ـ″آرزو های کوچک ما ″
' آرزوهای کوچک ماـ
از نحیف ترین شاخه درخت جهان ، کال ،
تاب میخورند
آرزوهای اندک ما
به قدری سبک بالند که تنشان
بدون مدد هیچ فرشته ای ،
به سطح عرش میرسد
آرزو های طفلک ما ،
کوتوله اند و برای آمدن به چشم خدا ،
میان محشرِ نذرها
روی انگشت های پا می ایستند
من میخواستم ،
که هر روز بعد طلوع
بدون بیرون کشیدنت از رویا،
بوسه هایم را
از پهلوی سفید استکان چینی -
چشم در چشم گل های سرخ
بدون حیا،
بچینم
من میخواستم که جای مَرد
فنجان لب پریدۀ محبوبِ -
چای صبح تو باشم
زهرا راد
مرگ لقمۀ شیرینیست که مادر برایم پیچیده
امّا هرگز ،در گلویم ′چپانده′ نخواهد شد
شاعره¹ میگوید « تاریخ تعداد قربانیانش را رند میکند »
و روزی تو نفرِ هزار و یکمی
کاش دستم به مسیح برسد
کاش خانۀ محمّد را پیدا کنم
کاش در آتشکده ، مسجد یا حرمی
گوش های خود خالق ، بدون هیچ واسطه ای
خاکستری ترین شِکوه را هم شنود کنند
″من از بهشت مصّور آنها منزجرم
از نقاب ها منزجرم از قاب ها منزجرم
از وحشت مقدس آنها منزجرم
من از وجوب یافتن تو در کلمات غلیظی که از گلو نمیگذرد
از کلاس های تنگ و اضطراب خطا
از آشوب سر کوچکم در تجسم صراط و صلاح
از کابوس های کودکی ام منزجرم
من تماشا میکنم بعد از تشهد هشتم
به یقین های خود سجده میکنند
من تماشا میکنم که مدعیان تبر بر دوشند
و شانه های فراخ خودشان سنگ میشوند
بت میشوند و نذر و قربانی میطلبند
من از عشق های منافقشان
از تفسیر های کوته قدشان
از خشم های موجّهشان
از کبر و کوری و حدود بی حدشان
منزجرم
منزجرم
زهرا راد
you were the Messiah and the cross was my shoulders
i was the blood, he's ceding as the day gets shorter
you were the verses innocent' though stolen
and i was the water in your mouth tasting as liqueur
I wait in barrel for you to go sober
But my drops has never been so mordant
they shan't ask signs ! my lover's the chosen .
7/4/4
هُشیارم و در سوگ این کابوس میسوزم
این آتش هرگز بس نخواهد شد
حُرمِ لبت شعله ،تنم هیزم ، زبانت نفت
شیرینی زهری که داری گس نخواهد شد
۳:۲۹ زهرا راد
شکوفۀ سَبُک تنِ من
به بهار چند ماه مانده بود
چرا سینه ات شکفته
سَرمای دِی برای انقطاع از شاخه کافی بود
چرا روی سر کوچکت بهمن آوار شده
برای زهرا (رها) بهلولی پور
دانشجوی زبان ایتالیایی دانشگاه تهران
۱۳۸۱-۱۴۰۴