eitaa logo
یــــ ﷽ــارِ ۳۱۳ وَلِیعَصِرعَج
377 دنبال‌کننده
19.2هزار عکس
286 ویدیو
3 فایل
🌷✾ پیامبر اڪرم«ص»ﷺ: 🌷【مَنْ ماتَ وَلَمْ يَعْرِفْ إمامَ زَمانِهِ ماتَ مَيْتَةً جاهِلِيَّةً】🌷 🌷『هر كس بميرد در حالى كه امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلیت از دنيا رفته است.』 ‌ ‌ ‌ ‌ ❶ ادمین @I_love_karbala . . . . . . . تبادل نداریم🌺😊👌
مشاهده در ایتا
دانلود
🔹اغلب مردم اظہار میدارند ڪہ ما امام زماڹ«عج» را ازخودماڹ بیشتر دوست داریم، 🔸حال ڪہ اینطور نیست زیرا اگر او را بیشتر از خود دوست داشتہ باشم،باید برای او ڪار ڪنیم... 👉 @yar313313
🔹اغلب مردم اظہار میدارند ڪہ ما امام زماڹ«عج» را ازخودماڹ بیشتر دوست داریم، 🔸حال ڪہ اینطور نیست زیرا اگر او را بیشتر از خود دوست داشتہ باشم،باید برای او ڪار ڪنیم... 👉 @yar313313 🌼🌼
این چرخ خیاطی را ببینید؛ همه ی قطعات ریز و درشتش، مارک مخصوص کارخانه را دارد. انسان مؤمن هم، همه ی کارهای بزرگ و کوچکش باید نشان خدا را داشته باشد. 👉 @yar313313 🏴🏴
این چرخ خیاطی را ببینید؛ همه ی قطعات ریز و درشتش، مارک مخصوص کارخانه را دارد. انسان مؤمن هم، همه ی کارهای بزرگ و کوچکش باید نشان خدا را داشته باشد. ╔═.🍃.═══════╗     👉 @yar313313 🏴🏴 ╚═══════.🍃.═╝
. ‌‌╆━━━┅🍂═┅┅──┄ 👉 @yar313313 🌼🌼 ╆━━━┅🍂═┅┅──┄
🚫✂رجبعلی خیاط✂️🚫 خیاط انگشتش را با آب دهان خیس کرد و به اتوی زغالی زد، اتو سرد شده بود، صدا زد: _ محمود جان ! بابا ! این اتو یخ کرده ، ببر بیرون زغال تازه توش بریز. _ چشم آقا جون! می خواهد بیرون ببرد که یک مشتری پارچه به دست ، در آستانه در ظاهر میشود... _ سلام حاج شیخ! _ سلام علیکم و رحمة الله! بفرمایید آقاجون! حتما نشانی دکان شیخ رجبعلی را از کسی گرفته بود تا مثل خیلی ها به بهانه ی دوختن لباس ،این مرد با خدا را از نزدیک ببیند. همه دوست داشتند بدانند که او چه کار خاصی انجام میدهد؟ شیخ اهل کارهای زاهدانه عجیب و غریب نبود و مثل بقیه مردم زندگی میکرد فقط... فقط هرگز گناه نمیکرد... و _حاج شیخ اگه زحمتی نیست میخوام با این پارچه برام یه شلوار بدوزید _ به روی چشم آقا جون!... ...مرد تشکر کرد و گفت فردا عصر می آید تا شلوار را ببرد... فردا عصر⬅ مرد سلام کرد و وارد شد. شیخ از توی قفسه پشت سرش شلوار را که تا کرده بود برداشت و گفت : _ ببرید منزل با خیال راحت امتحان کنید اگه اشکالی داشت من درخدمتم. مرد تشکر کرد پول را داد... اما پیدا بود هنوز به دنبال پندی و نکته ای می گردد... بهر حال مرد خداحافظی کرد و رفت. هنوز چند قدمی دور نشده بود که دید شیخ دوان دوان به سوی او می آید و او را صدا می زند: _ ببخشید آقا جون! این پنج قرونی رو باید برگردونم! _چرا؟؟!! _ من فکر می کردم دوخت این شلوار وقت بیشتری از من بگیره؛ ولی اون قدرها هم وقت نگرفت. ⏪این خصلت شیخ بود که مزد کارش را به اندازه ی وقتی که صرف آن کرده بود میگرفت⏩ مرد با تعجب اسکناس پنج ریالی را گرفت. شیخ خداحافظی کرد و برگشت. اما مرد هنوز هاج و واج او را از پشت سر تماشا میکرد... حالا او پند خود را گرفته بود✔ ص 26 ___ ‌‌╆━━━┅🍂═┅┅──┄ 👉 @yar313313 🌼🌼 ╆━━━┅🍂═┅┅──┄
این چرخ خیاطی را ببینید؛ همه ی قطعات ریز و درشتش، مارک مخصوص کارخانه را دارد. انسان مؤمن هم، همه ی کارهای بزرگ و کوچکش باید نشان خدا را داشته باشد. ┄┄┅┅┅❅🖤❅┅┅┅┄┄ 👉 @yar313313 🏴🏴 ┄┄┅┅┅❅🖤❅┅┅┅┄┄