eitaa logo
یگانه
41هزار دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
941 ویدیو
2 فایل
قراره با تک تک قصه ها عاشقی کنیم ...💚 هر روز دو پارت از داستان ها تقدیم نگاه مهربونتون میشه😍 جمعه ها و روزهای تعطیل پارت نداریم🌺 کپی حرام و پیگرد قانونی و الهی دارد تعرفه تبلیغات 👇 https://eitaa.com/joinchat/3111452818C9571b65a83
مشاهده در ایتا
دانلود
براے«چـــادر»🦋🌊 بایدبہ‌آسمان‌نگاہ‌ڪرد⛈❄ براےچادروحجابت🌜❣✦⋆⋇ بہ‌ڪنایہ‌اطرافیانت 🎃 نگاہ‌نڪن✖🤗⋇⋆✦⋆⋇  «آسمانے‌شدن»‌بهاء‌دارد🥺🏝⋇⋆✦⋆⋇  یادت‌باشد🐣⛲ «بهشت»‌رابہ‌بهاء‌میدهند⛵🌈 نہ‌بہ‌بهانہ✖ 🍁🌾🍁🌾🌾🍁🌾 🌾 🍁@yeganestory 🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁
«وَلِقاؤُکَ قُرَّةُ عَینی وَوَصلُکَ مُنیٰ نَفسی» پروردگارا! و دیدارت نور چشم من است و رسیدن به تو، آرزوی من است 💚 🍁🌾🍁🌾🌾🍁🌾 🌾 🍁@yeganestory 🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁
یگانه
❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️
❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️ ❄️✨❄️✨❄️✨ ❄️✨❄️✨❄️ ❄️✨❄️✨ ❄️✨❄️ ❄️✨ ❄️ ⚜ پـــٰازِݪ ⚜ فصل ۴ با مشت به در کوبیدم اما در باز نشد و ناچار چنان با لگد به در زدم که قفل در شکست و در با شدت باز شد و به دیوار برخورد کرد و من با همان نگاه اول ، سوگل را کف دستشویی دیدم! حس کردم ، قلبم از بلندای یک قله به سمت زمین سقوط کرد و شکست. اول فکر کردم رگ دستش را زده ... اما وقتی ردی از خون ندیدم تازه متوجه شدم که بیهوش شده است. به سختی او را تا سالن کشیدم برایش آب قند آوردم اما نه بهوش آمد و نه چشمانش را گشود. به اورژانس زنگ زدم و حالش را توصیف کردم و تا آمدن آمبولانس ، بالای سرش نشستم و صدایش زدم بلکه چشم بگشاید. با آمدن اورژانس و آمبولانس خیالم کمی راحت شد. اما.... _ایشون باید همین الان برن بیمارستان. _چرا؟!...چی شده؟ _قند‌ خونشون خیلی پایینه و امکان داره برند تو کما .... نفسم حبس سینه ی پر دردم شد و همراه با سوگل بیهوشی که هیچ از نگرانی من خبر نداشت به بیمارستان رفتم. سوگل در آی سی یو بستری شد و من حالم شبیه مرگ بود! تا اینکه نازنین به من زنگ زد. _الو‌...سلام آقا کیان... من با بچه اومدم پشت در خونتون ...اما در رو باز نمی کنید. _خونه نیستیم. _کجا هستید؟ _بیمارستان. _وای خدا... چی شده؟ _سوگل بیهوش شد... قند خونش خیلی پایینه... آی سی یو بستری شده. _خدا مرگم بده الهی... منم الان میام... کدوم بیمارستان؟ _نازنین خانوم... گوش کنید یه لحظه... کاری از کسی بر نمیاد... تو رو خدا فقط براش دعا کنید. _الهی بمیرم براش... از بس این چند روزه غذا نخورد ....هی گفتم یه چیزی بخور آخه... حالا من طاقت نمیارم ...میام ببینمش. _ملاقات نداره... منم واستادم دکترش رو ببینم فقط... الآنم بعد از ملاقات با دکترش می خوام برم امامزاده صالح بشینم دعا کنم بلکه خدا یه رحمی به حالم کنه فقط. _تو‌رو خدا منو از حال سوگل بی خبر نگذارید پس. _حتما... ممنون که به فکرش هستید... فقط ... نازنین خانم. _بله... با بغض گفتم: _تو رو خدا براش یه دعایی بخونید که حالش خوب بشه... من دیگه واقعا توان ندارم دوباره یه بلایی دیگه سرم بیاد. ❄️✨❄️✨❄️✨❄️ ✨@yeganestory✨✨✨ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️ ❄️ کُپی حَرام اَست و نویسنده راضی نیست و پیگرد الهی و قانونی دارد ❄️ ❄️ ❄️✨ ❄️✨❄️ ❄️✨❄️✨ ❄️✨❄️✨❄️ ❄️✨❄️✨❄️✨ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🏴خداحافظ محرم، ماه ارباب🖤 حالا تمام دغدغه‌ام این شده حسین این کرب و بلا میبری مرا ؟😢 پایان محرم الحرام ۱۴۴۶ ؛ ۱۴۰۳🏴 @yeganestory
