eitaa logo
دانلود
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اون‌موقع‌که‌آبرنگ‌کارمیکردم>>>>>>>>>>
هدایت شده از Y.Private
وقت بخیر~ وانیل تصمیم داره تقدیمی بده. اینطوریه که شما این پیام رو فوروارد می‌کنی و تگت رو اینجا می‌فرستی منتظر می‌مونی تا یه ویدیوی رندوم با وایب چنلتون و یه لیریک ویدیو تقدیمت کنم🪄 ظرفیت | چنلم
ناشناسا اینجا میزارم
میدونی چی بده اینکه بعضیا اینو میبینن سکوت میکنن،تو داری میبینی یکسری بی‌گناه کشته شدن ادمایی که جرمی مرتکب نشدن ولی حرف نمیزنی باز هم روی حرفت پافشاری میکنی! جرمش چی بود که اینطور باهاش رفتار کردید مگه دنبال ازادی نبودید مگه نمیگفتید نه به سرکوب و سرکوبگر الان که خودتون شدید سرکوبگر ،واقعا جرم این مداح چی بود، چون اهل بیت علیهم السلام رو دوست داشت؟چون طرفدار جمهوری اسلامی ایران بود؟چون کشورشو دوست داشت؟جرمش چی بود که شما حرو.مزاده‌ها فقط یکی از شکنجه‌هاتون در اوردن قلب شهید بود؟! من چطور باور کنم شماها فقط دنبال ازادی‌اید چرا من باید باور کنم شماها فقط اعتراض‌گر‌ اید؟! الان کجایید شماهایی که حرف از ازادی بیان میزدید کجایید شماهایی که دنبال ازادی بودید بلند بشید ،اهان ببخشید یادم نبود برای شما خون با خون فرق داره،بادم نبود با افتاب پرست فرقی تدارید هر حا منفعت‌تون باشه اونجایید! البته اولین براتون نیست سکوت مردید همیشه همین بوده! فقط یادتون نره که این سکوت مثل سکوت‌های قبلی‌تون نشون دهنده بی‌شرفی‌تون نشون دهنده بی‌وجدان‌تونِ،چقدر راحت در برابر خون ادمای بی‌گناه ساکت میشید! شهیدحمیدرضا رجب‌زاده...
یقینا منتظر اذان صبحی هستیم که قاتلای بیشرف این شهید بزرگوار مجازات بشن و به سزای اعمالشون برسن!
هدایت شده از خورشیدگردون
فرنگیسا بابابزرگ خورشیدک حالش خوب نیست. حمدا تونو فوت کنید براش
امشب پرچماتون به نیت شهید رجب‌زاده تکون بدید...
یه تیکه پیتزا
میدونی چی بده اینکه بعضیا اینو میبینن سکوت میکنن،تو داری میبینی یکسری بی‌گناه کشته شدن ادمایی که جرم
وقتی دارم یهویی وسط انجام کارام یادم میاد چنین جنایت وحشتناکی اتفاق افتاده،فردی رو ربودن،شکنجه دادن،قلبش رو در اوردن و از این جنایت فیلم گرفتن،بعد دو هفته هم برای خانواده‌اش فرستادن و افرادی متوجه این جنایت هولناک شدن،شنیدن،دیدن اما حرفی نزدن واقعا برام عذاب اوره...
