فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
پسرم حتما باید پاسدار تکاور شود
🌐 پونلخبر - بخشی از مستند "جاذبه"؛ گوشههایی دیده نشده از دیدارهای متعدد رهبر انقلاب با خانوادههای معزز شهدای مدافع حرم
🇮🇷 یاران وفادار انقلاب اسلامی
https://eitaa.com/yaran_vafadar
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 سگ خصوصاً سگ ولگرد هیچ خطری نداره به روایت تصویر
🇮🇷 یاران وفادار انقلاب اسلامی
https://eitaa.com/yaran_vafadar
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 پزشک یهودی: من هیچ چیزی شبیه به جنایتی که در غزه جاری است ندیدهام
🇮🇷 یاران وفادار انقلاب اسلامی
https://eitaa.com/yaran_vafadar
از صلیب سرخ آمده بودند اردوگاه اسرا گفتند:
در اردوگاه شما را شکنجه تان میکنند یا نه؟
همه به سید نگاه کردند
ولی آقا سید چیزی نگفت مأمور صلیب سرخ گفت:
آقا شما را شکنجه میکنند یا نه؟
ظاهراً شما ارشد اردوگاه هستید.
آقا سید باز هم حرفی نزد.
پس شما را شکنجه نمیکنند؟
او با اون محاسن بلند و ابهت خاص خودش سرش پایین بود و چیزی نمیگفت.
نوشتند اینجا خبری از شکنجه نیست.
افسر عراقی که فرمانده اردوگاه بود،آقای ابوترابی را بُرد تواتاق خودش گفت:
تو بیشتر از همه کتک خوردی،چرا به اینها چیزی نگفتی؟
آقای ابوترابی برگشت فرمود:
ما دو تا مسلمان هستیم با هم درگیر شدیم، آنها کافر هستند
دو تا مسلمان هیچ وقت شکایت پیش کفار نمیبَرند
فرمانده اردوگاه کلاه نظامی که سرش بود را محکم به زمین کوبید و صورت آقا سید را بوسید بعدش هم نشت روی دو زانو جلو آقا سید و تو سر خودش میزد
میگفت شما الحق #سربازان_خمینی هستید
۲۶اذرسالروزاسارت
🌱 سید آزادگان، مرحوم
#علی_اکبر_ابوترابی_فرد
🇮🇷 یاران وفادار انقلاب اسلامی
https://eitaa.com/yaran_vafadar
❌ پشت این هیاهوهای دشمن
دشمنان ایران با معتبرسازی تهدیدات و "زین کردن اسب شوک و وحشت" سوار بر پیروزی های میدانی اخیر شدند و به دنبال انفجار اجتماعی در کشور و ایجاد بحران امنیتی هستند.
▪️وحدت ملی پادزهر نقشه دشمنان است، هر کس ایران و امنیت ملی را می خواهد باید بر انسجام اجتماعی و دشمن ستیزی متمرکز شود، کوچه دادن به دشمن قطعا خیانت به ایران و مردم است که تاریخ آن را ثبت خواهد کرد.
▪️و اما قاعده توحیدی و قرانی؛
بعد از جنگ احد که مسلمانان به دلیل غفلت و طمع دنیا جنگ برده را باختند. دشمن که سرمست از پیروزی بود، تصور می کرد، نور محمدی را می تواند، خاموش کند. بنابراین، خناسان، منافقین و کافران در غزوه خندق می خواستند برای همیشه اسلام را نابود کنند اما دست قدرت الهی بر همه قدرت مادی آنها غلبه کرد و اسلام با یک پیروزی شگفت انگیز و بادر نکردنی مواجه شد و قدرت و نفوذ اسلام با یک جهش اساسی مواجه شد.
تاریخ جنگ خندق و خلق سناریوهای شگفت انگیز این بار در اسلام قرن ۱۵ در حال تکرار است.
▪️فرزندان با غیرت ایران برای همه سناریوها آماده اقدامات تهاجمی و دفع فتنه های احتمالی هستند و قطعا دشمن را ناامید خواهند کرد. رژیم اسرائیل متوجه خواهد شد که در افتادن با ایران بزرگ چه پیامدی خواهد داشت.
▪️ایران در جنگ غزه و لبنان به دنبال پشتیبانی از مردم فلسطین و توقف جنگ و آتش بس بود و راهبرد آن کاهش تنش و کنترل جنگ بود.
