ولم کنید من خستهم
از همه چیز خستهم،از انتظار خستهم،از فرار کردن خستهم،از حرف زدن خستهم،از دوری خستهم،از خندیدن با چشمایی که برق میزنه وقتی دارم دق میکنم خستهم،از وانمود کردن وقتی چشمام داره التماس میکنه اجازه بدم بباره خستهم،با اینکه به گریه نکردن عادت دارم از قورت دادن اشکام خستهم
من از اینکه خستهم خیلی خستم
دست از سرم برداریددد
من قوی نیستممم
تو زندگیم هیچوقت کسی بهم حق نداده خسته باشم،چون فکر میکردند خستگی مال کسیه که از صبح تا شب دویده!
ده روز پیش می دزدنش
دیروز فیلم اربا اربا کردنش رو برا خونوادش میفرستن
[غریب گیر آوردنت]