4_6001048002414772713.mp3
3.25M
#دعای #ندبه
🎤 #محسن_فرهمند
مولای مهربان وتوای عشق من سلام
عجل ولیک الفرج آقای من سلام
درندبه های جمعه توراجستجوکنم
زیباترین بهانه دنیای من سلام
تعجیل درظهور مولا 14مرتبه #صلوات
🌤اللّٰهُمَــ ؏َجِـلْ لِوَلیــِـــڪَ الـْفَرَّجْ 🌤
╰⊱♥⊱╮ღ꧁🌸꧂ღ╭⊱♥≺
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🟢 داستان عجیب گلایه از امام زمان (علیه السلام) و مشاهده خانه #حضرت_زهرا (سلاماللهعلیها)
#امام_زمان
#استاد_عالی
IMG_20241126_112811_778_۲۶۱۱۲۰۲۴.mp3
873K
🔹ذکری برای حاجتهای سنگین!
🔸استاد عالی
5.79M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 **اگر حزب الهی هستید، با این فیلم گریه خواهید کرد**...
🔹این اتفاق در حاشیه یکی از سخنرانی های حاج حسین یکتا رخ داد. کودکی سیزده ساله اصرار داشت که مرا به لبنان بفرستید. ترکیب اصرارهای نوجوان با صحنههایی از مستند روایت فتح یک خروجی شگفتانگیز را خلق کرده است.
حتما تماشا کنید...😔🥲😢
♨️چه کسی با #امام_زمان دوست تر است؟!
💠 آیت الله بهجت قدس سره:
🔸آن کسی با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دوستتر است که بعد از اتیان(انجام دادن) واجبات و ترک محرمات و طاعت خدا در واجبات و محرمات، برای #فرج او (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بیشتر #دعا بکند.
11.72M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠غربت#امام_زمانعجلاللهتعالی
فرجه از زبان خود حضرت...💔
#جمعه
🎙سخنران آیت الله ناصری
📌 ندای کعبه...
🕋 «این خانه (کعبه) خداوندی دارد که از او حفاظت خواهد کرد...»
آه ای عبدالمطلب!
آنروز که این واژهها را در مقابل ابرهه و با عزت و اقتدار بر زبان میآوردی، میدانستی یک روز مردی از نسل تو و از همین کعبه، ندای «انا المهدی» را به گوش عالم خواهد رساند؟
آنزمان دیگر اثری از لشکر کفر بر زمین نخواهد بود.
📝 #دلنوشته ؛ بهمناسبت سالروز وفات حضرت عبدالمطلب علیه السلام
شیبه بن هاشم بن عبدمناف مشهور به عبدالمطلب (۴۹۶-۵۷۸ میلادی) بزرگ قبیله قریش۴۹۶-۵۷۸ میلادی) بزرگ قبیله قریش و از بزرگان شهر مکه بود. او در یثرب متولد شد و در هفت سالگی به مکه آمد و در آنجا سروری یافت. گفتهاند که واقعه اصحاب فیل (حملهٔ ابرهه) در دوره سیادت وی بر مکه روی داده است. عبدالمطلب از قبیله قریش و فرزند هاشم است که بنی هاشم به او منسوباند. یکی از اسامی مهم وی شیبه می باشد، به معنای مو سفید. او پدربزرگ محمد (پیامبر اسلام) و سرپرست او پس از مرگ پدر و مادرش بود. او هنگامی که محمد، ۸ سال داشت، درگذشت. روایات، گرفتن فرمان از سوی خداوند برای حفر چاه زمزم را به او نسبت میدهند. او از چاه مراقبت و نگهداری میکرد و آب آن را در اختیار زائرین کعبه در مکه میگذاشت.
