eitaa logo
یُتلی
120 دنبال‌کننده
93 عکس
4 ویدیو
0 فایل
​«یُتلی»؛ تلاوتِ مدامِ نور است در گوشِ جان، تا در تنگنای عادت نپوسیم. توشه‌ای از قرآن، حدیث و عبرت‌های تاریخ، برای وسعتِ جان و حرکت. هرگونه بازنشر و استفاده از نوشته‌ها بدون ذکر منبع جایز نیست. ✉️ @saele110
مشاهده در ایتا
دانلود
بی‌وزنی در جاده امروز بیشتر از هر کسی و هر چیزی به حال خودم فکر می‌کنم. ما همه‌چیز را کادوپیچ کرده‌ایم؛ یاد گرفته‌ایم برای هر مفهوم سختی، نمادی شکیل بسازیم و خود را پشت آن پنهان کنیم. تاریخ را نیز همین‌گونه خوانده‌ایم. ابراهیم را می‌بینیم، چاقو را می‌بینیم، قوچ را می‌بینیم و در اعماق دل، حماسه‌ای را تحسین می‌کنیم و تمام؛ اما واقعیتِ قصه این نیست. واقعیت این است که انسان تا وقتی تعلقاتِ بندِ دلش را رها نکند، راه نمی‌افتد؛ یعنی اصلاً نمی‌تواند راه بیفتد. سنگین است و وزن دارد. خداوند را با این خون و گوشت‌ها کاری نیست؛ این‌ها همگی تمرینِ کنده شدن است. تمرینِ اینکه یاد بگیریم چطور گریبانِ خود را بگیریم. گاهی فکر می‌کنم این «اسماعیلِ» من، نه دارایی‌ام است و نه خانواده‌ام؛ که تکلیف این‌ها روشن است. اسماعیلِ من، همین «حق‌به‌جانب بودن»های مداومم است. همین که گمان می‌کنم از دیگران برترم، بیشتر می‌فهمم، یا حتی همین چند کتابی که خوانده‌ام و عباداتِ نیم‌بندی که دارم و خیال می‌کنم برای خود کسی شده‌ام. این‌ها بت‌های اصلی هستند؛ همین امورِ به‌ظاهر نیکویی که میان من و حقیقت دیوار کشیده‌اند. تا این بت‌ها زمین نخورند، جانِ آدمی تازه نمی‌شود. و این قصه را نقطه‌ی پایانی نیست. منا تنها یک آغاز است؛ پیش‌درآمدی برای جاده‌ای طولانی‌تر که انتهایش به کربلا می‌رسد. در منا، چاقو کارگر نیفتاد، زیرا قرار بود این جریان در بستر تاریخ زنده بماند تا به دست کسی برسد که رسمِ ایثار و فدایِ یک‌جای تمام استعدادها و سرمایه‌اش را در پای حق می‌دانست. امام حسین (ع) حج را رها نکرد؛ اتفاقاً حج را به همان‌جایی برد که باید می‌برد: به قلبِ واقعیت و به میدانِ عمل. از همین روست که حضرت زینب (س) در آن موقعیتِ مصیبت‌بار می‌فرماید: «جز زیبایی چیزی ندیدم». او رنج را نمی‌ستود، بلکه به ثمر نشستنِ این تسلیم و بندگی بزرگ را می‌دید. انسان وقتی برای خدا می‌گذرد، تازه بزرگ می‌شود. سخنِ آخر اینکه، اگر بنا باشد با همین دلبستگی‌های ریز و درشت، با همین منیت‌ها و عاداتی که بوی کهنگی می‌دهند سر کنیم، تنها در جا زده و پوسیده‌ایم. آب نیز اگر یک‌جا بماند می‌گندد، چه رسد به انسان با این حجم از استعداد. باید یک جا، یک‌بار برای همیشه، بندها را گشود و راه افتاد. مسیر طولانی است و فرصت اندک... حرم حضرت سیدالکریم علیه السلام ۶ خرداد ۱۴۰۵ ۱۰ ذی حجه ۱۴۴۷ 🆔 @yotla98
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
