فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌸فاطمه باغ گلاب است خداميداند
🎊فاطمه گوهرناب است خداميداند
🌸فاطمه واژه زيباست،تعجب نكنيد
🎊كرم فاطمه درياست،تعجب نكنيد
🌸فاطمه دخترطاهاست بگويازهرا
🎊فاطمه روح تولاست بگو يازهرا
🌸میلاد مادر خوبیها بانوی دو
🎊عالم حضرت زهرای مرضیہ(س)
🌸و روز بزرگداشت مقام
🎊مادر و زن، بر همه مادران و
🌸زنان و دختران سرزمینم مبارک باد
مامان بابا من غول نیستم.pdf
10.84M
#رایگان_به_نیت_مادرحضرت
#نشرحداکثری
🚨دانلودرایگان کتاب در زمینه فرزندآوری و تربیت آن
📘کتابک تربیتی مامان بابا من غول نیستم...
✍🏼تألیف:محمدمسلم وافی
🤲 هزینه: ۵ صلوات به نیت مادر حضرت ولی امر علیه السلام 🤲
#فرزندآوری #تربیت #وافی
🔶
11.61M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تقدیم به مادرای گل
،ان شاالله همیشه سالم باشید و سایه تون بر سر عزیزانتون💖 پایدار باشه
روز همه مادران در قید حیات مبارک و روح مادران آسمانی هم شاد شاد🌹
❤️ قصه شب ❤️
❣داستانی زیبا ازحضرت موسی❣
🌹روزی حضرت موسی ( ع ) در خلوت خویش از خدایش سئوال می کند : آیا کسی هست که با من وارد بهشت گردد ؟ خطاب میرسد : آری ! حضرت موسی با حیرت می پرسد : آن شخص کیست ؟
خطاب میرسد : او مرد قصابی است در فلان محله ، حضرت موسی می پرسد : میتوانم به دیدن او بروم ؟ خطاب میرسد : مانعی ندارد !
🌿فردای آن روز حضرت موسی به محل مربوطه رفته و مرد قصاب را ملاقات می کند و می گید : من مسافری گم کرده راه هستم ، آیا می توانم شبی را مهمان تو باشم ؟ قصاب در جواب می گوید : مهمان حبیب خداست ، لختی بنشین تا کارم را انجام دهم ، آن گاه با هم به خانه می رویم.
🌿 حضرت موسی با کنجکاوی وافری به حرکات مرد قصاب می نگرد و می بیند که او قسمتی از گوشت ران گوسفند را برید و قسمتی از جگر آنرا جدا کرد در پارچه ای پیچید و...کنارگذاشت
🍀 ساعاتی بعد قصاب می گوید : کار من تمام است برویم ، سپس با حضرت موسی به خانه قصاب می روند و به محض ورود به خانه ، رو به حضرت موسی کرده و می گوید : لحظه ای تامل کن ! حضرت موسی مشاهده می کند که طنابی را به درختی در حیاط بسته ، آنرا باز کرده و آرام آرام طناب را شل کرد.
شیئی در وسط توری که مانند تورهای ماهیگیری بود نظر حضرت موسی را به خودجلب کرد ، وقتی تور به کف حیاط رسید ، پیرزنی را در میان آن دید با مهربانی دستی بر صورت پیرزن کشید ، سپس با آرامش و صبر و حوصله مقداری غذا به او داد ، دست و صورت او را تمیز کرد و خطاب به پیرزن گفت :
مادرجان دیگر کاری نداری ، و پیرزن می گوید : پسرم ان شاءالله که در بهشت همنشین موسی شوی.
🍃 سپس قصاب پیرزن را مجدداً در داخل تور نهاده بر بالای درخت قرارداده و پیش حضرت موسی آمده و با تبسمی می گوید : او مادر من است و آن قدر پیر شده که مجبورم او را این گونه نگهداری کنم و از همه جالب تر آن که همیشه این دعا را برای من می خواند که " انشاء الله در بهشت با حضرت موسی همنشین شوی ! "
چه دعایی !! آخر من کجا و بهشت کجا ؟ آن هم با حضرت موسی !
حضرت موسی لبخندی می زند و به قصاب می گوید : من موسی هستم و تویقیناً به خاطر دعای مادر در بهشت همنشین من خواهی شد.❤️
پاشید ببینم امشب باید
خلوت کنیم باهاش ان شاءالله
بسم الله 👇
گریه گریه گریه 😭