یعقوبی میگوید: «عبدالمطّلب» در آن روز سرور قریش بود و رقیبی نداشت، چه خدا بزرگواری او را به احدی نداده، و از چاه زمزم (در مکّه) و ذوالهرم (در طائف) سیرابش کرده بود، قریش او را در مالهای خود داوری دادند، و در قحطی و گرسنگی به مردم خوراک داد تا آنجا که پرندگان و ددان کوهستان را نیز خورانید. ابو طالب در این باره گفته است:
و نطعم حتّی یأکل الطیر فضلنا إذا جعلت أیدی المفیضین ترعد آنگاه که سخاوتمندان بخل میورزند ما به مردم آن قدر خوراک میدهیم که پرندگان هم از مازاد طعام ما میخورند.
«عبدالمطّلب» از پرستش بتها بر کنار بود، و خدا را به یگانگی میشناخت و به نذر وفا میکرد، و سنتهایی گذاشت که بعضی از آنها در قرآن نازل گشت. یعقوبی به سند خود از رسول خدا روایت کردهاست که گفته است: «خدا جدّ من- عبدالمطّلب- را به تنهایی در سیمای پیامبران و هیبت پادشاهان محشور مینماید». ایمان بنابر گزارشهایی، عبدالمطلب بر دین حنیف بوده و بت نمیپرستید. مسعودی تاریخنگار قرن سوم قمری از وجود اختلاف دربارهٔ دین عبدالمطلب سخن گفته و اینکه عبدالمطلب و دیگر اجداد و پدران پیامبر اکرم هیچیک بت نپرستیدهاند را به عنوان یکی از نظرات در این باره ذکر میکند. شیخ صدوق از امام صادق نقل کرده که پیامبر به علی گفت: «عبدالمطلب هیچگاه قمار بازی نکرد و بت نپرستید و … و میگفت: من بر دین پدرم، ابراهیم، هستم.»
زندگي و خصوصيات حضرت عبدالمطلب جد پیامبر اکرم (ص)
حضرت عبد المطلب، فرزند هاشم بن عبد مناف بن قصي بن كلاب است. در تاريخ آمده است: هاشم موقع مسافرت به سوريه (جهت تجارت) در مدينه با سلمي، دختر عمروبن زيد خزرجي ازدواج مي كند. عمرو و به نقلي خود سلمي، شرط مي گذارند كه موقع وضع حمل او (سلمي) را به نزد خانواده اش در مدينه بياورد.(رحمت عالميان.فضل الله كمپاني.ص74). و چون موقع وضع حمل شد او را به مدينه آورد اما در اين سفر هاشم (در شهر غزه در اقصاي شام) وفات مي كند و سلمي در مدينه مي ماند. عبد المطلب در مدينه بدنيا ميآيد و تا سن هفت سالگي، نزد مادر مي ماند.
روزي مطلب بن مناف، پس از برادرش هاشم امر سقايت و و كليد داري خانه خدا را بدست گرفته بود و چون عبد المطلب بزرگ شد مطلب از جاي او خبر يافت و توصيف او را شنيد.
مردي از تهامه از مدينه عبور مي كرد و در آنجا پسراني را ديد كه تير اندازي مي كنند و در ميانشان پسري است كه هر گاه تيري بنشان مي اندازد مي گويد: منم پسر هاشم، منم پسر سيد بطحا’.
مرد تهامي از او پرسيد: تو كيستي ؟ فرمود: منم شيبه ابن هاشم بن عبد مناف. (شيبه يعني كسي كه در سرش موي سفيد است كه در ايشان در هنگام ولادت بود و به دليل نيكي هاي در ظاهر و در اخلاق او را شيبه الحمد، گويند).
پس آن مرد وقتيكه مطلب را درمكه ديد، به او آنچه را كه در مدينه (در مورد عبد المطلب) ديد به مطلب بن مناف گفت. پس از آن مطلب گفت: از او غفلت كرده ام، اكنون بخدا قسم بخانه ام بر نمي گردم تا او را بياورم. و سپس به مدينه رفت، از مردم سراغ عبد المطلب را گرفت، و وقتيكه او را ديد خود را به او شناساند و با اصرار تمام اورا به مكه برد.