▪️ اگر وارد جنگ فراگیر با ایران شوند امریکا باید با پایگاه العدید، ناوگان پنجم، عین الاسد و ناوهای آمریکا در دریای عمان و خلیج فارس خداحافظی کند اینها اهدافی است که نیروهای مسلح بارها حمله به آنها را شبیه سازی کردند، غرق شدن ناوها یعنی غرق شدن قدرت جهانی آمریکا یعنی آغاز فروپاشی ایالات متحده، کاخ سفید باید روزی هزار بار به جنگ گسترده با ایران فکر کند.
▪️ ایران ۳۵ سال است در حال ساخت قدرت موثر برای حفاظت از مردم و امنیت خود است و هر کسی به آن ضربه بزند قطعا پشیمان خواهد شد.
به حکمت و وعده الهی و تدبیر رهبری و مسولان اعتماد کنیم و پشت سر سیدعلی آماده یک نبرد تاریخی باشیم.
ان ینصرکم اللَّه فلا غالب لکم.
بابازیدی
🇮🇷 یاران وفادار انقلاب اسلامی
https://eitaa.com/yaran_vafadar
سه شنبه🌸 ۲۷ آذر ۱۴۰۳ ه.ش _ ۱۵ جمادی الثانی ۱۴۴۶ قمری
سوره مبارکه الأحزاب آیه ۲۳
مِنَ المُؤمِنينَ رِجالٌ صَدَقوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيهِ ۖ فَمِنهُم مَن قَضىٰ نَحبَهُ وَمِنهُم مَن يَنتَظِرُ ۖ وَما بَدَّلوا تَبديلًا﴿۲۳﴾
در میان مؤمنان مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بستند صادقانه ایستادهاند؛ بعضی پیمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشیدند)، و بعضی دیگر در انتظارند؛ و هرگز تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود ندادند.
🇮🇷کانال یاران وفادار انقلاب اسلامی
https://eitaa.com/yaran_vafadar
خدمت بزرگوارانی محترمی که به کانال پیوسته اند سلام عرض می کنیم . افتخار دادید
آن شاء الله در کنار هم بتوانیم قدمی برای انقلاب اسلامی و کشورمان برداریم
سعی ما این است که با پست های متنوع که اغلب از سوی اعضای محترم کانال ارسال می شود شما عزیزان را خسته نکنیم و به همین خاطر متوسط پست هایی که هر روز در کانال گذاشته می شود حدود ۳۰ پست و پیام است که مخاطبان حوصله خواندن و دیدن داشته باشند .
منتظر پیام های شما هستیم
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
❤️ تعریف زیبای تقوا توسط نوجوان عرب
🇮🇷 یاران وفادار انقلاب اسلامی
https://eitaa.com/yaran_vafadar
👈 پویش مردمی قرائت سوره فتح
علاقمندان می توانند، با قرائت ۵ آیه اول سوره مبارکه فتح و ارسال *صوت* یا *فیلم* به آدرس زیر در این پویش شرکت نمایند.
🌐 pooyesh.mqmeshkat.com
🤩 ۵۰ جایزه یک میلیونی به قید قرعه
✔️ آخرین مهلت ارسال ۱ دی ماه ۱۴۰۳
#فتحا_مبینا
•┈┈••✾••┈┈•
📣 کانال موسسه قرآنی مشکات 👇
🆔 https://eitaa.com/joinchat/3100114963C6406fb9af3
📸 پاسخ رئیس سازمان برنامه و بودجه دولت شهید رئیسی به توییت مسئول اطلاع رسانی دولت که مشکل برق و گاز را به کمکاری دولت های گذشته ربط داد
🔸داود منظور، معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان برنامه و بودجه در دولت سیزدهم در پاسخ نوشت: از کارشناسان مورد وثوقتان بپرسید چرا تا چند ماه گذشته و قبل از شهادت شهید رئیسی چنین اتفاقاتی رخ نمی داد؟
🔸نه در پاییز که حتی در تابستان هم برق مردم نه با اعلام قبلی و نه غافلگیرانه قطع نمی شد. نیاز مصرفی برق صنایع هم با انتقال به ساعات غیرپیک، به خوبی تامین می شد! فرق می کند…
🇮🇷 یاران وفادار انقلاب اسلامی
https://eitaa.com/yaran_vafadar
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💜🌹🌸🍀 برمدارعشق 🍀🌸🌹💜
💚الهی من همانم بی پناهم....
💖 بجز الطافتان راهی ندارم !
💚الهی گاه گاهی یک نگاهی ....
💖به این عبده ذلیلت،"کن عطائی"
💚الهی من حقیرم،ناتوانم....
💖تویی سروربه این عالم،"خدایی "
💚الهی تو رئوفی ، مهربانی ....