https://eitaa.com/Meghdad_OutOfContext/11008 تازه خوبه این ریمکسایی که تو اینستاگرام میزنن وگرنه حسین طاهری خوبه اما بعضی از مداحا دیگه واقعا شورشو در اوردن
بعد از امدن همه همسفرانمان رفتیم برای پیدا کردن ماشین در وسط های راه بودیم که تصمیم گرفتیم اول شام بخوریم و بعد دنبال ماشین بگردیم یکی از موکب ها قرمه سبزی میدادند، تصمیم گرفتیم همان جا شام بخوریم، به تعدادمان غذا گرفتیم و خوردیم خدا خیر بدهد به موکب دارش و بانی تاسیس ان،در کنار همان موکب فردی بود که نوشابه و ابمیوه پخش میکرد ،بعد از خوردن غذا راهی شدیم پلی بود بود که باید به ان میرسیدیم و بعد به سمت مکانی برای پیدا کردن ماشین که به ان گاراژ میگفتند میرفتیم، در راه بودیم که دیدیم مردم جایی تجمع کرده‌اند و شعار می‌دهند، مداحی میخواندند چقدر قشنگ و دلنشین بود برایم اول از همه باید برخواست و بعد هم ان مداحی که میگفت رهبرمون هرچی بگه همونه را خواندند البته پر اصل صوت مداحی بود که مردم با ان همراهی میکردند، ما هم انجا وایسادیم و همراهیشان کردیم، ببینید از ان زمانی که میگفتند عکس رهبر را نبرید ممکن است باعث تفرقه شود به کجا رسیده‌ایم دفعه قبل هم گفتم خونی که برای حق برای خدا ریخته شود همین است دیگر عشق به خامنه‌ای چیزی نبود که در دلمان پنهانش کنیم فریادش میزدیم با افتخار و دیگران هم همراه و هم صدای ما بودند همه ما خون‌خواه بودیم عزادار اما محکم پای انتقام و خون‌خواهی اقای شهیدمان وایستاده بودیم و هنوز هم ایستاده‌ایم استوار و محکم و هر روز محکم تر از دیروز زمانی می‌رسید که ما انتقام او را از شمر زمانه خواهیم گرفت… متاسفانه در وسط های راه بودیم که یکی از همسفرانمان را گم کردیم نگران او بودم حدود یک ساعتی از او خبر نداشتیم تا پیدا شد همان نزدیکی ها بود فقط ما او را نمیدیدیم، در کنار موکبی نشسته بودیم که گفتند ماشین پیدا کردیم در اصل مینی بوس بود،همگی سوارش شدیم و راه افتادیم به سمت کربلا همگی خسته بودیم نه بخاطر مدتی که راه رفتیم بخاطر توقف های زیادمان ،کمی در مسیر خوابیدم، و در اخر به کربلا رسیدیم وبه سمت خانه بنده خدایی که انجا باید میماندیم راه افتادیم ادم های بسیار خوش قلبی بودند هر ساله خانه‌شان را در اختیار زائران امام حسین علیه السلام میگذاشتند وقتی رسیدیم بارها پرسیدند از ما که ایا شام میخواهیم ایا گشنه نیستیم چقدر ادم های مهربانی بودند کمی فارسی بلد بودند ما هم اگر چیزی می‌خواستیم دست و پا شکسته به انها میگفتیم کاش عربی بلد بودم خیلی دلم میخواد یاد بگیرم ،بتوانم صحبت کنم مخصوصا عربی لبنانی چقدر این زبان را دوست دارم ،همراهمان یک دختر کوچک بود ،فکر کنم ۴ ساله بود نمیدانم از اشنایانمان بود دختر بسیار جالبی بود بارها در طول سفر با او بازی های مختلفی کردم،بسیار دوستش داشتم، کمی نان میخواست که بخورد بهشان گفتیم کمی نان به ما بدهند نه تها نان دادند بلکه همراهش شیرینی دادند که بسیار خوش طعم بود وسطش چیزی شبیه خرما بود خدا خیرشان دهد نزدیک های اذان صبح به خانه‌شان رسیدیم دلم میخواست میرفتیم حرم اما نمیشد همه خسته بودند اما من حاضر بودم تا حرم را پیاده بروم ولی ان لحظه حرم باشم دلم میخوایت گریه کنم نه همراهم مداحی داشتم نه از روضه ها چیزی به یاد داشتم که برای خودم بخوانم که شاید گوشه چشمم خیس شود نماز را خواندیم آ در اخر خوابیدیم اما من هنوز دلم میخواست ان لحظه حرم میبودم ولی خب قسمت نبود و نشد حتما حکمتی داشت… الحمدلله قسمت چهارم ایوریحان یا مجنون ابادان ۱۴۰۵/۵/۱۷ ۳:۲۹