در تاریخ بنویسید
اولین شهدای دفاع مقدس سوم
۶۰ دختر بیگناه بودند.
بای ذنب قتلت 🥀
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book
💛 عطر زعفرون :) | 🇮🇷
در تاریخ بنویسید اولین شهدای دفاع مقدس سوم ۶۰ دختر بیگناه بودند. بای ذنب قتلت 🥀 ┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄ @
🇮🇷 برای دختران شهید میناب
صبح بود و کلاس آماده
دستتان حرف روی خط میچید
شهر میناب شاد میخندید
خنده را تا به چهرتان میدید
درس امروز ایستادن بود
درس زن بودن و بزرگ شدن
درس میهن، غرور، سربازی
درس با خون حریف گرگ شدن
زنگ تفریح مدرسه پر بود
دورتان هی فرشته میچرخید
نامتان را به شکل تازه نوشت
شده ترکیب واژه ها و شهید
همه شاگرد اولید امروز
جاودانه شدید بی تردید
کارنامه چه زود صادر شد
دخترانم قبول اسفندید
👤 شاعر: زهرا آراستهنیا
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book
چون میترسم این رو نفهمم و شهید شم و تو کفش بمونم میپرسم
خداییش کتابای جلالم رو به کی دادم؟ 🥲🤔
یعنی یه هفتست ذهنم مشغول شده.
هرکی هستی فقط بیا بگو فعلا نمیخوامشون فقط سرم درد گرفت از بس فکر کردم 🤯
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book
💛 عطر زعفرون :) | 🇮🇷
چون میترسم این رو نفهمم و شهید شم و تو کفش بمونم میپرسم خداییش کتابای جلالم رو به کی دادم؟ 🥲🤔
هفته پیش رفتم ببینم یه کتابیش رو دارم یا نه
دیدم جاتره و بچههام نیستن
چون یهویی چند جلد نیستن، احتمال اینکه تو خونه گم شده باشن منتفیه (هرچند بعید نیست)
دیگه نهایتاً فردا اگر به نتیجه نرسم مجبور میشم کتابخونه رو بریزم بیرون شاید یه جایی قایم شده باشن
🦦
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book
اینم بگم و برم 🚶🏼♀️🚶🏼♀️🚶🏼♀️🚶🏼♀️
شدت درونگراییم در این حده که همه نشستن دور هم دارن صحبت میکنن
من در یه حالت معذذذذذبی نشستم یه گوشه دارن نونمو،،، ببخشید کتابمو میخونم 😬
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book
با اختلاف
با اختلاف بسیار زیاد
دلبرترین امضای نویسنده رو شاهدش هستین 🥺
اصلا هر بار میخونمش بیشتر چشمام قلبی میشه 🥲😍
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book
هدایت شده از گاه گدار
بسم الله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون
باقی باشد برای بعد از جنگ. فرمان امام ما فرمان جنگ بود. این را تمام میکنیم بعد لباس سیاه عزا میپوشیم.
.
«محمدرضا جوان آراسته»
zil.ink/mrarasteh
و شهادت میدهم
که تو قهرمانترین تاریخ ایرانی ...
ای امام شهیدم 😭😭😭😭
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book
الان
دیدار دختران شهید مینابی
با رهبر شهیدم 😭😭😭😭😭
این دیدار در عرش اعلی در حال پخش است ....
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book
💛 عطر زعفرون :) | 🇮🇷
و شهادت میدهم که تو قهرمانترین تاریخ ایرانی ... ای امام شهیدم 😭😭😭😭 ┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄ @z_book
مصاف بود و جنگ بود
امام ما حذر نکرد
فدائیان خویش را
برای خود سپر نکرد!
به روی قلب میهنم
به افتخار حک کنید
که مَرد بود رهبرم،
فرار از خطر نکرد!
✍🏻سید حمیدرضا برقعی
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book
*خدا زندهست، این را اولِ اخبار باید گفت
خدای «انتم الاعلون» وقت نصرت و امداد
خدای وعدههای صادقِ «لا یخلف المیعاد»*
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book
صبح که رفتم حرم سرگردان بودم.
از این سمت به آن سمت میرفتم.
شاید یک نیم ساعتی، حیران بودم.
دلم آغوشی میخواست تا سر به شانهاش بگذارم و های های گریه کنم. قلبم داشت میسوخت.
خدا، خود خدا، یکی از خواهرهای عزیز همدانشگاهیام را سر راهم گذاشت.
همدیگر را در آغوش کشیدیم و در این غم بزرگ، زار زدیم.
غممان را بلند بلند داد زدیم. در پناه حضرت معصومه داد زدیم که کجاست امام زمان و از امیدمان به اینکه علم این انقلاب را رهبرمان بدست امام زمان بدهد، از امیدمان که ناامید شد، گفتیم.
همسرم زنگ زد که برویم. بغض درگلویم مانده بود. دوستم جا به جا شده بود. دلم آغوشی دیگر میخواست. ضریح شلوغ بود. وقت نداشتم. قلبم داشت میسوخت. تنهایی توان گریه کردن نداشتم. چند رفیق دیگر دیدم ولی آنجور صمیمی نبودیم که در آغوش هم عزاداری کنیم.
خدا، برایم رفیق امامصادقی دیگری را فرستاد. در آغوشش دلم را سبک که نه، کمی صیقل دادم تا بتواند محکم پای کار بماند. که نیایم اینجا، زاری کنم و اگر چیزی مینویسم، بجای غم روی غم گذاشتن، شجاعت روی شجاعت گذاشتن باشد ...
بعون الله
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book