كرديم كه هزار صلوات هديه ام البنين عليه السلام كنيم .
بعد از آن كمى مقابل درب سفارت ايستاديم ، ديديم كه هيچ آثار آمد و رفتى آنجا ظاهر نيست ، گويا ساختمان به اين بزرگى ، غير مسكونى است !
دريچه اميد باز مى شود.
ناگهان رفيقم گفت : حالا يادم آمد كه من يك نامه به نام سكرتر، سفير پاكستان همراه دارم ، حال كه تا اينجا آمده ايم ، بيا با هم برويم و اين نامه را به او برسانيم . آنگاه دوباره بر مى گرديم تا ببينيم چه مى شود.
تاكسى گرفتيم و به سفارت پاكستان رفتيم . در آنجا شخص مورد نظر را ديديم و نامه را به او داديم . آن شخص به ما احترام بسيارى كرد و پرسيد: از تهران به كجا مى رويد؟ گفتيم : ما هر دو عازم عراق هستيم ، البته در صورتى كه ويزا گير بيايد.
گفت : اتفاقا من هم مى خواهم به عراق بروم ، كمى صبر كنيد تا مدرك را جور كنم ، آنوقت با هم مى رويم و من براى شما هم ويزا مى گيرم !
اين را گفت و به اتفاق ديگرى رفت و مشغول تايپ كردن مداركش شد.
دريچه اميد دوباره بسته مى شود.
بعد از مدتى از اتاق بيرون آمد و گفت : ماشين تايپ من خراب شده است ، كمى صبر كنيد تا اينكه مداركم را تايپ كنم و همراه شما بيايم ، اين را گفت و دوباره رفت و مشغول تايپ مداركش شد.
آنوقت من باز در مورد ويزا نگران شدم ، زيرا كه وقت دادن ويزا حسب اعلانى كه جلوى درب سفارت نوشته بودند، تا ساعت يك بود، و حالا ساعت قريب به يازده بود و از آمدن آن آقا خبرى نبود و وقت سپرى مى شد. در همين اثنا آن آقا دوباره از اتاقش در آمد و در حاليكه دستش يك نامه بود گفت : نمى دانم چه مصلحتى است كه ماشين تايپ گير كرده و مدارك من نوشته نشد، ولى اين قدر كار كرد كه من براى شما هر دو تا به نام كنسول عراقى نامه نوشته ام ، اميد است كه كار شما درست بشود.
من زود نامه را از او گرفتم و بدون معطلى از سفارت بيرون آمدم و تاكسى گرفته و به طرف سفارت عراق روانه شديم ، ساعت را ديدم كه از دوازده تجاوز كرده بود.
تاكسى ما سريع به طرف سفارت مى رفت و من در دل مى گفتم كه : مشكل ما يكى دو تا نيست و چندتاست . مشكل اول اينكه : اين نامه را به چه كسى بايد بدهيم ؟ زيرا كه درب سفارت را به روى كسى باز نمى كنند، مشكل دوم اينكه : نمى گذارند ما كنسول را ببينيم ، مشكل سوم اينكه : معلوم نيست اين نامه تاثيرى داشته باشد، زيرا كه ما از افراد سفارت پاكستان نيستيم و يك فرد عادى هستيم .
آن وقت گفتم : يا حضرت ام البنين عليه السلام ، من ويزاى كربلا مى خواهم ، و امروز هم آن را مى خواهم ، نه فردا. زيرا اگر اين ويزا فردا گيرم بيايد يك امر عادى مى شود، و من مى خواهم كه حرق عادت بشود. زيرا كه مى دانم كه در اين وقت كم ، امروز ويزا گرفتن محال است ، لهذا اگر امروز ويزا گيرم آمد صد در صد يقين پيدا مى كنم كه اين كار از لطف شماست !
