eitaa logo
کانون غدیر
7 دنبال‌کننده
22 عکس
1 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
گزارش تصویری آموزش نظامی👇
💼کلاسهای سه شنبه 3شهریور 99 🛄 آموزش احکام اسلامی استاد نظری 🕔 ساعت 17 💻 آموزش رایانه 👤 استاد نوران 🕕 ساعت 18:15 😷 حضور با ماسک الزامی است. @yomalqadir
قرآن مجید می‌گوید: «و نحن اقرب الیه من حبل الورید «1»»؛ «ما به انسان از رگ گردن او نزدیک‌تریم». فکر کنید و پاسخ دهید 1- چند مثال برای عادت؛ چند مثال برای فطرت بزنید. 2- چرا مردم نادان به سراغ بت‌پرستی می‌رفتند؟ 3- چرا مادی‌ها نام خدا را «طبیعت» می‌گذارند؟
درس چهارم( عقاید) پاسخ به یک سؤال مهم‌ سؤال در درس گذشته به این جا رسیدیم که ما همیشه صدای توحید و خداپرستی را از درون جان خود می‌شنویم و مخصوصاً در مشکلات و گرفتاری‌ها، این آهنگ رساتر و قوی‌تر می‌شود؛ و ما بی‌اختیار به یاد خدا می‌افتیم و از قدرت بی‌پایان و لطف و محبّت او یاری می‌جوییم. در این جا ممکن است، این سؤال پیش آید که این ندای درونی که نام آن را ندای فطرت می‌گذاریم ممکن است نتیجه تبلیغاتی باشد که در محیط اجتماع و در مکتب و مدرسه و از پدر و مادر شنیده‌ایم و این یک نوع عادت برای ما شده است. جواب پاسخ این اشکال با توجّه به یک مقدمه کوتاه روشن می‌شود. عادات و رسوم؛ چیزهای متغیر و ناپایدارند یعنی ما نمی‌توانیم عادت و رسمی را پیدا کنیم که در سراسر تاریخ بشر و در میان تمام اقوام، یکسان باقی مانده باشد، مسایلی که امروز عادت و رسم می‌شود، ممکن است فردا دگرگون گردد، به همین دلیل عادات و رسوم یک ملّت ممکن است در میان ملّت‌های دیگر دیده نشود. بنابراین اگر مشاهده کنیم موضوعی در میان تمام اقوام و ملّت‌ها و در هر عصر و زمان بدون استثناء وجود داشته است باید بدانیم یک ریشه فطری دارد و در درون بافت روح و جان انسان قرار گرفته است. مثلًا علاقه مادر به فرزند به طور قطع نمی‌تواند نتیجه یک تلقین و یا تبلیغ و یا عادت و رسم باشد؛ زیرا در هیچ قوم و ملّتی و در هیچ عصر و زمانی نمی‌بینیم مادری نسبت به فرزند خود مهر نورزد. البته ممکن است، مادری بر اثر ناراحتی روانی خود را از بین ببرد و یا پدری در زمان جاهلیت دختر خود را بر اثر افکار غلط و خرافی زنده به گور کند، ولی اینها موارد بسیار نادر و استثناهای زودگذری هستند، که به سرعت از میان رفته حالت اصلی یعنی عشق به فرزند، خود را نشان می‌دهد. *** با توجّه به این مقدّمه، نگاهی به مسئله خداپرستی در میان انسان‌های امروز و گذشته می‌افکنیم: (این درس چون کمی پیچیده است بیشتر دقّت فرمایید) 1- به گواهی دانشمندان جامعه‌شناس و مورّخان بزرگ هیچ عصر و زمانی را نمی‌یابیم که مذهب و ایمان مذهبی در میان بشر وجود نداشته باشد بلکه در هر عصر و زمان و در هر نقطه‌ای از دنیا شکلی از مذهب وجود داشته است، و این خود یک دلیل روشنی است بر این‌که خداپرستی از اعماق روح و فطرت انسان سرچشمه گرفته، نه این‌که نتیجه تلقین و رسم و عادت باشد زیرا اگر نتیجه رسم و عادت و تلقین بود، نباید این چنین عمومی و جاودانی باشد. حتّی قرائنی در