بعد از مدتها که دستم به نوشتن چیزی جز روایت نمیچرخید
خود ارباب لطف کرد این داستانک رو نوشتم...
تقدیم نگاهتون ❤️
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book
ممنونم از راننده اسنپ که داره تو راه درس بیست و هشتم کلاس زبانش رو گوش میده و منم یاد دورانی که زبان میخوندم افتادم
فقط نمیدونم چرا درسش درمورد رژیم غذاییه 😭
#کلید_اسرار
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book
این برنامههای عقبافتاده منه که باید تا آخر بهمن به سامون برسن
و اگه نرسن تو هر قسمتش یه خیر بزرگ رو از دست میدم.
از صبح ذهنم مشغولشون بود، گفتم بیارمشون روی کاغذ که لااقل براشون برنامهریزی کنم
الان میبینم برای انجام همشون ولو ۷۰ درصد پیشبردشون نیاز دارم یا مدرسهها تا آخر بهمن تعطیل بشه، با روزا ۳۶ ساعته شه ...
پ.ن: انقدر اذکار شعبان هم دلبرن که نمیشه ازشون گذشت و نشست ادعیه وسعت وقت رو خوند.
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book
اون کیه که یه ربع تو این هوا از اینور مسجد رفت اونور مسجد و الان بعد ۴ ساعت سرما هنوز تو جوووونش مونده 😬😬😬
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book
اینکه متنم از نظر بقیه عمیق شده، در حالی که همیشه در سطحیترین حالت مینوشتم، یعنی این همنویسیهای گروهی
حتی اگر من هرشب از نظر خودم صرفاً برونریزی بنویسم
دارم کار خودش را میکند ... الحمدلله
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book
مهدیه معلی یه گروه سرود دختر از گلستان دارن میخونن ...
یه نفر وسطشون لباس ترکمنی پوشیده 😍🥲
آه آقای ابراهیمی روحت شاد
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book
وای از حرفای حاج آقا بیآزار ...
الان جاشه که بیاد از آتش بدون دود هم بگه 🥺🥺🥺🥺
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book
سلام از خونه
بعد ۴ روز دوری
و اینکه
آماده باشید برای فصل جدیدی از
#سفر_با_عینک_زعفرانی
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book