💛 عطر زعفرون :) | 🇮🇷
گاهی یادآوری خاطرات قلب آدم رو مچاله می کنه ... #شب_زیارتی_اباعبدالله ┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄ @z_book
اینجا
شب جمعه
کربلاست ... 😭
یک ماه گذشته تازه ... و من دلتنگ ترین برای اون لحظاتم ...
از این تصویر میام میگم بازم
#سفر_با_عینک_زعفرانی
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book
💛 عطر زعفرون :) | 🇮🇷
اولین جلد از یه مجموعه چند جلدی که همه یه خط داستانی رو دنبال می کنن یه کتاب عاشقانه + کمی امنیتی
جلد دوم از مجموعه رمان های خانم بلند دوست ...
کتابی که شاید خوندنش یکم براتون شرایطی که الان داره توی دنیا اتفاق می افته رو واضح کنه ... یکم نزدیک بشید به ماجراهای در حال وقوع ...
📚 مثل بیروت بود
🧕🏻خانم اسعد بلند دوست
🌐 کتابستان معرفت
#معرفی_کتاب
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book
💛 عطر زعفرون :) | 🇮🇷
جلد دوم از مجموعه رمان های خانم بلند دوست ... کتابی که شاید خوندنش یکم براتون شرایطی که الان داره
جلد سوم از همین مجموعه دیگه واقعا تو قلب بیروت داره اتفاق میفته ...
بخونید و ببینید امنیت منطقه مدیون چه کسایی هست ...
بخونید و بفهمید چرا برای لبنان و سید حسن نصرالله داغداریم ...
📚 باروت خیس
🧕🏻 خانم اسعدبلنددوست
🌐 کتابستان معرفت
#معرفی_کتاب
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book
💛 عطر زعفرون :) | 🇮🇷
جلد دوم از مجموعه رمان های خانم بلند دوست ... کتابی که شاید خوندنش یکم براتون شرایطی که الان داره
و قسم به خستگی چشمهایش
که اللهم انا لا نعلم منه الا خیرا ...
#حزب_الله_زنده_است
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book
💛 عطر زعفرون :) | 🇮🇷
جلد سوم از همین مجموعه دیگه واقعا تو قلب بیروت داره اتفاق میفته ... بخونید و ببینید امنیت منطقه م
این رمان نبود ...
خود نویسنده هم گفتن حالت پیش درآمد داره برای جلد بعدی رمانشون ...
پر از اتفاقه و باید با حوصله خوانده بشه ...
ممکنه یکم مجبور بشین به عقب برگردین تا بتونید ترتیب وقایع رو متوجه بشید ...
📚 باروت سوخته
🧕🏻 خانم اسعدبلنددوست
🌐 کتابستان معرفت
#معرفی_کتاب
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book
20M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همین الان
حرم حضرت معصومه سلام الله علیها
نحن انصار الحیدریه
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book
﷽
تکلیف بچه ها این بود نامه همدردی با مردم لبنان بنویسن🇱🇧
این دوتا خیلی به دلم نشست 🥲
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book
عاشقانی که مدام از فرجت میگفتند
عکسشان قاب شد و از تو نیامد خبری..
😭😭😭
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book
هدایت شده از مدرسه نویسندگی مبنا
«کفِ پُفکردهٔ روی سیلاب»
«رادیو ارتش صهیونیستی: برای ترور نصرالله از ۸۵ تُن بمب استفاده شد.»
چند بار جملهٔ خبریِ بالا را خوانده باشم خوب است؟! فهم و درکش از صبرم بیرون میزند. ٨۵ تُن بمب...
تیر سهشعبهای را به مهلکترین سمها آغشته کردند و بعد با شمشیر و نیزه و سنگ و نعلِ تازهٔ اسب و حتی عصا و چوبدستی، فقط یکنفر را هدف گرفتند. چرا هی این تصویر توی ذهنم جان میگیرد؟ زبانم لال، بلا تشبیه ٨۵ تُن بمب، به این نمیخورد؟ کفر، بارِ اولش نیست که همهٔ زورش را سرِ یکنفر خالی میکند. بار اولش نیست که ترس و وحشتش را از یکنفر و یک مکتب، اینجور جار میزند و مُشتش را پیش همهٔ دنیا باز میکند و تف و لعنت برای خودش میخرد. شمر همان شمرِ کتابهای مَقتَل است. انگشتمان را که روی دکمهٔ قرمز کنترل فشار دهیم، ادامهٔ آلزیاد و آلمروان و ابنِ مرجانه را میبینیم.
اما خوبیِ ماجرا به این است که ظلم نمیماند. بهقول خدا ظلم، «زَبَداً رابیّاً» است. کفِ پُفکردهٔ روی سیلاب است. کَف کنار میرود. متلاشی میشود.
من میگویم نباید به اشکها رو بدهیم. شانههای افتاده و زانوهای شُل، راستِ کارمان نیست. همهٔ اندوهمان باید بشود غیظ و غضب برای روزی که خیلی نزدیک است.
✍ سیمین پورمحمود
#روایت
| @mabnaschoole |
﷽
می خوام براتون داستان بگم
داستان خوکهایی که هیچکس بهشون جا نمیداد ...
این خوکها گشتند و گشتند و به زور یه تیکه زمین رو کردن طویله خودشون ...
سالهاست اونجان و هر روز دارن بیشتر از دیروز دنیا رو متعفن میکنن
این خوکای کثیف و نجس، از بس هار شدن پاشونو از طویله خودشون دراز کردن، اول برای گسترش طویلهشون شروع به کشتار مظلومین غزه کردن، ولی وقتی دیدن شاهینها و عقابهای دلاور جلوشون وایمیسن، هی هار و هارتر شدن ...
همین چند شب پیش، فقط ۸۰ تن بمب ناقابل ریختن تو بیروت چون از ترس یه نفر هر شب داشتن خودشونو ...
اما ... دیگه وقتشه ... باید یه جایی جلو این تعفن گرفته شه ...
ابابیل سنگ بر دهان گرفتن و دارن رو آسمونشون جولون میدن ...
تموم میشه این شب ... میرسه اون صبحی که داستان این خوکها هم میره تو کتابا ...
نه نه ... کتاب هم براشون زیادیه ... محو میشن از یاد و خاطرهها حتی ... ان شاءالله
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book