💖کریمی و رحیمی ، "باصفائی "
💚الهی ماندگاری ، نازنینی..
💖تو پوشاننده هر عیب مائی!
💚الهی آمدم دستم بگیری....
💖نیازم را ببین یا ربّ،"الهی
💞 معبودا در این مــــاه مبارک
💞 به احترام شادی پیامبر
💞 فاطمه و علی (ع)
💞 حاجات همه را براوده کن
💞 دلی شاد زندگی آرام و قلبی
💞 مهربان نصیب همه بگردان
💞 ازتومیخواهم
💞 سهم دستانم رابخشایش
💞 سهم چشمانم را مهربانی
💞 سهم پاهایم راصراط مستقیم
💞 سهم دهانم را ذکر
💞 سهم قلبم را محبت
💞 سهم لحظاتم راانسانیت
💞 عطا بفرما امين یارب العالمین
🇮🇷 یاران وفادار انقلاب اسلامی
https://eitaa.com/yaran_vafadar
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💜🌹🌸🍀 برمدارعشق 🍀🌸🌹💜
💖بـاسلام به.شکرانه. سلامتی. خود 💖
❤️ برای بیماران و گرفتاران دعا کنیم❤️
💟 و همه با هم هرروز، بخوانیم 💟
💚 بسم الله الرحمن الرحیم 💚
أَمَّنْ یُجیبُ الْمُضْطَرَّإِذادَعاهُ وَیَکْشِفُ السُّوء
أَمَّنْ یُجیبُ الْمُضْطَرَّإِذادَعاهُ وَیَکْشِفُ السُّوء
أَمَّنْ یُجیبُ الْمُضْطَرَّإِذادَعاهُ وَیَکْشِفُ السُّوء
أَمَّنْ یُجیبُ الْمُضْطَرَّإِذادَعاهُ وَیَکْشِفُ السُّوء
أَمَّنْ یُجیبُ الْمُضْطَرَّإِذادَعاهُ وَیَکْشِفُ السُّوء
💚میلیونها صلوات به نیت شفای همه💚
💖بیماران مخصوصاً شفای سرطانیها💖
❇️علی الخصوص بیماران صعبالعلاج❇️
💟 سهـم شمـاپنج صلوات 💟
🦋 حداقل یکبار به اشتراک گذارید 🦋
💟إِنَّ.اللَّهَ وَملائِكَتـَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يـَا
❇️أَيُّهَاالَّذِينَ آَمَنُواصَلُّواعَلَيْهِ وَسَلِّمُواتَسْلِيمًا
💜اللَّهـُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ و💚
💚آلِ مُحَمّدوَعَجِّل فَرَجَهُم 💜
♥️وَاَهْلِکْ اعْدائَهُم اجمعین💚
💚 آمین یاارحم الراحمین ♥️
🇮🇷 یاران وفادار انقلاب اسلامی
https://eitaa.com/yaran_vafadar
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔴🎥 تحلیلگر ایرانی آب پاکی را روی دست مجری بیبیسی ریخت؛ نقش ایران در خاورمیانه غیرقابل انکار است!
🔶 «احمد رضا دانش» در واکنش به لفاظی مجری بیبیسی:"اینکه نگاه کنیم آنچه در سوریه اتفاق افتاده در ایران نیز ممکن است اتفاق بیفتد، خندهدار است؛ در ایران هرگز چنین چیزی اتفاق نخواهد افتاد."
🔹"هر اتفاقی در خاورمیانه بیفتد، ایران یک نقش بسیار بیبدیل دارد و این چیزیست که اسرائیل نمیخواهد. اسرائیل دوست دارد جوری القا کند که در حال نابود کردن ایران است؛ مقاومت هنوز زنده است و نشانه آن هم اینست که گروگانهای اسرائیلی اکنون کجا هستند؟!"
🇮🇷 یاران وفادار انقلاب اسلامی
https://eitaa.com/yaran_vafadar
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔴 تو آمریکا راحت کارتن خواب میشی!
🔹این سیستم همونقدر که میتونه خوب باشه همونقدر هم میتونه تو رو توی باتلاق بدهی ابدی گیر بندازه.
🇮🇷 یاران وفادار انقلاب اسلامی
https://eitaa.com/yaran_vafadar
یاران وفادار
🍄رمان جذاب #رهایی_ازشب🍄 قسمت ۸۶ او برعکس تصورم مرا در آغوش گرفت و گفت: _به به پس شما سادات هم هس
🍄رمان جذاب #رهایی_ازشب 🍄
قسمت ۸۷
خدایا منو ببخش!!
