این آقا رو می شناسید؟🤔
یکی از بالاترین درصد های جانبازی ایران رو دارن 😔
اهل شیرازن 🇮🇷
شهرستان بوانات ...
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book
ایشون رو چی؟
از جانباز های درصد بالای جنگ تحمیلی ...
اولین نفری بودن که پیوند قرنیه براشون انجام شد ...🧐
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book
راستش من حتی ایشون رو هم نمی شناختم ....
اصلا یادم نمیاد این برنامه خندوانه رو هم دیده باشم 🙄
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book
این سه تا عکس یه نفرن 😁
بسیجی جانباز آقای غلام دلشاد ...
من واقعا چیزی ندارم بگم، اگر می خواید یه عصر تابستونی یه سفر رفت و برگشت به آلمان داشته باشید و در بینش یه سر به خوزستان و شیراز وبوشهر و ... بزنید این کتاب رو از دست ندین ✋
🌱 بسیار مختصر و مفید، نهایتا یه روزه تمومش می کنید
🌐 انتشارات روایت فتح
🗣️ به قلم محمد طاهری
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book
عصری نشستم یکم از این دلبر رو دوختم 😍
بخاطر همین معرفی کتاب دیر شد 😔
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book
بریم ایشون رو بخونیم ... 😳
امیدوارم ترسناک نباشه شب خوابمون ببره 😱👻
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book
همین قدر بدون فیلتر 😉
دیشب تا صبح بیدار موندم که کلاسی که ازش عقب موندم رو برسونم، نه کتاب خوندم نه به کارای خونه رسیدم ... و لذتش اون وقتی بود که تو جلسه مباحثه تونستم مسلط جواب بدم 😍
آخ که کاش هر روز یه ۵ ساعت به من اضافه میدادن فارغ از دنیا فققققط کتاب بخونم 😍
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book
والا که نفهمیدم چطور ساعت دو شد 😳
از بس این لپ تاپ امشب سرکارم گذاشت و باهام زاه نیومد 😔
بشینم یکم درس بخونم تا اذان صبح بعدش برم لالا 😴🥱
ان شاءالله که اینا آمادگی بدنم برای اربعینه 😶
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book
💛 عطر زعفرون :) | 🇮🇷
بریم ایشون رو بخونیم ... 😳 امیدوارم ترسناک نباشه شب خوابمون ببره 😱👻 ┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄ @z_book
ایشون هم
رسیدن به
جای حسسساسش
ولی وقت نمی کنم بخونم😭🤯
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book
باید یه نقشه ذهنی تحویل بدم تا فردا ظهر ...😐
فقط یک پنجمش انجام شده🤭
أنا محتاج بالقهوه ☕
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book
💛 عطر زعفرون :) | 🇮🇷
باید یه نقشه ذهنی تحویل بدم تا فردا ظهر ...😐 فقط یک پنجمش انجام شده🤭 أنا محتاج بالقهوه ☕ ┄═❁๑🍃๑🌸๑
بجای قهوه 🍉 خوردم 😁
الان فقط یه پنجمش مونده که اونم باید یه صوتی رو گوش بدم و بعد تکمیلش کنم 👍🏻
از خودم راضی ام خدا ازم راضی باشه ☺️
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book
امروز تکهای از خودم را کندم و گذاشتم لایِ کتاب ؛
جایشماند !
میدانم زخم میآید که تو را یادِ چیزی ؛
روزی ؛
وقتی بیندازد ؛
مهم نیست !
من باید حالم را خوبکنم ؛
این منِ امروز ؛
من نیستم ؛
باید روزی کتاب را بازکنم و به تکهیِ خشک شدهیِ خودم که شبیه هیچ وقتم نیست ؛
نگاه کنم و بلندبخندم و از آدمها بپرسم :
این تکه صاحبی ندارد . . . ؟
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
@z_book