دست داریم که نشان می‌دهد اقوامی که قبل از تاریخ زندگی می‌کردند، آنها نیز دارای نوعی مذهب بوده‌اند (دوران قبل از تاریخ را به زمانی می‌گوییم که هنوز خط اختراع نشده بود و انسان نمی‌توانست نوشته‌هایی از خود به یادگار بگذارد). البته شک نیست که اقوام ابتدایی چون نمی‌توانستند خدا را به عنوان یک وجود مافوق طبیعی بشناسند او را در لابه‌لای موجودات طبیعی جست‌وجو می‌کردند و از موجودات طبیعت برای خود بت می‌ساختند. ولی انسان با پیشرفت فکری تدریجاً توانست حق را بیابد و چشم از بت‌ها که موجودات مادی هستند برگیرد و در ورای این جهان مادی به قدرت بزرگ خداوند آشنا گردد. *** 2- بعضی از روان‌شناسان بزرگ صریحاً می‌گویند که برای روح آدمی چهار بُعد یا چهار حس اصلی وجود دارد: 1- «حس دانایی»: که انسان را به دنبال علوم و دانش‌ها می‌فرستند و روح او را تشنه فراگرفتن علم می‌کند خواه این علم، نفع مادی داشته باشد یا نه. 2- «حس نیکی»: که سرچشمه مسائل اخلاقی و انسانی در جهان بشریّت است. 3- «حس زیبایی»: که منشأ پیدایش شعر و ادبیات و هنر، به معنی واقعی، است. 4- «حس مذهبی»: که انسان را دعوت به شناسائی خدا و انجام فرمان او می‌کند و به این ترتیب مشاهده می‌کنیم که حس مذهبی یکی از احساسات ریشه‌دار و اصلی روح انسان است. یعنی هیچ‌گاه از او جدا نبوده و هیچ‌گاه از او جدا نخواهد شد. *** 3- در بحث‌های آینده نیز ملاحظه خواهیم کرد که بیشتر مادی‌ها و منکران خدا نیز به نوعی اعتراف به وجود خدا کرده‌اند، اگر چه از بردن نام او خودداری می‌کنند، و نام طبیعت یا نام‌های دیگر بر او می‌گذارند، ولی صفاتی برای طبیعت قائل می‌شوند که شبیه صفات خدا است. مثلًا می‌گویند: طبیعت اگر دو کلیه به انسان داده است برای این بوده است که می‌دانسته، ممکن است یکی از این کلیه‌ها از کار بیفتد و باید دیگری کار حیاتی آن را ادامه دهد و مانند این تعبیرات. آیا این موضوع با طبیعت بی‌شعور سازگار است؟ یا این‌که اشاره به خداوندی است که علم و قدرتش بی‌پایان می‌باشد اگر چه نام او را طبیعت گذارده‌اند. از آنچه در این بحث گفتیم چنین نتیجه می‌گیریم که: عشق به خدا همیشه در جان ما بوده و خواهد بود. ایمان به خدا شعله جاویدانی است که قلب و روح ما را گرم می‌سازد. برای شناسایی خدا ما مجبور نیستیم راه‌های طولانی بپیماییم سری به اعماق وجود خود می‌زنیم، ایمان به او را در آن جا می‌ی
درس پنجم یک داستان واقعی‌ گفتیم آنها که به زبان خدا را انکار می‌کنند، در اعماق روحشان ایمان به خدا وجود دارد. شک نیست که پیروزی‌ها و موفّقیّت‌ها- مخصوصاً برای افراد کم‌ظرفیت- ایجاد غرور می‌کند و همین غرور سرچشمه فراموشی می‌شود؛ تا آنجا که گاهی انسان فطریات خود را نیز به دست فراموشی می‌سپارد. امّا هنگامی که طوفان حوادث، زندگی او را درهم می‌کوبد و تندباد مشکلات از هر سو به او حمله‌ور می‌شود، پرده‌های غرور و خودخواهی از جلو چشم او کنار می‌رود و فطرت توحید و خداشناسی آشکار می‌گردد. تاریخ بشر نمونه‌های فراوانی از این گونه اشخاص به دست می‌دهد، که سرگذشت زیر یکی از آنها است: