eitaa logo
ر؋ـقاے همقبله
146 دنبال‌کننده
2.8هزار عکس
1.8هزار ویدیو
3 فایل
بسم ِ رب ِخـٰامنہ‌ایےشهیـد❤️‍🩹 . ـ نحن‌ُشيعَةعلي‌بن‌ابي‌طالب...؛🌱 کپی؟ روزمرگی‌ها،خیر ، پستا یـہ صلوات براے آقا امام زمان بزار کنارش بعـد🙃 ؋ـقط کُل کانال کپے نشـہ https://eitaa.com/yasmangoi لینک کانال #أَللّٰھُـمَّ‌عَجِّلْ‌لِوَلِیِّڪَ‌ٱلْفَرَج
مشاهده در ایتا
دانلود
بسم الله الرحمن الرحیم ۱ دلشوره عجیبی داشتم ، ازجام بلند میشدم میرفتم کنار شیشه نگاه میکردم باز برمیگشتم سرجام مادرجون کنار داشت با تسبیح ذکر میگفت ، خاله زهرا هم داشت قرآن میخوند ، بابارضا هم سرشو گذاشته بود به دیوار وزیرلب ذکر میگفت نمیدونستم چیکار کنم که آروم شم! بابارضا : سارا جان بابا من دارم میرم نمازخونه پیش اقاجون ، اگه کاری داشتی من اونجام -باشه باباجون اینقدرر حالم بد بود که از بیمارستان زدم بیرون رفتم سمت خونه به خونه که رسیدم میخواستم برم بالا تواتاقم که چشمم به سجاده مامان فاطمه افتاد(مامان فاطمه دوهفته اس که تو بخش سیسییو بستری بود به خاطر مشکل قلبی که داشت ، دکترا هم گفتن کاری از دستشون برنمیاد)سرموگذاشتم روی مهر ، خدایا خودت به مادرم کمک کن ، خدایا من قول میدم دختر خوبی بشم ،قول میدم چادر بزارم خدایا قول میدم اونی بشم که تو میخوای ، مادرمو بهم برگردون تسبیح آبی سجاده مادرم تودستم بود وگریه میکردم که خوابم برد ،باصدای زنگ گوشیم بیدارشدم همه جا تاریک بود شب شده بود به صفحه گوشی نگاه کردم خاله زهرا بود -جانم خاله +معلوم هست کجایی؟ کل بیمارستانو گشتیم چرا گوشیتو جواب نمیدی؟ - چیزی شده خاله جون؟ +بیا بیمارستان مامان به هوش اومده -وایییییییی خدای من!!!! الان میام الان زنگ زدم به آژانس نویسنده: خانم فاطمه باقری
۲ به بیمارستان رسیدم بابا رضا:کجایی دخترم؟ چرا گوشیتو جواب نمیدی؟ - شرمنده باباجون نشنیدم خاله زهرا:حالا ول کنین!سارا جان برو مامانت کارت داره -منو؟ خاله زهرا:آره دیگه تند تند رفتم داخل یه لباس آبی دادن بهم گفتن باید حتما بپوشی لباسو پوشیدم و رفتم بالا تخت مامانم به مادرم نگاه میکردم ، چقدر تو این دو هفته شکسته شده دستاش همه بخاطر سوزن سوزن کردن کبود شده بود دستشو بوسیدم که چشماشو باز کرد مامان فاطمه:عه اومدی سارا جان؟! چقدر دلم برات تنگ شده بود -منم همینطور مامان مامان فاطمه زودتر خوب شو بریم خونه مامان فاطمه:خب گوش کن ببین چی میگم سارا و تا حرفم تموم نشده هیچی نگو - چشم مامان فاطمه:تو دختر خیلی خوبی هستی میدونم کار اشتباهی انجام نمیدی ولی سارا جان اگه یه موقع من نبودم مواظب خودت باش مواظب بابا باش نزاری بابا تنها بشه (گریم گرفت) مامان فاطمه:قربون چشای خوشگلت برم قول بده خانم مهندس بشیا - مامان فاطمه این چه حرفیه شما میزنین شما باید زودتر خوب شین بیاین خونه یک ماه دیگه نتیجه کنکور میاد من به خدا قول دارم دختر خوبی بشم ها با صدای بوق دستگاه سرمو بالا آوردم نویسنده: خانم فاطمه باقری
بفرمایید خدمت شما♡...
وقتی رفیقات نامردی میکنن😂به فکر راه حل میوفتی نتیجش؟ میرم یه جا دیگه مراسم یادواره شهید💀
ر؋ـقاے همقبله
مراسم یاد واره شهید نواب صفوی
هدیه گرفتم✨