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
مولای‌من🙏 🍂بیا و درد هجران محبّان را مداوا کن نگاهی از کَرَم بر چشم‌های خسته‌ی ما کن... 🍂بیا از غربت جدّت بگو، با مردم عالم بیا و چشم ما را از سرشک سرخ، دریا کن 🍂کنار علقمه با مادر مظلومه‌ات زهرا دو چشم خویش را دریا، به یاد چشمِ سقا کن... تعجیل در فرج مولایمان صلوات صبحتون امام زمانی
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
صفر.... و بوی اربعين.... ▪️و صدای گام های دردآلود . سلام الله علیها "بشتابید قرار است اسرای خارجی را وارد شهر کنند " 😭😭😭... 🏴آغاز، تسلیت باد.
✅ امروز اولین روز ماه قمری است 👆 ✅ این نماز تضمین سلامتی از جانب خدا در این ماه است ⏱زمان این نماز امروز از طلوع آفتاب تا غروب آفتاب 💫اللّهمَّ‌عَجِّلْ‌لِوَلِیِّڪَ‌الفَرَج
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
یگانه
❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️
❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️ ❄️✨❄️✨❄️✨ ❄️✨❄️✨❄️ ❄️✨❄️✨ ❄️✨❄️ ❄️✨ ❄️ ⚜ پـــٰازِݪ ⚜ فصل ۴ سکوت کرد لحظه ای و بعد گفت: _آقا کیان ... حال سوگل خوب میشه ان شاءالله... نگرانش نباشید. بعد از تماس نازنین ، زیاد طول نکشید که دکتر سوگل را دیدم. _شما همسر همون خانمی هستید که افت شدید قند داشته؟ فوری گفتم: _بله حالش چطوره؟ _خیلی زود آوردینش بیمارستان خدا رو شکر.... خدا خیلی بهتون رحم کرده.... قند خونش چرا اینقدر پایینه؟ سابقه داره؟ _نه ... دخترمون رو تازه از دست دادیم ... همسرم چند روزه که لب به غذا نزده... _ببینید جناب ....همسرتون شاید شرایط روحی خوبی نداشته باشه و لب به غذا نزنه ... اما باید حتما شما بهش غذا بدید... این افت قند و فشار خون رو جدی بگیرید حتما ... براش یکسری آزمایش خون هم می نویسم .... فعلا که هنوز بیهوشه اما فشار و قند خونش بالا اومده.... جای نگرانی نیست.... یه کم استراحت کنه بهتر هم میشه....اما خیلی باید مراقبش باشید ...شاید اگه امروز به موقع نمی آوردینش ، کاری از دست من و همکارانم بر نمی اومد. بعد از حرفهای دکتر ،درخواست ملاقات چند دقیقه ای سوگل را کردم و دکتر اجازه داد. از پشت شیشه ی آی سیو دیدمش . در خواب بود هنوز و من اشکی از اینهمه بلا و مصیبتی که پشت سر هم سرمان می آمد ، ریختم. از بیمارستان به امامزاده صالح رفتم و تا نماز ظهر همانجا ماندم. نماز و دعا کمی حالم را بهتر کرد و بعد از نماز ظهر و عصر به بیمارستان برگشتم که باز گوشی ام زنگ خورد و اینبار مادر بود. _الو کیان.... کجایی تو؟ ... من پشت در خونه تون هستم ... سوگل درو باز نمی کنه. _سلام مامان....خونه نیستیم... _کجایی؟ _شما چرا امروز اومدی از ما سر بزنی؟ _برای سر زدن به عروسم باید از تو اجازه بگیرم؟ _نه قربونت برم مامان من.... _خیلی تو فکر حال سوگلم.... نگرانش بودم ، دیشب براش یه کم سوپ درست کردم... دیدم اصلاً چند روزه لب به غذا نزده ... گفتم شاید سوپ رو بخوره. ❄️✨❄️✨❄️✨❄️ ✨@yeganestory✨✨✨ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️ ❄️ کُپی حَرام اَست و نویسنده راضی نیست و پیگرد الهی و قانونی دارد ❄️ ❄️ ❄️✨ ❄️✨❄️ ❄️✨❄️✨ ❄️✨❄️✨❄️ ❄️✨❄️✨❄️✨ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️
💠🌼 دعای رفع بلا در
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
یگانه
❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️
❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️ ❄️✨❄️✨❄️✨ ❄️✨❄️✨❄️ ❄️✨❄️✨ ❄️✨❄️ ❄️✨ ❄️ ⚜ پـــٰازِݪ ⚜ فصل ۴ _الهی قربونت برم سادات خانم ... ولی ... سوگل الان بیمارستانه. _چرا؟!؟! _از بس هیچی نخورد ، غش کرد... قندش خیلی پایین بود دکتر بستریش کرده. _کدوم بیمارستان؟ _قربون مادر گلم برم... حالش خوبه عزیزم... براش فقط دعا کن. اما مادر با فریادی مرا شوکه کرد. _بهت میگم کدوم بیمارستان ؟ _مادر جون ... ملاقات نداره... آی سیو است... و صدای عصبی مادر برخاست. _سوگل رفته آی سیو بعد تو به من خبر ندادی!!!... کیان داری چکار می کنی با زندگیت... دخترت که رفت ... ببینم می تونی زَنِتم به کشتن بدی. _مامان! _کوفت مامان... یه کم هواشو می داشتی خب.... هر قدر داغ حلما برای تو سخته برای یه مادر سخت تره. و مادر گریست و ادامه داد: _از همون داغ حلما ، احساس می کنم صد سال پیرتر شدم.... ولی هر وقت حال سوگلو دیدم با خودم گفتم هنوز درد و رنج سوگل بیشتر از منه. سکوت کردم که باز پرسید: _حالا کدوم بیمارستان ؟ _مامان جان ... منم اینجا روی نیمکت نشستم راهم نمی‌دن برم سوگلو ببینم ... آخه کجا می خوای بیا... برو خونه قربونت برم... بهوش بیاد بهت زنگ می زنم سوپ خوشمزه ات رو براش بیاری. مادر بالاخره راضی شد. _پس زنگ بزنی... _آره حتما... نگران نباش... فقط دعا کن براش. _ای خدا... خودت به زندگی پسرم رحم کن. _قربون دعای سادات خانم برم. بعد از تماس مادر بود که یک ساعت بعد ، سوگل بهوش آمد. و گویی دعای مادر مستجاب شد! ❄️✨❄️✨❄️✨❄️ ✨@yeganestory✨✨✨ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️ ❄️ کُپی حَرام اَست و نویسنده راضی نیست و پیگرد الهی و قانونی دارد ❄️ ❄️ ❄️✨ ❄️✨❄️ ❄️✨❄️✨ ❄️✨❄️✨❄️ ❄️✨❄️✨❄️✨ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
اولین قدمی که میتوانیم برای (عج) برداریم چیست؟ 🎙 ♥️ 🕋الـٰلّهُمَ؏َجــِّلِ‌لوَلــیِّڪَ‌اَلْفــَرَجْ‌بحق‌ حضࢪٺ‌زینب‌ڪبرۍ‌سلام‌الله‌علیها‌🤲🏻
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
یگانه
❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️
❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️ ❄️✨❄️✨❄️✨ ❄️✨❄️✨❄️ ❄️✨❄️✨ ❄️✨❄️ ❄️✨ ❄️ ⚜ پـــٰازِݪ ⚜ فصل ۴ تازه خانه آمده بودم که از بیمارستان به من زنگ زدند که سوگل بهوش آمده و چون شرایطش خوب بوده به بخش منتقل شده اما یک روز دیگر هم باید در بیمارستان بماند. فوری به مادر زنگ زدم و بعد به نازنین ، و هر سه به عیادتش رفتیم. مادر که همان بدو ورود گریست و چشمان مرا هم به اشک نشاند. _سوگل!.... می خوای یه خاک دیگه تو سر پسرم بریزی.... چرا یه چیزی نمی خوری آخه! مادر بود که داشت سوگل را توبیخ می کرد که گفتم: _سوگل ...مامان امروز برات سوپ درست کرده آورده که فقط تو لب به غذا بزنی! و سوگل تنها با چشمانی به اشک نشسته به مادر نگاه کرد و مادر هم با بغض گفت: _می دونم داغ حلما چه جوری دلتو سوزونده....ولی .... کیانم کم عذاب نکشیده ... با دستای خودش دخترشو خاک کرده.... بخاطر شوهرت باید هوای خودتو داشته باشی. و سوگل با همان حرف مادر، کمی نیم خیز شد و گفت: _باشه... چشم. و مادر ظرف در داری از ساک دستی اش در آورد و گفت: _بیا.... اینو برای تو آوردم . و سوگل بعد از چند روز غذا نخوردن ، مقابل نگاه من و مادر چند قاشقی از سوپ مادر خورد. _ممنون ... خیلی خوشمزه است. مادر با شوق گفت: _همون دیشب که از خونتون اومدم ....درست کردم.... هر چی داشتم ریختم توش. _ممنون مادر جون. سوگل تشکر کرد و مادر با اشکی که از چشمش افتاد گفت: _من میرم پایین ....بچه ی نازنین رو می گیرم تا اونم بتونه بیاد عیادت. و تا سمت در رفت ، سوگل با بغض گفت: _مادر جون.... مادر ایستاد و سوگل با بغض گفت: _ببخشید مادر جون.... شما خودتونم حالتون خوب نیست.... من باید هوای شما رو می داشتم اما شما برام زحمت کشیدید و سوپ درست کردید... ممنونم واقعا. لبخند روی لب مادر را دیدم اما حرفی از او نه.... و از اتاق خارج شد. ❄️✨❄️✨❄️✨❄️ ✨@yeganestory✨✨✨ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️ ❄️ کُپی حَرام اَست و نویسنده راضی نیست و پیگرد الهی و قانونی دارد ❄️ ❄️ ❄️✨ ❄️✨❄️ ❄️✨❄️✨ ❄️✨❄️✨❄️ ❄️✨❄️✨❄️✨ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨ ❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️✨❄️
سلام عزیزم با کلمه کلمه رمان درد را حس کردم یادم رفت که دارم رمان میخونم و برای سوگل دعا میکردم خدا انشالله هیچ پدر و مادری رابا داغ اولاد امتحان نکنه دستمریزاد به این قلم
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
❣️❣️ سلام اے همه ، تمام دلم سلام اے ڪه به ،سرشته آب و گلم سلام دلبر، بیا و رحمے ڪن به پاسخے بنوازے تو قلب مشتعلم.. امام خوب هر ڪجا هستید با هزاران عشق و ارادت سلام السّلامُ عَلَیْڪَ یا صاحِبَ الزَّمانِ اَلسَّلامُ عَلَیْڪَ یا خَلیفَةَ الرَّحْمانِ ، اَلسَّلامُ عَلَیْڪَ یا شَریڪَ الْقُرْآنِ ، اَلسَّلامُ عَلَیْڪَ یا إِمامَ الْإِنْسِ وَالْجانِّ 💌💚 💛🎈
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
✨ نشانه‌ بهشتی بودن، اهل زیارت حسین(ع) بودن است! ☑️ امام باقر(ع): 🔸 کسى که می‌‏خواهد بداند آیا اهل بهشت هست یا نه، پس دوستى ما را بر دلش عرضه کند، اگر پذیرفت، مؤمن است. و کسى که دوست‏دار ماست، باید مشتاق و شیفته زیارت حسین(ع) باشد، پس هرکس اهل زیارت حسین(ع) باشد، او را محبّ خود می‌‏دانیم و از اهل بهشت خواهد بود، و کسى که اهل زیارت حسین(ع) نباشد، ایمانش کاستی و کمی دارد. 📜 عنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ: مَنْ أَرَادَ أَنْ یَعْلَمَ أَنَّهُ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ، فَیَعْرِضُ حُبَّنَا عَلَى قَلْبِهِ فَإِنْ قَبِلَهُ فَهُوَ مُؤْمِنٌ. وَ مَنْ کَانَ لَنَا مُحِبّاً، فَلْیَرْغَبْ فِی زِیَارَةِ قَبْرِ الْحُسَیْنِ ع. فَمَنْ کَانَ لِلْحُسَیْنِ ع زَوَّاراً، عَرَفْنَاهُ بِالْحُبِّ لَنَا أَهْلَ الْبَیْتِ وَ کَانَ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ، وَ مَنْ لَمْ یَکُنْ لِلْحُسَیْنِ زَوَّاراً کَانَ نَاقِصَ الْإِیمَان‏. ⬅️ کامل الزیارات، صفحه ۱۹۳ 🏷 علیه السلام