یوقت یه دختر دیگه اومد تو،رفیقش بود
همینکه این صحنه رو دید دوید بغلش کرد گفت:چه مرگته تو؟
جملهشو دوست نداشتم ولی لحنش انقدر پرمحبت بود که به دل نگیره
و بعد تو بغلش گریه کرد
تا لحظهای که من خودمو درست کنم و چادرمو سرم کنم اون دختر چندبار رفت و اومد و هی صورتشو شست و هردفعه رفیقش باهاش اومد تو،عینکشو گرفت،آب ریخت رو صورتش،اشکاشو پاک کرد،بغلش کرد و مدام باهاش حرف میزد!
یوحِنا
یوقت یه دختر دیگه اومد تو،رفیقش بود همینکه این صحنه رو دید دوید بغلش کرد گفت:چه مرگته تو؟ جملهشو دو
هیچی فقط میخواستم بگم برا خودم و خودتون همچین چیزی رو آرزو میکنم،تو اوج حال بدتون یکی سر برسه که بشه پناه
لطفا برا آدما همینقدر امن باشید،حداقل برا آدمای مهم زندگیتون!