«زندگی مانند دوچرخه سواریست. برای حفظ تعادل، باید به حرکت ادامه دهید.»
📝آلبرت انیشتین
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book
📚کتاب خوندن بدون این کارایی که گفتم اونقدری که باید تاثیر نمیذاره ❌
👓 یه جایی خونده بودم که نهایت ۱۰ درصد محتوای کتاب یادت میمونه اگه به دور بخونی
⭕ ولی با این ۵ تا کاری که تو عکس هست میتونی مطمئن باشی که بهترین استفاده از اون کتاب رو کردی و دانشی که باید رو به دست آوردی پس حتما امتحانش کن.
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book
دیگر تنهاااا،گریه حالم را میداند
از عشق دلتنگی هایش میماند
جاماندی آه ای دل
ای موج بی ساحل....🤧😔
_معتمدی
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book
اینا کتابایین که منتظرن خوندن بشن
نه داستان داره خیلی کند پیش میره چون اصلا باهاش ارتباط نمیگیرم
من دوران نوجوانیم خیلی اهل داستان کوتاه بودم ولی الان اصلا نمیدونم چرا کلا با داستان های کوتاه و کتاب هایی که روایت روایت هستن سخت ارتباط میگیرم 🙄
برای کلاسی که شرکت کردم باید کتاب جستار هم بخونم و من تا حالا لای یه کتاب با این سبک رو هم باز نکردم ...
آخرین کتابی که خوندم و تمومش کردم «پیامبر بی معجزه» بود که الحق و الانصاف لذت بردم ازش و میام براتون میگم حالا درموردش ...
حالا اینا به کنار
یه تصمیم شیطانی 😈 هم گرفتم 🤪
بگم؟
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
می خوام برم کتابخانه عمومی عضو شم...
یسری از کتابا رو طاقچه نداره یا خیلی داره گرون میده، منم برای خوندن دقیق نمیخوام می خوام یدور بخونم فقط در نتیجه نمی خوام برای خودم داشته باشمش
پس تنها راه کتابخونه ست دیگه ؟ مگه نه؟😅
فقط من یه مشکلی با کتابخونه دارم 🙃
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book
769.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
درد فراموشی آقا ...
من سابقه یکسال کتاب موندن دستم رو دارم 😎
بخاطر همین الان چند ساله نرفتم سمت عضویت ... ولی الان لازمه خب ...
حالا موندم چکار کنم که نه سیخ بسوزه نه کباب 🍢
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book
الانم ۱۳ تا کتاب رو تموم کردم و در نوبت معرفی هستن ...
چندتاشون توی طاقچه ست و باید فقط متن بنویسم
ولی بیشترشون نیاز به عکاسی دارن و منم که ... 🦦
خلاصه تا درودی دیگر بدرود 😁
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما بی سلیقه ایم ...
#شب_زیارتی_ارباب
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book
دردی که انسان را به سکوت وامیدارد
بسیار سنگینتر از دردیست که
انسان را به فریاد وامیدارد!
و انسانها فقط به فریاد هم میرسند،
نه به سکوت هم!
{فروغ فرخزاد}
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book
﷽
۱.
خواب راستی راستی از چشمانم رخت بر بسته است. نور ماهی که رو به کامل شدن است از پنجره روی صورتم افتاده است.
احساس می کنم آمده ام اردو. از آن اردوها که از چند شب قبلش خوابم نمیبرد. الان هم همین است. چند شب خوابم نبرد و الان هم در جریان اردو از ذوق نمی توانم بخوابم.
تا حالا سه بار جلوی مینی بوسمان راگرفتند و به زور آب به خوردمان دادند. مینی بوس که تکان می خورد آبها در دلم وول وول می خورند.
در مینی بوسمان فقط همسفرم را می شناسم، ولی انگار همه را می شناسم. انگار همه برایم آشنا هستند. انگار بارها دیدمشان و بارها سر سفره یکدیگر غذا خورده ایم.
این خاک چه دارد که احساس غربت نمی کنیم... این چه حال و هوایی ست که این کشور به خود گرفته ... کجای دنیا در کدام دستگاه در کدام مکتب بی مزد و منت مردمانی پیدا می شوند به کسانی که حتی زبان تو را نمی فهمند بی مزد و منت آنقدر محبت میکنند؟
باید بخوابم .. تا صبح خیلی مانده است ...
پ.ن: تقریبا هر ۱۰ دقیقه یکبار ایست بازرسی داریم و چراغ ها روشن میشود.
همه خوابند و من بیدار ...
#سفر_با_عینک_زعفرانی
#برداشت_اول
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book