eitaa logo
ᗰᗩᖇᒪᗩ فور؟ فیلتر میکنم
1.1هزار دنبال‌کننده
78 عکس
30 ویدیو
0 فایل
- به نام او -
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
ارسطو:همه ما از خاکیم نقی از بتن🤣 ••••••••••••••••• اهمیت خواب در مناطق بالاشهر و پایین شهر:🥱😅 https://eitaa.com/joinchat/3263628594C6da154b7ca قسمت های سانسور شده تاسیان لو رفت🤭🔞 زود جوین بده تا مالک پاک نکرده😰 ••••••••••••••••• از بس سکانس های عاشقانش قشنگه نظرم درباره عشق عوض شد😬 فصل دوم شغال اینجاس👇👀 https://eitaa.com/joinchat/3263628594C6da154b7ca
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
سلام روانیم کردید بچه ها بسه😡🤬 دو روزه ما یک غلطی کردیم این لینکه چنل پرستار بی حـ"یا رو براتون گذاشتیم... روزی ۴۰ بار پیام میدید دوباره بزارش😤 برای دفه اخر میزارمش👇❌ • https://eitaa.com/joinchat/3909682755C9e583188f8 دخترااااا حمله🏃‍♀🔥 پسر نیاد ریمو میگنم 🤫😡🤬
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
- کدوم بخش پرستاری میکنی؟ نگاهی به چهره خشن و جذابش کردم - بخش اطفال بی طاقت غرید: - من طفل مریضتم بهم برس.. نگاهی بهش کردم ، این کجاش طفل بود؟ - اشتباه اومدید باید برید بخش بزرگسالان! نچی کرد - تو فکر کن من دو سالمه .. فقط خودت باید بهم برسی ، میخوامت پرستار کوچولو.. با بهت بهش خیره شدم که..😱🔥🍃 https://eitaa.com/joinchat/3909682755C9e583188f8 تا ساعت 14 بمونه🪵🍃 تبادلات گسترده لیلیوم🌸
هدایت شده از گسترده 8 ساعته
نشسته بود و به دود سیگاری که از میان ل.ب‌هایش بیرون می‌آمد خیره شده بود؛ امشب می‌توانست فرق داشته باشد... ‌امشب شاید بالاخره می‌توانست به مراد دلش برسد. شاید امشب، برای یک بار هم که شده، می توانست جای آن پسره را بگیرد ‌فکش را از شدت خشم به هم فشرد. ‌_ پسره‌ی عو. ضی... ‌سیگار را له کرد و روی زمین انداخت. دستش هنوز می‌لرزید که لیوان روبه‌رویش را برداشت و یک‌نفس سر کشید. ‌سوزشش گلویش را خراش داد، اما انگار هیچ‌چیز به اندازه‌ی فکر او نمی‌سوخت. ‌سرخی گونه‌هایش حال خرابش را لو می‌داد؛ چشم‌هایش خیس بود خیس و خشمگین.. ‌_شهاب، بس کن دیگه بابا... زیاده‌روی می‌کنی. دوباره می‌شه مثل دفعه‌ی قبل. ‌ نگاهش را آرام بالا آورد. ‌چیزی در چشم‌هایش بود که باعث شد طرف مقابل برای لحظه‌ای سکوت کند. ‌ بطری را برداشت و دوباره لیوانش را پر کرد. _ من واقعاً نمی‌فهمم این دختره چی داره که خودتو واسه‌ اش این‌جوری عذاب می‌دی. ‌_ تو نمی‌فهمی هیچی نمیفهمی ... ‌لیوان را دوباره بالا برد. ‌جرعه‌ای خورد و خندید؛ ‌_ بابا بسه دیگه! نمی‌شه جمع‌وجورت کرد. دوباره می‌شه مثل اون شب... ‌همین یک جمله کافی بودتا....😱❤️‍🩹🔥 ‌https://eitaa.com/joinchat/764937661C771b31621b اگه دنبال یه رمان جذاب و تکرار نشدنی هستی در چشمان تو رو از دست نده 👌✨
هدایت شده از گسترده 8 ساعته
دستامو توی دستای بزرگش اسیر میکنه _تو دقیقا مناسب منی +یعنی چی _یعنی خدا تورو برا خودخود من آفریده اینقدر قوی چشمکی میزنه _و همینقدر خشن تو چشاش نگاه میکنم +ولی من فقط کنار تو قوی ام اگه نباشی من میشم ضعیف ترین زن این شهر https://eitaa.com/joinchat/764937661C771b31621b یه عاشقانه ناب 🥺
هدایت شده از گسترده 8 ساعته
ساعت 15 پاک شه. گسترده 8 ساعته‌.