💛 عطر زعفرون :) | 🇮🇷
#بهار_کتاب همممه کتابا با هم رسیدن و من و این همه خوشبختی محاله 😍 بازشون کنم یه عکس کلی براتون میذار
سه تاشون نیومده
یکیش رو که قبلا سفارش داده بودم احتمالا فردا برسه
دو تای دیگه در لحظات آخر نمایشگاه سفارش دادم ... اونا چون کتابای داداشمم توش بود میرن کرج 😌
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book
💛 عطر زعفرون :) | 🇮🇷
سه تاشون نیومده یکیش رو که قبلا سفارش داده بودم احتمالا فردا برسه دو تای دیگه در لحظات آخر نمایشگاه
اینم مهمونای جدید خونه ما 😍
ان شاءالله هر کدومو خوندم معرفیشو میذارم براتون 😉
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book
اواسط اردی بهشت با گل دخترای مدرسه رفتیم مشهد 🍃
من اولین تجربه ام بود، پر از استرس بودم اما حقیقتا چند تا چیز یادگرفتم که بنظرم نه فقط تو اردو، حتی تو سفر های خانوادگی هم میشه اجراشون کرد و حقیقتا سفر رو منظم و دلچسب می کنه ...
مورداشو میگمبراتون ...
#به_روایت_من
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book
💛 عطر زعفرون :) | 🇮🇷
اواسط اردی بهشت با گل دخترای مدرسه رفتیم مشهد 🍃 من اولین تجربه ام بود، پر از استرس بودم اما حقیقتا چ
۱/ چیپس و پفک آزاد بود! 🍟🍿
نوشابه سر سفره هم همین طور!🍹
۲/ بچهها مبلغ مشخصی رو همراه داشتن برای خرید هاشون (شخصی، سوغاتی، خوراکی و ...) 💰
۳/ هر شب تایم کوتاه خرید داشتن، این رو چون می دونستن دیگه تو راه رفت به حرم چشمشون دنبال مغازه ها نبود 🛒
۴/ تو محل اسکان انواع بازی های مسخره و خنده دار آزاد بود، بچه ها بازی فکری هم آورده بودن با خودشون ... 🎮
۵/ تا وقتی بچه ها دوست داشتن و می تونستن حرم میموندیم...تو حرم هم یه تایمی رو می رفتیم یه گوشه خلوت خوراکی می خوردن 😋
۶/ موقع ورود به رواق ها همه با هم کفشا رو تحویل می دادیم ... خوبیش این بود که بچه ها هی پخش و پلا نمیشدن و نباید هی می گشتیم دنبالشون ...👀
۷/ موبایل و هرگونه وسیله دیجیتالی ممنوع بود 📵 و خود بچه ها می گفتن خیلی این خوب بود ...
(بازم نکته ای یادم افتاد میگم)
#به_روایت_من
#تجربه_زیسته
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book
یکی از بدی های سر کار رفتن اینه که خودت نیستی بستتو تحویل بگیری 😁
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book
💛 عطر زعفرون :) | 🇮🇷
اینم مهمونای جدید خونه ما 😍 ان شاءالله هر کدومو خوندم معرفیشو میذارم براتون 😉 ┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄ @z_book
.
کتاب برای من عین خوراکی خوشمزست😋
الان هی به کتابخونه نگاه می کنم می خوام برم به هر کدومشون یه ناخنک بزنم 😅👌🏼
همین الانش دارم دو تا کتابو با هم میخونم 😌
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book
💛 عطر زعفرون :) | 🇮🇷
این کتاب رو شروع کردم ... 📚 و نفهمیدم چطور شد که رسیدم صفحه ۴۳ 😐 احساس می کنم که این کتابو بخونم، دی
.
یکیشون اینه
الان صفحه ۱۰۰ ام😊
کند پیش میرم چون چند روزی که مسافرت بودم نشد خوب بخونم ...🙄
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book
اون یکی کتاب جزو یه برنامه ایه که باید روزی ۷ صفحه بخونم 🤔
امروز حساب کردم ۲۲ روز دیگه مونده تا تموم شه 😳
اگه تنبلی نمی کردم و هر روز می خوندم طبق برنامه الان تموم شده بود 🤭
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book
.
حال و احوالم خیلی خوش نیست ...
ذهنم درهم و برهمه ...😵💫
دلم وقت آزاد می خواد بشینم چند تا کار عقب مونده رو برسونم ... 😓
جمله روی دفتر برنامه ریزیمو که می بینم ... یه یا علی میگم و میرم پی تیکزدن کارام ...🌱
تو هم پاشو ... پاشو یه چک لیست از کارای فردات بنویس و برنامه بریز فردا همشون تیک بخورن ✅
این روزا و این غما میگذره ... دنیا محل گذره ...🫂
#به_روایت_من
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book
دارو که فقط
قرص و شربت نیست؛
یه وقتایی یه خاطرهست...
یه خاطره قشنگ از یه حرم پر نور...
حسِ خوب یعنی:
توی صف چایخونه
بایستی
چای خوشعطر حرم بنوشی...☕✨
عکس یادگاری هم بگیری😇
#زیارت_نصیبتون🕊
#عکاسی
#چایخانه_حضرت_رضا
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book
یکی از آرزوهام از نوجوونی این بود ...🎈
یه کتابخونه ...🏬
یا یه کتابفروشی ...🏫
کتابایی رو که میارم خودم خونده باشم که وقتی مراجع میاد بتونم راهنماییش کنم ...😌
یه میز هم باشه با یه عالمه بازی فکری ... 🃏🎲
تابستونه با یه شربت هل و گلاب 🍸/ زمستونا یه دمنوش بهارنارنج🍵، خوشآمد بگم به هر کی از در میاد تو ...😍
تو ساعتای خالیمم بشینم نشانگر کتاب گلدوزی کنم و رو هر خرید هدیه بدم ...🪡
هعی ...
آرزو بر جوانان عیب نیست ....😅
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book