ازگذشته ام متنفر بودم! از عسلی که با ندونم کاریها و زیاده خواهیهاش با دل و روح مردان زیادی بازی کرده بود و الان گیر بازی سرنوشت افتاده بود متنفربودم.
کامران همیشه با من مهربون بود و من با بی رحمانه ترین کلمات، اونو از خودم روندم چون شهامت گفتن واقعیت رو نداشتم.
چون میترسیدم اگه بفهمه من با نقشه سمتش رفتم ممکنه بلایی سرمن یا مسعود بیاره.
مغموم و سرافکنده تصمیم گرفتم به سمت محله ی قدیمی برم.باید فاطمه رو میدیدم!!
زنگ زدم تا با او هماهنگ کنم ولی او در همون لحظه ی اول سلام گفت:
_نمیتونه صحبت کنه چون مهمون دارند.
🍃🌹🍃
مثل لشکر شکست خورده بی هدف در خیابانها راه افتادم.
نه حال رفتن به خونه رو داشتم نه پای راه رفتن توی خیابانها.
دلم از خودم و سرنوشتم پربود.چرا تا می آمدم احساس خوشبختی و پاکی کنم یک حادثه همه چیز را دگرگون میکرد؟؟ فاطمه میگفت اگر توبه کنم خداوندگذشته ام رو پاک میکنه ولی این گذشته مدام مثل سایه دنبال منه!!
من دوست نداشتم دل کامران رو بشکنم. کامران مثل من مغرور بود.من خوب میدونستم شکسته شدن غرور یعنی چی؟! چرا با او آشنا شدم که حالا بخاطر خلاصی از دستش دست به دامان کلمات سرد و بی رحمم بشم؟؟
رفتم امام زاده صالح...
کنار ضریحش دخیل بستم و آهسته آهسته اشک ریختم. خدایا فقط تو میتونی این گره رو باز کنی. من فقط خرابترش میکنم. خودت کمکم کن..اصلا از این به بعد ریش و قیچی دست خودت. هرچی تو بگی.. هرچی تو بخوای.به دل سیاه من نگاه نکن.
#وقتی_دارم_کج_میرم_یه_نیشگون_کوچولو_ازم_بگیر. من پدرو مادر بالای سرم نبوده.کسی نیشگونم نگرفته که پامو جمع کنم..تو بشو پدرو مادر من.بهم یاد بده راه ورسم زندگی رو. ..
نماز مغرب و عشا رو اونجا خوندم.فاطمه هنوز باهام تماس نگرفته بود. وقتی حس کردم دیگه آروم شدم به سمت خونه راه افتادم.
🍃🌹🍃
روز بعد، دوباره به مدرسه رفتم
ولی اصلا دست و دلم به کار نمیرفت. فقط بی صبرانه منتظر فاطمه بودم که باهاش تماس بگیرم و بایک جمله آرومم کنه.
به محض پایان روز کاریم با او تماس گرفتم و بی مقدمه گفتم باید ببینمت.
او گفت:
_منم همینطور.بیا خونمون
یک ساعت بعد اونجا بودم.توی اتاقش دسته گلی زیبا خودنمایی میکرد.و اوخوشحال تر از همیشه بنظر میرسید.
پرسیدم:
_اینجا خبری بوده؟
او گونه هاش گل انداخت و روی تختش نشست.
منتظر بودم تا کنجکاوی ام رو ارضا کند.
گفت:
_دیروز عمو اینا اینجا بودن..
چشمام گردشد. با ناباوری نگاهش کردم. او خنده ی زیبایی کرد و با اشتیاق شروع به تعریف کرد:
_رقیه سادات نمیدونی چقدر ذوق کردم وقتی که از در تو اومدن و باهاشون مواجه شدم فقط نزدیک ده دیقه تو بغل همدیگه گریه میکردیم.
چشمانش رو پرده ی اشک پوشاند و گفت:
_واقعا اونها خیلی بزرگوارند..اصلا باورم نمیشه. هیچ حرفی از چندسال پیش و اون حادثه زده نشد.گفتن اومدیم دوباره خواستگاری…
🍃🌹🍃
از شنیدن حرفهای فاطمه اونقدر ذوق زده شده بودم که گریه ام گرفت.
با خوشحالی اورا بغل کردم و پرسیدم _پس دیروز اونا خونتون بودن؟ تعریف کن ببینم دقیقا چیشد که اومدن؟
_منم دقیق از جزییاتش خبر ندارم.یعنی جو طوری نبود که ازشون چیزی بپرسیم. اینقدر ازدیدنشون خوشحال بودیم که اصلا جایی برای سوال باقی نمیموند.باید اینجا میبودی و قیافه ی حامد و میدیدی. فک کنم اونم مثل من، تو شوک بود.