وزیری بود مقتدر و نیرومند که در عصر خود، بیشتر قدرت‌ها را به دست گرفته بود و کسی را یارای مخالفت با او نبود، روزی به مجلسی که جمعی از دانشمندان دینی در آن حضور داشتند وارد شد و رو به آنها کرده گفت تا کی شما می‌گویید جهان را خدایی است؛ من هزار دلیل بر نفی این سخن دارم. این جمله را با غرور خاصّی ادا کرد، دانشمندان حاضر چون می‌دانستند او اهل منطق و استدلال نیست و توانایی و قدرت به قدری او را مغرور ساخته که هیچ حرف حقّی در او نفوذ نخواهد کرد؛ با بی‌اعتنایی در برابر او سکوت کردند، سکوتی پرمعنی و تحقیرآمیز. این جریان گذشت، بعد از مدتی وزیر، مورد اتهام قرار گرفت؛ حکومت وقت، وی را دستگیر کرده به زندان انداخت. یکی از دانشمندان که آن روز در مجلس حاضر بود فکر کرد که موقع بیداری وی رسیده است، اکنون که از مرکب غرور پیاده شده و پرده‌های خودخواهی از جلو چشم او کنار رفته است، و حسّ حق‌پذیری در وی بیدار گردیده اگر با او تماس بگیرد و نصیحتش کند نتیجه‌بخش خواهد بود؛ اجازه ملاقات با وی را گرفت و به سراغش در زندان آمد، همین که نزدیک آمد؛ از پشت میله‌ها مشاهده کرد که او در یک اطاق تنها؛ قدم می‌زند و فکر می‌کند و اشعاری را زیر لب زمزمه می‌نماید؛ خوب گوش فراداد، دید این اشعار معروف را می‌خواند: ما همه شیران ولی شیر عَلَم حمله‌مان از باد باشد دم بدم! حمله‌مان پیدا و ناپیداست باد جان فدای آن‌که ناپیداست باد! یعنی ما همانند نقش‌های شیری هستیم که روی پرچم‌ها ترسیم می‌کنند، هنگامی که باد می‌وزد حرکتی دارد و گویا حمله می‌کند ولی در حقیقت از خود چیزی ندارد و وزش باد است که به او قدرت می‌دهد، ما هم هر قدر قدرتمندتر شویم از خود چیزی نداریم. خدایی که این قدرت را به ما داده هر لحظه اراده کند، از ما می‌گیرد. دانشمند مزبور دید نه تنها در این شرایط منکر خدا نیست، بلکه یک خداشناس داغ شده است؛ در عین حال بعد از آن‌که از او احوال‌پرسی کرد، گفت: یادتان می‌آید که روزی گفتید: هزار دلیل بر نفی خدا دارید آمده‌ام آن هزار دلیل را با یک دلیل پاسخ گویم: خداوند آن کسی است که آن قدرت عظیم را به این آسانی از تو گرفت، او سر به زیر انداخت و شرمنده شد و جوابی نداد، زیرا به اشتباه خود معترف بود و در درون جانش نور خدا را می‌دید. قرآن مجید درباره فرعون می‌گوید: حتی اذا ادرکه الغرق قال آمنت انه لا اله الا الذی آمنت به بنو اسرائیل «1»؛ «انکار فرعون تا آن زمان ادامه یافت که در میان امواج آب در حال غرق شدن بود، در آن هنگام صدا زد ایمان آوردم که جز خدای بنی‌اسرائیل خدای دیگری نیست». *** فکر کنید و پاسخ دهید 1- نتیجه این داستان واقعی را در چند خط بیان کنید. 2- بنی‌اسرائیل را چرا بنی‌اسرائیل می‌گفتند؟ 3- فرعون چه کسی بود و در کجا زندگی می‌کرد و چه ادعایی داشت؟
کلاس آموزش نظامی حرکت از مسجد راس ساعت 18.
سلام باتوجه به شروع سال تحصیلی و کوتاه بودن ساعات روز ادامه کلاس ها در روز پنجشنبه یا جمعه برگزار خواهد شد. روز و ساعت دقیق اطلاع رسانی خواهد شد. باتشکر
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا