eitaa logo
ر؋ـقاے همقبله
145 دنبال‌کننده
2.9هزار عکس
1.8هزار ویدیو
3 فایل
بسم ِ رب ِخـٰامنہ‌ایےشهیـد❤️‍🩹 . ـ نحن‌ُشيعَةعلي‌بن‌ابي‌طالب...؛🌱 کپی؟ روزمرگی‌ها،خیر ، پستا یـہ صلوات براے آقا امام زمان بزار کنارش بعـد🙃 ؋ـقط کُل کانال کپے نشـہ https://eitaa.com/yasmangoi لینک کانال #أَللّٰھُـمَّ‌عَجِّلْ‌لِوَلِیِّڪَ‌ٱلْفَرَج
مشاهده در ایتا
دانلود
دیگه باید بریم بخوابیم
شب بخیر🌱
وضعیت؟ دارم میمیرم👌
بازم درس 🤕
ر؋ـقاے همقبله
بازم درس 🤕
تازه رفتم سراغ تکالیفم😅
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از اونجایی که دارم میمیرم برای اینکه بتونم برم مدرسه باید بوخور بدم😶‍🌫🤕
۹ _مگه میخوای بری بمیری اونجا عاطی:ایششششش ضدحال!! پاشو پاشو میخوایم بریم بهشت زهرا _هیچی باز دل این خانم گرفت(عاطفه هروقت دلش بگیره میره بهشت زهرا پیش یه شهید گمنام) رفتیم سمت بهشت زهرا اول رفتیم سمت قبر مامان فاطمه عاطفه یه فاتحه خوند و گفت میره سر مزار شهید گمنام سلام مامان جونم...حتما میدونی که قبول شدم کاش اینجا بودی و شادی رو تو چشمات نگاه میکردم بعد یکم حرف زدن رفتم منتظر عاطفه موندم بعد یه ربع با چشمای پف کرده اومد _حاج خانوم زیر پامون علف سبز شد به خدا اون شهید از دستت خسته شد عاطی:ببخشید شرمنده عاطی منو رسوند خونه و رفت رفتم تو اتاق لباس عوض کنم بعدش رفتم آشپزخونه که چیزی واسه شام درست کنم که بابا زنگ زد _سلام بابایی +سلام دخترم خوبی؟ _ممنونم +خداراشکر خواستم بگم واسه شام چیزی درست نکن خریدم دارم میارم _چشم باباجون ممنونم +من تا ده دقیقه دیگه خونه ام _باشه +خدانگهدار _خداحافظ (آخ جونننننن) میزو چیدم تا بابا بیاد نویسنده:فاطمه باقری
۱۰ یکم بعد بابا اومد تو دستش غذا بود و یه دسته گل مریم من عاشق گل مریم بودمممم _سلام بابایی واییییییی گل مریم برا منه؟؟؟ +سلام باباجان تو این خونه کی گل مریم دوست داره؟ _مننننننننننن داخل یه گلدون آب ریختم و گل رو گذاشتم داخلش تا بعدا ببرم اتاقم نشستم سر سفره بابا هم اومد نشست مشغول غذا خوردن بودیم که بابا گفت +مبارک باشه باباجان قبول شدی _ممنونم اما از کجا متوجه شدید؟ +حاج احمد میخواست تبریک بگه بهم گفت _ببخشید بابا خودمم امروز فهمیدم اینقدر عاطفه هولم کرد که یادم رف بگم +اشکالی نداره باباجان شامو که خوردم رفتم اتاقم گل رو گذاشتم کنار عکس مامان و رو تخت دراز کشیدم گوشیم زنگ خورد شماره خونه مادرجون بود _الو سلام مادرجون خوبین؟ +سلام عزیز دلم ممنون تو خوبی؟ _ممنون آقاجون خوبه؟ +خوبه ولی خیلی دلتنگته چرا نمیای سری به ما بزنی؟ _الهی قربونتون برم چشم فردا حتما میام +پس فردا منتظرتم عزیزم اینقدر خسته بودم که بعد از خداحافظی با مادرجون رفتم تو کُما صبح نزدیکای ساعت ۱۰ بلند شدم رفتم دوش گرفتم لباسامو پوشیدم و رفتم خونه مادرجون با ورود به حیاط تمام خاطرات برام زنده شد و دلم برای مامان تنگ شد نویسنده:فاطمه باقری
رمان امشب☝️🤓
یه موضوع پیشنهاد بدید صحبت کنیم راجع بهش
😎