2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چرا بغض میکنی؟اینکه فقط یه ویدیو ساده است!...
#پارت ۷
#نگاه_خدا
عاطی.دختره بی ذوق رشته برق قبول شدی خنگه،مهندس خانم
(تا گفت مهندس یاد مامانم افتادم چقدر تو خونه صدام میکرد مهندس خانم)
عاطی:الو سارا غش کردی؟
من این چیزا حالیم نیست دارم میام اونجا بریم بیرون بهم شیرینی بدی بوس بای
(دختره خل اصلا نذاشت حرف بزنم)
بلند شدم و لباسی که بابا برام خریده بود پوشیدم واقعا قشنگ بود خیلی بهم میومد
یه دفعه صدای زنگ ایفون اومد دستشو از روش برنمیداشت
رفتم پایین نگاه به صفحه نکردم گوشیو برداشتم هووووویی دختره خل و دیوونه ایفون سوخت
یه دفعه دیدم دایی حسین اومد جلو تر:دسته شما درد نکنه الان ما خل و دیوونه شدیم پس
وایی خدا مرگم بده شمایین
(گوشی و گذاشتم سرجاش رفتم دم در درو باز کردم از خجالت سرخ شده بودم نرگس جونم همراه دایی حسین بود)
_سلام
دایی حسین:علیک سلام
نرگس جون اومد بغلم کرد:سلام عزیزم خوبی
_مرسی ببخشید من فک کردم عاطفه اس
دایی حسین(اومد جلو دماغمو کشید):اره منم باور کردم
نرگس جون:عع حسین اقا اذیتش نکن اینجور که دستتو از رو زنگ برنداشتی حاجی هم بود همینو میگفت
_چرا نمیاین داخل؟
دایی حسین:قربون دستت باید برگردیم کرج تا الانم قاچاقی مرخصی بودم
نرگس جون:سارا جان اومدیم که بهت بگیم همراه ما بیا بریم خونه ما
.خیلی ممنون،نمیتونم بیام بابام تنهاست
دایی حسین(بغلم کرد) قربون اون دلت برم من هرموقع دوست داشتی بیای بگو بیام دنبالت
نویسنده:فاطمه باقری
#پارت ۸
#نگاه_خدا
_باشه چشم
نرگس جون هم بغلم کرد خداحافظی کرد و اروم زیر گوشم گفت داری دختر عمه میشی
از خوشحالی اشک تو چشمم جمع شده بود اخه بعد ۱۲ سال بچه دار شده
_الهی قربونتون برم مبارکتون باشه
سرمو داخل ماشین کردم به دایی حسین گفتم :دایی جون یه شیرینی بدهکاری به مناااا
دایی حسین:با روی چشششم یه سارا که بیشتر نداریم
دایی حسین اینا که رفتن منم رفتم داخل که درو ببندم دیدم یکی داره بوق میزنه
درو یه کم باز کردم از لای در نگاه کردم عاطفه اس
رفتم بیرون و نگاهش کردم
_عاطفه تویی؟
عاطی:نه عممه
_ماشینو از کی گرفتی؟
عاطی:از شاهزاده رویاهام
_عع چه خوب یه شاهزاده واسه مام پیدا کن پس
عاطی؛نه خیر تو اخلاقت گنده هرکسی نمیاد سمتت
_بی مزه بگو از کی گرفتی
عاطی:از حاج بابا گرفتم گفتم میخوام دختر دوستشو ببرم هوا خوری یه بادی به اون کله مغزش بخوره سوییچو دو دستی تقدیمم کرد
بپر بالا بریم
_صبر کن برم کیفمو بردارم میام
حرکت کردم رفتیم پاتوق همیشه گیمون سعی میکردیم همیشه جاهایی بریم که خلوت باشه
_خوب حالا ببینم توهم قبول شدی؟
عاطی:معلومه که شدم حوزه حلمیه جامعه الزهرا
_خیلی خوشحالم توهم قبول شدی
عاطی:اوهوم منم ولی چجوری دوریتو تحمل کنم ..؟
نویسنده:فاطمه باقری
ر؋ـقاے همقبله
#پارت ۸ #نگاه_خدا _باشه چشم نرگس جون هم بغلم کرد خداحافظی کرد و اروم زیر گوشم گفت داری دختر عمه می
امشب نمیشد بزارم
زودتر یکی دیگه از ادمینا زحمتشو کشید
8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شهید مصطفی علیخانی
قلبــــــــــــــم🥀🖤
#آشوب404