#زادگان_تاریکی👁 🩸
#پارت_۵۲
چیز زیادی نمی دید اما می دانست که آن سایه های متحرک کنار درختان حتما نگهبانانی هستند که در طول شب بیدار مانده و اطراف را زیر نظر داشته اند.
امیدی نداشت به اینکه در این میان شخصی آشنا ببیند بنابراین از رفتن به سوی آنها امتناع کرد.
هیچ کدامشان نمی توانستند کاوه یا آژمان باشند.
علاوه بر این ، اگر همان دو نفر می بودند چه؟
حرفی برای گفتن داشت؟
می خواست از آنها خواهش کند رهایش کنند و اسب سواری هم به او یاد بدهند تا مسیر خانه را بیابد و فرار کند؟
مضحک بود!
شاید هم باید درخواست یک ملاقات دیگر با سایه سالار را می داد.
آن پیرمرد خرفت دائما یک حرف بیهوده را تکرار می کرد.
آسیلورا... آسیلورا... آسیلورا...
کم کم داشت از این نام متنفر می شد.
امیدوار بود صاحب اصلی اش هرچه سریعتر پیدایش شود بلکه او را به حال خودش رها کرده و درک کنند چه اشتباه بزرگی رخ داده است.
با یادآوری قیافه ی مبهوت آژمان در آن لحظه اندکی دلگرم شد.
حداقل آن مرد می دانست اشتباه کرده و این را قبول داشت.
شاید اگر بار دیگر این فرصت گیرش بیاید که با او تعاملی داشته باشد ، بهتر است از خودش بخواهد آزادی را به او ببخشد.
آهی کشید و درحالی که هنوز از جایش تکان نخورده بود زمزمه کرد:
« شک دارم حتی اگه باور کنن آدم اشتباهی هستم ، ولم کنن برم پی زندگی ام.»
صدای بال زدن چند کبوتر از درون درخت های دور تر ، توجه اش را جلب کرد.
چیزی آن پرنده ها را ترسانده بود که آنقدر ناگهانی و وحشت زده شروع به پرواز کرده بودند.
صدای یکی از نگهبان ها بلند شد:
« تو نمی خوای از این کارا دست برداری؟ اول صبحه! کی این موقع شکار می کنه آخه؟»
و بعد آن صدای آشنا باعث شد ناویرا دلش بخواهد دوباره به درون چادر برگردد.
« خودت بلد نیستی شکار کنی می خوای نذاری بقیه هم انجامش بدن؟»
صدای کاوه بود.
نمی دانست این از خوش شانسی اوست یا آنقدر بدشانس است که این مرد دارد هم اکنون به همین سو می آید.
کاوه را درست نشناخته بود. درواقع هیچ کدام از آدم های اطرافش را به خوبی نمی شناخت اما شناخت کاوه برایش سخت تر بود.
می دانست آسنا برخلاف چهره ی جدی و چشمان خمارش ، دلی مهربان دارد ، آژمان با وجود سرد بودش هنوز با او بدرفتاری و یا دست درازی نکرده است اما کاوه را نمی شد شناخت.
یک لحظه تبدیل می شد به مردی هوس ران که انگار تا کنون در عمرش زنی را به چشم ندیده و بعد ناگهان چنان مودبانه و محترمانه رفتار می کرد که ناویرا به ندرت در آدم های اطرافش دیده بود.
زمانی به خودش آمد که مرد او را خطاب قرار داد:
« اوه ببین کی بالاخره از خواب زمستونی بیدار شده! چطوری خانم کوچولو؟»
نویسنده:زهرا رضائی
(هرگونه کپی پیگرد قانونی دارد)
دوستان سلاممممم! 📣
دوره ی نویسندگی مقدماتی داره شروع میشه.
استارتش از تاریخ ۵ مرداده🗓 و پایانش تا ۳۰ مرداد. یعنی یه دوره ی ۲۵ روزه!
کلا پنج جلسه است.📌
به صورت آفلاین ویدیو ها گذاشته میشه و ممکنه با توجه به شرایط هنرجو ها جلسه ی آنلاین هم برگزار بشه.
بریم با سرفصل هاش آشنا بشیم؟ 🤝✨
📖جلسه اول: آشنایی با نویسندگی و خلاقیت
تعریف نویسندگی و انواع آن (داستاننویسی، مقالهنویسی، نمایشنامه و ...)
چرا مینویسیم؟ هدف از نوشتن
منابع الهام و خلاقیت در نویسندگی
📖جلسه دوم: عناصر پایهی داستان
معرفی عناصر داستان: شخصیت، مکان، زمان، زاویه دید، لحن
تمرکز ویژه روی «شخصیتپردازی»
چطور شخصیتهای واقعی و بهیادماندنی خلق کنیم؟
📖جلسه سوم: پیرنگ (Plot) و ساختار داستان
مفهوم پیرنگ و طرح کلی
مدل سهپردهای و مدلهای سادهی روایت
شروع، اوج، گرهافکنی و پایان
📖جلسه چهارم: دیالوگنویسی و توصیف
دیالوگ خوب چه ویژگیهایی داره؟
اشتباهات رایج در نوشتن دیالوگ
توصیف فضا، احساسات و حرکات
📖جلسه پنجم: بازنویسی و انتشار
بازنویسی چیست و چرا مهم است؟
ویرایش زبانی و محتوایی
معرفی روشهای انتشار (وبلاگ، شبکههای اجتماعی، مسابقات، کتاب)
الان ممکنه با خودت بپرسی فقط همین؟ 💁♀
نه عزیز دل!
بنده بر این عقیده ام که تا خود استاد تنگاتنگ با هنرجوش کار نکنه کاری جلو نمیره.
بنابراین ...
علاوه بر جلسات پشتیبانی ۲۴ ساعته وجود داره.
این یعنی هنرجو می تونه هر زمانی که دلش خواست مشکلاتش رو با استاد در میون بذاره و ازش راهکار بخواد. 💁♀📚
✅ این دوره برای چه کسانی مناسبه؟👾
🟢 علاقهمندان به نوشتن اما بدون تجربه
👩💼کسانی که همیشه دوست داشتن بنویسن ولی نمیدونن از کجا شروع کنن.
🙍♀افرادی که ایده دارن اما بلد نیستن چطور تبدیلش کنن به داستان.
🟢 دانشآموزان یا دانشجویان علاقهمند به داستاننویسی
مخصوصاً اگه به مسابقات داستاننویسی فکر میکنن یا میخوان توی نشریه یا رسانهای بنویسن.
🟢 نوجوانهایی که قوه تخیل قوی دارن
کسانی که توی ذهنشون مدام داستان میسازن اما بلد نیستن اونها رو درست روی کاغذ بیارن.
🟢 افرادی که دوست دارن با نوشتن، احساسات و افکارشون رو تخلیه کنن
مثلاً برای بهتر کنار اومدن با احساسات، عزتنفس، یا حتی خودشناسی.
🟢 نویسندگان مبتدی که میخوان پایههای نویسندگی رو حرفهای یاد بگیرن
برای شروع خوبه، بعدش میتونن وارد مراحل پیشرفتهتر بشن.