خلاصه ماشين ، مارا مقابل درب سفارت پياده كرد. در آنجا، اولين امر عجيبى كه ديدم اين بود كه تا به سفارت رسيدم ، درب سفارت باز شد، و يك شخص انگليسى از آنجا بيرون آمد، من فورا به همراه رفيقم داخل سفارت رفتيم . دربان پرسيد: چرا آمديد؟ چيزى نگفتم و نامه مزبور را به دستش دادم . دربان درب را بست و گفت : همينجا بايستيد تا...
۲ اردیبهشت ۱۴۰۱
°| مَهــــدی زهرا |°
من ويزاى كربلا مى خواهمو امروز هم آن را مى خواهم ! حضرت آيه الله آقاى حاج سيد طيب جزائرى دام ظله ال
بر گردم . اين را گفت و رفت .
ما سر پا همانجا ايستاديم ، من در دل مى گفتم كه : به احتمال زياد اين دربان الان بر مى گردد و اگر جواب منفى نداد، حتما مى گويد كه : برويد فردا پس فردا مراجعه كنيد، غير از اين ممكن نيست ، الا اينكه معجزه اى رخ بدهد!
در همين اثنا دربان با دوتا فرم برگشت و پرسيد: عكسها را آورده ايد؟ گفتم : بلى . گفت : پس اين فرمها را پر كنيد.
خواستيم فرمها را با ا طمينان پركنيم ، زيرا كه در آن سوالات متفرقه پيچيده زيادى بود، احتمال داشت اگر در جواب اشتباه شود تقاضاى ويزاى ما رد شود. بنابراين در پر كردن فرمها وقت بيشترى لازم بود، ولى دربان سفارت ما را مهلت نداد و گفت : خيلى عجله كنيد كنسول دارد مى رود. ما هم آن فرمها را با سرعت ، و به صورت كج و كوله (جاى نام پدر، نام مادر، و جاى نام مادر، نام پدر) هر طور شد پر كرديم ، و همراه عكس و گذرنامه به شخص مزبور داديم . او نيز گذرنامه و فرمها را گرفت و گفت : الان بيرون برويد و ساعت يك جلوى دريچه اى كه مدارك را مى دهند بايستيد.
بيرون آمديم ، ساعت را ديدم هنوز بيست دقيقه به يك باقى بود، زير آن دريچه ايستاديم در حاليكه دل ما در تپش بود، زيرا كه نمى دانستيم بالاخره چه مى شود؟ درست ساعت يك ظهر بود كه دريچه باز شد، اولين اسمى را كه صدا كردند اسم من بود، دومى نيز اسم دوست همراهم بود! گذرنامه ها را به ما دادند، هنوز باورم نمى شد كه كار درست شده ، با دلواپس گذرنامه را باز كردم ، ديدم ويزاى سه ماهه زده اند آن قدر خوشحال شدم كه خدا مى داند از خوشحالى اشكهايم جارى شد.
پس از آن فورا به زيارتگاه حضرت عبدالعظيم در شهر رى آمديم و بعد از زيارت و نماز، هر كدام به جاى يك هزار، دو هزار صلوات فرستاديم و به حضرت ام البنين عليها السلام هديه نموديم . خدا حاجات همه مومنين را به بركت مادر ستمديده حضرت باب الحوائج ابوالفضل العباس عليه السلام روا كند، آمين
❰᪥@yamahdizahra12 ᪥❱
۲ اردیبهشت ۱۴۰۱
4_5985675653037428928.mp3
4.35M
اگر چوب خشكم
اگر كهنه ام
نيانداز دورم
عصا ميشوم...
#حسینجانم
#مداحی 🎧
#محمدحسین_پویانفر 🎤
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
●━━━━━━────── ⇆ㅤㅤ
ㅤ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ
•••┈❀🌿🕊🌿❀┈•••
@yamahdizahra12
•••┈❀🌿🕊🌿❀┈•••
۲ اردیبهشت ۱۴۰۱
۲ اردیبهشت ۱۴۰۱
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎬 #استوری | #شهیدابراهیمهادی
🔻ما اگر بتوانیم کسی را مذهبی کنیم هنر کردهایم..
🌹🍃🌹🍃
❰᪥@yamahdizahra12 ᪥❱
۲ اردیبهشت ۱۴۰۱