و وقتيكه مردم مكه حضرت را با مطلب ديدند او را عبد المطلب خواندند. مطلب در جوابشان گفت: واي بر شما اين پسر برادرم هاشم است كه از مدينه بدين شهر آورده ام. (سيره ابن هشام.ج1. ص91-92).
(در اينجا لازم به ذكر است كه نقل و قولهايي درمورد علت ناميدن به اين نام و پاسخ مطلب، متفاوت ويا در بعضي از منابع معتبر، ضد همند كه بايد با استفاده از شخصيت و خصوصيات ناقلين مانند مردم مكه، جناب مطلب وغيره و با استفاده از نيروي عقل و احاديث اهلبيت و طرق يقين آور به نقل و قول صحيح پي برد كه انشا’ الله در مقاله ي ديگر به نقش عقل و علم كلام در تاريخ بررسي مي شود).
و وقتيكه مطلب در مكه نبود ايشان را جانشين خود مي كرد.
و پس از مرگ مطلب، آقايي و سروري مكه را بعهده گرفت.
عبد المطلب را، ده پسر خدا داد: حارث. زبير. ابو طالب. عبد الله. مقوم (كه عبد الكعبه است). مادر اين پنج نفر، فاطمه دختر عمرو بن مخزوم بود.
حمزه. مادرش هاله دختر اهيب بود.
عباس. ضرار. كه مادرشان نتيله دختر جناب بن كليب بود.
ابو لهب (نامش عبد العزي). مادرش لبني دختر هاجر بن مناف بود.
غيداق (حجل: بخشنده و طعام دهنده.هم گويند). مادرش ممنعه دختر عمرو.
در مورد يكي از پسرانش بنام عبد الله عليه السلام، پدر حضرت رسول عليه و آله السلام، نقلي در تاريخ آمده است كه قابل توجه است در تاريخ يعقوبي آمده است:
روزي قرار شده بود عبد المطلب، چاه زمزم را حفر كند
(قابل توجه است كه طرق مطلع شدن ايشان از اين چاه مختلف است و مي توان گفت كه شايد بتوان از اين اقوال پي به عقيده و نگاه ناقلين و راويان در مورد دين اسلام و شخصيت حضرت رسول عليه و به آله السلام، برد)
اما قريش با او مخالفت مي كردند تا اينكه به آب رسيد. و چون تنهايي خود را ديد به خدا عرض كرد كه خدايا نذر مي كنم كه اگر ده پسر بمن ببخشي يكي از آنها را براي تو قرباني مي كنم.
وقتيكه پسرانش به ده تن رسيدند، به قصد ادا نذر قرعه اي انداخت كه قرعه بنام عبد الله افتاد. (كه او را از همه بيشتردوست مي داشت).
اما در موقع ادا نذر، مردم مانع شدند كه اگر اينكارانجام دهي، سنت مي شود پس به جاي اين كار فديه بده. و مي فرمود: با پروردگار خود پيمان بسته ام و من بعهد او وفا كننده ام، و اگر ادا نكنم مي ترسم و خدا، چيزي مانند او ستوده نمي شود. و سه بار قرعه زد بين 100 شتر و عبدالله، هر سه بار قرعه به 100 شتر افتاد و همه آنها را قرباني كرد و به مردم داد و از آن پس ديه (آدمي) از شتر، سنت ومورد پذيرش اسلام قرار گرفت.
(قابل توجه است كه بعضي از مورخين شيعي اصل داستان را نمي پذيرند زيرا معتقدند كه با توجه به شخصيت وايمان جناب عبد المطلب، و مسئله قرباني كردن هيچ نسبتي وجود ندارد براي اطلاع بيشتر رجوع كنيد به: رحمت عالميان.ص82).
بعضي از خصو صيات منحصر بفرد جناب عبد المطلب: