شب شهادت مادرمان زهرا(س)، دلتنگیست که امانم را بریده...
ولیکن آنگاه که کنار مزارت زانو زدم، احساس کردم نوری به قلبم وارد شد و کمی از دلتنگی ام کاست.
شاید حضور مادر باعث شده بود که باری از دوش قلبم برداشته شود...
شاید او مادرانه سرم را به آغوش کشیده بود، و این تو بودی که مادر را به اینجا کشیدی!
وگرنه من کجا و آغوش مادر کجا؟
12.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امیرالمؤمنین(علیهالسلام) خیلی مرد بود..
.
فَرَجَعَ ، تاریخ هیچننوشته که فَرَجَعوا.
تاریخ هیچ فعل جمع ننوشته.
تاریخ حواسجمع بوده.
رسم در تمام جهان است که بعد از
دفن و تجهیز میت، طایفه و عشیره متوفی
زیر شانههای خانوادهاش را بگیرند
و گلاب بر چهرهاش بپاشند
و به خانه بیاورندش ، همصحبتش شوند
و سه روز غذا طبخ کنند و لحظهای
تنهایش نگذارند. تاریخ اما نوشته که
«فَرَجع» یعنی تنها برگشت بیهیچ همراه.
سپس با خانهای ساکت مواجه شد .
و تاریک. و سرد و بستری خالی از فاطمه
در آن کنج مهیب و کشنده خانه.
آنگاه تکیه بر دیوار زد و نشست
کوهی تکیهزده بر دیوار.
گریست و شانههایش لرزید
و از ریشهایش قطره اشک چکید
و زیر لب گفت که من حالا
مظلومترین مرد تاریخم. همین…
مهدی مولایی
.
- یِه حَبِّه نُور🇮🇷 -
داد میزد میگفت ؛
خِیبر شِکن باشی و بِشکنند پَهلوی یارَت ،
حَرف کَمی نیست ...