فاطمه نفس عمیقی کشید و با لبخندی زیبا گفت:
_دارم به حرفت میرسم که اون شب خدا صدامونو شنید.اینهمه سال دعا کردم نشد..قسمت این بود با یک سادات گل آشنا بشم و از گرمی نفس او حاجتم رو بگیرم.
🍃🌹🍃
جمله ش به اینجا که رسید هق هق امانم رو برید.
این روزها چقدر شکننده شده بودم. چقدر بی پروا گریه میکردم.
👈 #ادامه_دارد....
#رمان #رهایی_از_شب
✍ نویسنده ؛ « #ف_مقیمی »
#کپی_با_ذکر_نویسنده_جایز_است
🌟اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدوَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم🌟
🇮🇷
یاران وفادار
🍄رمان جذاب #رهایی_ازشب 🍄 قسمت ۸۷ خدایا منو ببخش!! ازگذشته ام متنفر بودم! از عسلی که با ندونم کاری
🍄رمان جذاب #رهایی_ازشب 🍄
قسمت ۸۸
مادر فاطمه از صدای گریه ی من داخل اتاق اومد
ولی فاطمه بهش اشاره کرد بیرون بره.
او با اینکه سوال در نگاهش موج میزد ولی صبر کرد تا حسابی تخلیه بشم.
گفتم:
_فاطمه درسته من توبه کردم ولی گناهانم اینقدر بزرگ بوده که امیدی ندارم..تا میخوام اون گذشته ننگینم رو فراموش کنم یک اتفاقی میفته که از خودم بدم میاد..
فاطمه با مهربانی گفت:
_دوباره چه اتفاقی افتاده؟
جریان دیروز رو براش تعریف کردم.
او اخمهایش در هم رفت و بعد از کمی فکر گفت:
_نباید باهاش میرفتی.گفته بودم فعلا ازش فاصله بگیر!
گفتم:
_بابا نمیشد بخدا.از اونجا نمیرفت. مجبورشدم از ترس آبروم باهاش برم.
فاطمه متفکرانه گفت:
_این کامران چقدر برام عجیبه.ظاهرا بدجوری دلباخته ت شده..
سرم رو با درماندگی تکون دادم:
_نمیدونم..خودمم نمیدونم!
_چقدر بهش اعتماد داری؟ یا بهتره بپرسم چقدر میشناسیش؟
کمی فکر کردم و گفتم.:
_تا همون حد که بهت گفته بودم..بیشتر نه..ولی نمیتونم بهش اعتماد کنم چون من اصولا به مردهایی که از جنس او هستند مطمئن نیستم.
فاطمه سرش را خاراند و گفت:
_بنظرم تو بهش اعتماد داری چون از اینکه باهاش تند برخورد کردی پشیمون و افسرده ای!
از استدلال او متعجب شدم ودر فکر فرو رفتم.فاطمه ادامه داد:
_باید منو ببخشی که بخاطر درگیریهای خودم از پرس وجو راجع به مشکل تو غافل شدم.ولی راستش من الان دیگه احساسم نسبت به کامران بد نیست.یعنی از همون اولش هم بد نبود فقط شناخت نداشتم. اونروزم که دم در دیدمش از اون دوتای دیگه موجه تر بنظر میرسید.از طرفی هم که میگی مادرش یک خانوم محجبه بوده.خوب این خودش یک امتیاز مثبت برای این آقاست ولی با تمام این تفاسیر باز هم نباید بی گدار به آب زد.
🍃🌹🍃
گویا فاطمه تمام دغدغه اش این بود که ببینه آیا منو کامران به درد وصلت با یکدیگر میخوریم یا خیر.!! غافل از اینکه من حرفم چیز دیگریست.گفتم:
_فاطمه جان من به این چیزها کاری ندارم. اصلا دنبال زندگی شخصی او نیستم چون من هدفم رسیدن به او نیست.. من فقط میخوام بدون هیچ مشکلی اون از سر راه زندگیم کنار بره..همین!
فاطمه با دقت نگاهم کرد:
_واقعا یعنی تو بهش هیچ علاقه ای نداری؟
شانه هام رو بالا انداختم:
_نه!!! فقط حس احترام و عذاب وجدان.. چون او واقعا محترم و مهربونه…شاید اگر درشرایط دیگری بودم بهش فکر میکردم ولی با این شرایطی که دارم اصلن بهش فکر نمیکنم!