بسم الله الرحمن الرحیم غدیر؛ تجلیِ اکمالِ کیمیا و تراژدیِ انحراف از صراطِ طاعت غدیر، روزی نیست که فقط دستی بالا رفته باشد؛ غدیر روزی است که «هندسه‌ی خلقت» به کمال رسید و عمیق‌ترین فرمول حیات به کالبد بشریت تزریق شد. غدیر؛ تجلیگاهِ اکمالِ کیمیا در دانش کیمیاگری، تبدیل شدن به طلا نیازمند تثبیت فرمول است. اکسیرِ ولایت اگر در غدیر به دست کیمیاگر برحق ابلاغ نمی‌شد، تمام آن مِس‌هایی که در طول ۲۳ سال رنج نبوت به طلا نزدیک شده بودند، با اولین باران فتنه‌ی دنیا، دوباره زنگار می‌بستند و به خامی جاهلیت بازمی‌گشتند. چرا غدیر بعد از «حجةالوداع» رخ داد؟ حج، قله‌ی اعمال و تجسم عینی «عبودیت» است. اما غدیر آمد تا یک اصل بزرگ کلامی را به باطن تاریخ تزریق کند: «هیچ عبودیتی، بدون ولایت محقق نمی‌شود.» بدون طاعتِ ولی، حج مناسکی بی‌روح است. ولایت، «شاقول عیار بندگی» است؛ بدون این شاقول، تمام بنای عبودیت کج خواهد شد و فرومی‌ریزد. امام باقر (ع) فرمود: «بُنِیَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْس... وَ الْوِلَایَةُ هِیَ الْمِفْتَاحُ»؛ ولایت، کلیدِ تمام طاعات است. عدم طاعت؛ مقتل تمدن اسلامی اگر غدیر اوج تجلی کیمیاست، «نافرمانی از ولی»، طاعون و مقتلی است که جامعه را به حضیض می‌کشاند. عاقبت سرکشی فردی: داستان «حارث بن نعمان فهری» که بار طاعت علی (ع) را برنتافت و عذاب الهی او را در دم به هلاکت رساند، تابلوی عینی این انحراف است. تراژدی جریان جمعی: وقتی این سرکشی جریان یافت، «انقلاب عَلَی الأعقَاب» (عقب‌گرد تمدنی) رخ داد. مردم گمان کردند رهبری ولی، یک انتخاب سیاسی و قبیله‌ای است! فریاد تظلم فاطمی و آناتومی جامعه‌ی نافرمان حضرت زهرا (س) در خطبه‌ی تکان‌دهنده خود در بستر بیماری، آینده‌ی جامعه‌ی نافرمان را پیش‌گویی کرد: «اگر او را بر آن مسندی که رسول خدا برایش قرار داده بود می‌نشاندند، آن‌ها را به آرامی هدایت می‌کرد... اما اندکی صبر کنید تا ثمره‌اش آشکار شود، آن‌گاه از این پستان، به جای شیر، قدح قدح خونِ تازه و زهرِ هلاک‌کننده بدوشید!» این همان آفتی است که علی (ع) نیز در خطبه‌های ۳۴ و ۹۷ نهج‌البلاغه از آن سینه چاک می‌کند؛ جامعه‌ای که عیار طاعتش فروبریزد، امامش را در محراب کوفه تنها می‌گذارد و مسیر کیمیای غدیر را به مسلخ کربلا می‌کشاند. کربلا، ثمره‌ی تلخِ نافرمانی از غدیر بود. غدیرِ امروز و هندسه‌یِ طاعت غدیر جاری است. امروز در عصر غیبتِ کیمیاگر عالم، حضرت ولی‌عصر (عج)، طاعت از مسیر ولایت فقیه و امتداد صراط غدیر تجلی می‌یابد. عزت در طاعت است و ذلت در نافرمانی. نجوا با صاحب غدیر: یا امیرالمؤمنین! غدیر، روز شادی فرشتگان بود؛ اما دل تو مالامال غصه‌ی فرداها بود. عباسِ تو در کربلا، درس طاعت غدیر را کامل کرد؛ آنجا که تا آخرین نَفَس فرمود: «إِنِّی أُحَامِی أَبَداً عَنْ دِینِی...» یَا صَاحِبَ الزَّمَان! در آستانه‌ی عید غدیر، با شما تجدید بیعت می‌کنیم. ما را در صراط طاعت خویش و نایب برحقت استوار بدار... ۱۴ خردادماه ۱۴۰۵ روز غدیرخم 🆔 @yotla98
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