فاطمه با کنجکاوی پرسید:
_مگه شرایط فعلی تو چیه؟
🍃🌹🍃
خب معلومه! من عاشق و دلباخته ی مردی هستم که به تنهایی با کل جهان برابری میکنه! تا وقتی قلب و روحم از نیاز این مرد سرشاره نیازی به عشقهای کوتاه و بیمعنی کامرانها ندارم..ولی مجبورم برای فاطمه دلایل دیگری بیاورم.
گفتم:
_خب من نه خانواده ای دارم..نه مادری نه پدری..نه حتی سرمایه ی درست حسابی ای..آهی کشیدم!
_و از همه مهمتر گذشته ی پرافتخاری هم ندارم که بعدها همسرم سرش رو بالا بگیره که این زنمه!!!
فاطمه لبهاش رو به نشونه ی اعتراض جمع کرد و گفت:
_اصلا از طرز تفکرت خوشم نیومد!بابا طرف عاشقته..اونم با وجود اینکه تقریبا از وضعیت زندگیت خبر داره.بعد اونوقت تو از این چیزهای پیش پا افتاده میترسی؟ اینقدر ضعف نداشته باش.قرار شد به خدا اعتماد کنی!
سرم رو به نشانه ی تسلیم تکون دادم و به دیوار تکیه زدم.
_فاطمه…؟؟؟
_جانم؟
_کاش ده سال زودتر باهات آشنا شده بودم. .
_خداروشکر که ده سال دیر تر آشنا نشدی!
🍃🌹🍃
به هم نگاه کردیم..
چشمهاش برق شیطنت آمیزی میزد و روی لبهاش لبخند کمرنگی نشسته بود.فهمیدم که این جمله رو از روی شوخی گفت ولی من قبول داشتم..واقعا خدا روشکر که ده سال دیرتر پیداش نکردم وگرنه شاید پرونده م سیاه تر میشد!
🍃🌹🍃
روزها از پی هم میگذشتند
و من کم کم داشتم با زندگی جدید خو میگرفتم.بعد از برخورد اونروزم با کامران، دیگه خبری ازش نشد و من به خیال اینکه او دست از سرم برداشته. روال عادی زندگی رو از سر گرفتم.آخر ماه رسید و با اولین حقوقم که دسترنج تلاش یک ماهه ام بود برای خانه مقداری خرید کردم.در مدت این یکماه کاملا متوجه ی تغییرات روحی ومعنویم شده بودم و روز به روز به آرامش بیشتری دست پیدا میکردم. فقط یک چیز آزارم میداد و آن بدهی ام به کامران بود.نمیدونستم چگونه میتوانم بدون دیدار مجدد با او بدهیم رو پرداخت کنم!
🍃🌹🍃
با فاطمه مشورت کردم و او گفت حاضره با من تا کافه ی او بیاد تا من بدهیم رو تسویه کنم.این لطف فاطمه برای من خیلی ارزشمند بود.باهم به کافه رفتیم.دست وپاهام میلرزید.به سمت پیش خوان رفتم و از سعید ،گارسون کامران سراغش رو گرفتم. سعید که با دیدن ظاهر من در بهت و تعجب بود با لکنت گفت:
_کامران نیست..رفته جایی یک ساعت دیگه برمیگرده
.
👈 #ادامه_دارد....
#رمان #رهایی_از_شب
✍ نویسنده ؛ « #ف_مقیمی »
#کپی_با_ذکر_نویسنده_جایز_است
یاران وفادار
🍄رمان جذاب #رهایی_ازشب 🍄 قسمت ۸۸ مادر فاطمه از صدای گریه ی من داخل اتاق اومد ولی فاطمه بهش اشاره
🍄رمان جذاب #رهایی_ازشب 🍄
قسمت ۸۹
من خوشحال از غیبت کامران، بدهیم رو که داخل پاکت بود روی پیشخوان گذاشتم و گفتم:
_وقتی اومد از طرف من اینو به ایشون بده و خیلی ازش تشکر کن.
سعید یک نگاهی به پاکت انداخت و گفت:
_بشینید حالا تا از خودتون پذیرایی کنیدآقا کامران هم از راه میرسه!
من با عجله گفتم:
_نه ممنون..خدانگهدار
و از کافه خارج شدیم.به فاطمه گفتم _خداروشکر بخیر گذشت..
فاطمه ساکت بود. پرسیدم
_چرا چیزی نمیگی؟
فاطمه گفت:
_وقتی پول رو ببینه امکانش هست بهت زنگ بزنه.
با خونسردی گفتم:
_شمارم رو نداره..
_آدرست رو که داره!!
نگران شدم:
_یعنی بنظرت بازم پا میشه بیاد دم خونمون؟ من که بعید میدونم!
فاطمه ابروش رو بالا انداخت:
_خدا روچه دیدی؟شاید اومد..پس آماده هر اتفاقی باش
پرسیدم:
_خب اگر اومد چکارکنم؟
فاطمه گفت:
_نمیدونم..واقعا نمیدونم!
🍃🌹🍃
چند روز گذشت ولی خبری از کامران نشد.این یعنی اینکه کامران بعد از اون جریان دیگه قید منو زده بود.واین یعنی حدس من درست بود! او کسی نبود که بشه به عشقش وحرفهاش اعتماد کرد.
پنج شنبه بود و طبق روال پنج شنبه ها مراسم دعای کمیل در مسجد برگزار شد. من وفاطمه مشغول پذیرایی از نمازگزاران بودیم که فاطمه تلفنش زنگ خورد وبعد از مدتی منو فرا خواند که حاج مهدوی گفته بعد از نماز ما بریم سراغش!
من با تعجب پرسیدم:
_چیکارمون داره؟
فاطمه شانه بالا انداخت.:
_نمیدونم لابد درباره مسجد یا بسیجه!
🍃🌹🍃
به فکر فرورفتم.
یعنی حاج مهدوی منم مثل فاطمه امین مسایل مربوط به مسجد،میدانست؟
از تصور این فکر ذوق زده شدم و با اشتیاق و بی صبرانه منتظر دیدن حاج مهدوی شدم.
وقتی مسجد خالی از جمعیت شد ما به سمت درب آقایان حرکت کردیم.اونجا حامد هم حضور داشت من قبلا هم او را دیده بودم.
او جوانی با قد متوسط و لاغراندام بود که ته ریش داشت و همیشه یک لبخند معصومانه گوشه ی لبش بود..او با دیدن فاطمه جلو آمد و خوش وبشی عاشقانه کرد. با دیدن آن دو، در رویاهای خودم غرق شدم.کاش میشد من هم مثل فاطمه، سرو سامان میگرفتم.آن هم با مردی مومن و عاشق!!
فاطمه از حامد سراغ حاج مهدوی رو گرفت.حامد گفت:
_نمیدونم والا ..الان که تو مسجد بود.
فاطمه پرسید:
_نمیدونی چیکارمون دارن؟
حامد لبهایش رو پایین اورد:
_نمیدونم! ازش نپرسیدم!
فاطمه شانه بالا انداخت. من فقط شنونده بودم.و تمام حواسم به این بود که بعد از یک ماه واندی فرصتی پیش آمده تا دوباره حاج مهدوی رو از نزدیک ببینم.
دقایقی بعد حاج مهدوی از مسجد بیرون آمد. در همانجا نگاهش با من تلاقی کرد و ابروانش در هم گره خورد. دلم لرزید.نکند فاطمه به اشتباه منو با خودش اورده بود؟ نکنه حاج مهدوی اصلا با من کاری نداشته بود؟
آب دهانم رو قورت دادم و منتظر شدم که او جلو بیاید.او کفشهایش رو پوشید و با صورتی در هم رفته جلو آمد و سلام کرد.
ما هم جواب سلامش رو دادیم.
کمی این پا اون پا کرد و خطاب به من گفت:
_شما چند وقته مشغول کار در بسیج هستید؟
من که آمادگی شنیدن این سوال رو نداشتم به فاطمه نگاه ملتمسانه ای کردم.
فاطمه بجای من جواب داد:
_حدودا شیش هفت ماهی میشه حاج آقا.
حاج مهدوی هنوز ابروانش گره خورده بود.
_از فاطمه پرسید از ایشون مدارکی هم دارید.؟
فاطمه سریع پاسخ داد:
_بله حاج اقا. چطور مگه؟
حاج مهدوی خطاب به من گفت:
_شما کارت فعال بسیج رو دارید؟
داشتم زیر خشونت پنهان لحنش له میشدم جواب دادم:
_بله
_بسیار خب..شما برای این محل نیستید. درست نیست که در بسیج اینجافعالیت کنید. در اسرع وقت به مسجد محله ی خودتون مراجعه کنیدو برگه ی صلاحیتی که خانوم بخشی بهتون میدن رو به پایگاه محله ی خودتون ارایه بدید تا ان شالله در اونجا فعالیت کنید.