زندان؛ دانشگاهی که دیوار نداشت در تاریخِ زندگی امام موسی‌بن‌جعفر (علیه‌السلام)، سیاه‌چال‌های هارون، نه به مثابه‌ی یک پایان، که بستری برای «مأموریت نوین تربیتی» به شمار می رفت. نگاه امام(علیه‌السلام) در دوران حبس، فراتر از تحمل صرف سختی‌ها بود؛ این نگاه، تلاشی برای «معماری جان» در محدودترین شرایط ممکن محسوب می شد. ما در سیره آن حضرت، با «معلم اخلاقی» روبرو هستیم که کلاس درسش، حتی در سیاه‌چال، جاری است. این «تربیتِ در لحظه» را می‌توان در سه ساحت بررسی کرد: ۱. استقامت؛ سلاحی فراتر از کنش‌های ظاهری امام(علیه‌السلام) در فضای محدود زندان، با استقامتی کوه‌گونه، قدرت روح انسانی را به نمایش گذاشت. این «صبر راهبردی»، نه یک انفعال، که سدی نفوذناپذیر برای پاسداری از «هویت تمدنی شیعه» بود. زندان برای امام(علیه‌السلام)، جبهه‌ای بود برای صیانت از حریم ولایت؛ جایی که ایشان با حضور خویش، معنای تازه‌ای به مفهوم «استقامت» بخشیدند. ۲. زندان؛ دانشکده‌یِ انسان‌سازی شگفت‌انگیزترین بعد زندگی حضرت، تبدیل «محیط زندان» به «محیط تعلیم» است. ایشان با سلوک نبوی، چنان بر اطرافیان (از جمله زندانبانان) تأثیر می‌گذاشتند که زندان به محل «توبه و بازگشت به فطرت» تبدیل می‌شد. این همان هنر یک معلم حقیقی است که بن‌بست‌های محیطی را به فرصتی برای تعالی روحی دیگران بدل می‌کند. ۳. آزادیِ اندیشه در بندِ زنجیر درسِ اصلی امام (علیه‌السلام) برای ما، مفهوم «آزادی درونی» است. ایشان به امت آموختند که حتی اگر جسم در محدودیت باشد، اندیشه می‌تواند آزاد بماند و حقایق توحیدی را تبیین کند. معلمی که به وسعت روح رسیده باشد، دیوارها برایش بی‌معناست؛ چرا که او در محضر «ناظر هستی» است و به افق‌هایِ بلندتری می‌نگرد. فرجام: معلمی که زنجیر را به بندِ بندگی گره زد موسی‌بن‌جعفر (علیه‌السلام)، معلمی بود که در سخت‌ترین زندان‌ها، زنجیرها را به «بند بندگی خدا» گره زد. او به ما آموخت که اگر روح، وسعت آسمانی داشته باشد، هیچ مانع فیزیکی نمی‌تواند مانع نفوذ حقیقت شود. برای یک معلم، تنها «یک جان روشن» کافی است تا در تاریک‌ترین نقاط تاریخ، چراغ تفکر و معرفت را روشن نگه دارد. آن‌که در بند بود، آزادتر از زندانبان بود، چون افق در نگاهش بود و خدا در جانش. شنبه ۱۶ خرداد ۱۴۰۵ ، ۲۰ ذی‌الحجه ۱۴۴۷ حرم حضرت عبدالعظیم حسنی علیه‌السلام 🆔 @yotla98
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
پایان انجماد تاریخ تاریخ، نه قصه است و نه خاطره؛ تاریخ، آیینه‌ای است که در آن «سرنوشت جان‌های منجمد» به تصویر کشیده شده است. آیا تمدنی که در اوج شکوه ظاهری، روحش می‌میرد، راهی برای بازگشت دارد؟ در سلسله‌جلسات «معماری کرامت»، بنا داریم به کالبدشکافی قیام اباعبدالله الحسین (ع) بپردازیم؛ نه به عنوان یک واقعه‌ی دیروز، بلکه به عنوان «برهان قاطع امروز». اگر دغدغه‌ی «جوشش جان» در برابر «انجماد روزمرگی‌ها» را دارید، با ما در «روایت اندیشه» همراه شوید. 🆔@yotla98