من که از تعجب در جا میخکوب شده بودم به فاطمه نگاهی انداختم و با لکنت گفتم:
_آاااخه..چرا؟؟ مگه چه اشکالی داره من در همین پایگاه و بسیج این منطقه باشم؟
او به سردی گفت:
_نمیشه خواهر من! این برخلاف قوانینه
فاطمه هم داشت سوالات منو تکرار میکرد.ولی حاج مهدوی بی تفاوت به سوالات ما قصد رفتن کرد که گفتم:
_چطور تا دیروز برخلاف قوانین نبود؟؟ چرا قبلا ازم دعوت کردید عضو بسیج این ناحیه بشم که حالا منو پاسم بدید به ناحیه ی دیگه..
لحظه ای سکوت شد و بعد حاج مهدوی یک قدم به سمتم برداشت و نگاه تندی به فاطمه کرد و بعد رو به من گفت:
_اینو باید خانوم بخشی جواب بدن! در پناه خدا..یا علی
👈 #ادامه_دارد....
#رمان #رهایی_از_شب
✍ نویسنده ؛ « #ف_مقیمی »
#کپی_با_ذکر_نویسنده_جایز_است
🌟اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدوَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم🌟
نهضت کتابخوانی شهید ابراهیم هادی 🇮🇷
🇮🇷 یاران وفادار انقلاب اسلامی
https://eitaa.com/yaran_vafadar
🔴کشته و زخمی شدن نظامیان اسرائیل در غزه
♦️منابع عبری زبان بامداد امروز اعلام کردند بر اثر وقوع یک حادثه امنیتی خطرناک در رفح واقع در جنوب نوار غزه، دو نظامی ارتش اسرائیل کشته و ۶ نفر دیگر زخمی شدند.
#زن_ایرانی_فاطمی_و_زینبی
#متنفر_از_نتانیاهو_و_جولانی
🇮🇷 یاران وفادار انقلاب اسلامی
https://eitaa.com/yaran_vafadar
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
❌آن وقت که شهید رئیسی گزارش عملکرد می دادند برخی فکر می کردند کار مهمی انجام نشده است ولی حالا می فهمند که این مرد بزرگ چه می کرد و نتیجه تلاش شبانه روزی او چه رفاهی برای مردم ایجاد می کرد.
✍متاسفانه قدرشناسی نکردیم!
🔶🔷قاسم روانبخش
┄🇮🇷 یاران وفادار انقلاب اسلامی
https://eitaa.com/yaran_vafadar
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🖐 پنج چیز باارزش که از رفتن شما به #مسجد نصیبتان می شود چیست؟🤔🕌
🇮🇷 یاران وفادار انقلاب اسلامی
https://eitaa.com/yaran_vafadar
🔷سطح دغدغه رسانه کارمند شورای اطلاع رسانی دولت همزمان با دلار ۷۵ هزارتومانی، قطعی برق و گاز، سکه ۵۵ میلیون تومانی و... ؛ "پزشکیان زورخانه ای به جلسه وارد شد"
🇮🇷 یاران وفادار انقلاب اسلامی
https://eitaa.com/yaran_vafadar
▪️امام علي عليه السلام: در مشورت خود انسان بخيل را دخالت مده که تو را از نيکي و بخشش باز داشته، از فقر و تنگدستي ميترساند.
✍منبع: نهج البلاغه، نامه 53
🇮🇷 یاران وفادار انقلاب اسلامی
https://eitaa.com/yaran_vafadar
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 پزشکیان: تمام مشکلات ما این است که من به حق خودم قانع نیستم
🔹اختلافاتی که در جامعه وجود دارد برای اینکه به حقوق دیگران احترام نمیگذارم و به حقوق قومیت، جنسیت و تفکر و اندیشه احترام قائل نیستیم.
🇮🇷 یاران وفادار انقلاب اسلامی
https://eitaa.com/yaran_vafadar
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 لیلیِ عاج، نویسنده و کارگردان در حضور رهبر انقلاب: من بهجای انگشتر از شما که لذت ادبیات و جادوی کلمات را درک کردهاید، یک نصیحت میخواهم.
🇮🇷 یاران وفادار انقلاب اسلامی
https://eitaa.com/yaran_vafadar
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 مریم ابراهیمی، فعال حوزهٔ تسهیلگریِ ازدواج در حضور رهبر انقلاب: گلایه دارم از پسرانی که زمان مهریهٔ ۱۴ سکه دم از ولایتمداری میزنند اما به خرید جهیزیهٔ ایرانی که میرسد سخنان شما را فراموش میکنند.
🇮🇷 یاران وفادار انقلاب اسلامی
https://eitaa.com/yaran_vafadar