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
[مجلس اول: زوال یک تمدن و برهان قاطع تاریخ ] بسم الله الرحمن الرحیم کالبدشکافی یک انجماد خاموش پنجاه سال پس از رحلت پیامبر (ص)، مرزهای جهان اسلام گسترش یافته و مساجد بزرگتر شده بود؛ حتی تمدن اسلامی در ظاهر به توسعه فیزیکی و معماری باشکوه دست یافته بود و دستگاه خلافت در شام، به جهت وام‌داری از سلسله حکومت روم، بناهای پرطمطراق می‌ساخت. اما در باطن، این تمدن دچار «مرگ تدریجی وجدان»شد. خداوند در قرآن از این پدیده به عنوان قانون «استدراج»یاد می‌کند. استدراج یعنی جامعه، آرمان مطلق خود (خدا) را با امنیت کاذب، رفاه زودگذر و منافع فردی معاوضه کند و سقوط خود را حس نکند. انجماد از همین‌جا شروع می‌شود: وقتی «حق» در**ترازوی مصلحت‌های دنیوی** وزن شود. انسانی که باید خلیفه الله باشد، وقتی**«قدر» و «وسعت جان»** خود را فراموش کرد، به اندازه یک موقعیت شغلی یا امنیت ظاهری کوچک می‌شود. و قانون تاریخ این است: انسان کوچک شده، هر ستم بزرگی را با سکوت خود توجیه می‌کند. نمونه عینی این سنت تاریخ، ماجرای کوفه است؛ وقتی عبیدالله بن زیاد وارد شهر شد، نه لشکری داشت و نه قدرتی، اما جامعه منجمد کوفه را از یک چیز ترساند: قطع شدن مواجب و یارانه‌های رفاهی بیت‌المال! انسان‌هایی که قدر جان خود را به اندازه آن مواجب مادی کوچک کرده بودند، آرمان خود را فروختند و آن هجده هزار بیعت‌کننده در غبار توجیه و ترس محو شدند. این آغاز همان انجماد تاریخ است. سکوت نخبگان؛ ترمز تاریخ انحراف تاریخ همواره از «سکوت خواص» آغاز می‌شود. حسین بن علی (ع) سال‌ها پیش از عاشورا در منا، نخبگان و عالمان را جمع کرد، چرا که می‌دانست مشکل اصلی، فلج شدن قوه تحلیل آنهاست؛ نخبگانی که حق را میشناختند اما شجاعت عمل را از دست داده بودند. سیدالشهدا (ع) در آن خطبه بیدارگر فرمود: «...اعْتَبِرُوا أَيُّهَا النَّاسُ بِمَا وَعَظَ اللَّهُ بِهِ أَوْلِيَاءَهُ مِنْ تَوْبِيخِ الْأَحْبَارِ... فَإِنَّ مَجَارِيَ الْأُمُورِ وَ الْأَحْكَامِ عَلَى أَيْدِي الْعُلَمَاءِ بِاللَّهِ... فَلَمَّا رَأَيْتُمْ عُهُودَ اللَّهِ مَنْقُوقَةً لَمْ تَفْزَعُوا...» (ای مردم! عبرت بگیرید از سرزنشی که خدا نسبت به علمای یهود داشت... جریان امور باید در دست عالمان الهی باشد، اما شما دیدید که پیمانهای خدا شکسته شد و نترسیدید و فریاد نزدید!). این سکوت، ناشی از یک خطای محاسباتی بزرگ بود؛ آنان پنداشتند با حفظ جایگاه و گوشه امن خود می‌توانند دین را صیانت کنند، غافل از آنکه دین بدون کرامت انسان، یک پوسته توخالی است. این «سکوت نخبگان»، همان انجمادی بود که تمدن اسلامی را به بن بست کشاند. وقتی مصلحت سنجی جای شجاعت را گرفت، ظلم بزرگ به «عادت روزمره» تبدیل شد و جامعه در مرداب وضع موجود لنگر انداخت؛ چرا که هر گاه عالم به حق زبان در کام بکشد، حقیقت در غبار توجیهات برای همیشه دفن می‌شود. ادامه دارد... 🆔 @yotla98