eitaa logo
💛 عطر زعفرون :) | 🇮🇷
937 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
6 فایل
🍃بسم الله الرحمن الرحیم🍃 🤞🏻 بانو زعفرانی هستم 😊 یه معلم مربی 👩🏻‍🏫 که از کتاب خوندن خسته نمیشه📚 💫معرفی کتاب💫 💫مشاوره کتاب💫 شاید اندکی ✍🏻 برای مشاوره کتاب و هر امری ⬇️ @Adm_zafaran
مشاهده در ایتا
دانلود
این آقا رو می شناسید؟🤔 یکی از بالاترین درصد های جانبازی ایران رو دارن 😔 اهل شیرازن 🇮🇷 شهرستان بوانات ... ┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄ @z_book
ایشون رو چی؟ از جانباز های درصد بالای جنگ تحمیلی ... اولین نفری بودن که پیوند قرنیه براشون انجام شد ...🧐 ┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄ @z_book
راستش من حتی ایشون رو هم نمی شناختم .... اصلا یادم نمیاد این برنامه خندوانه رو هم دیده باشم 🙄 ┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄ @z_book
این سه تا عکس یه نفرن 😁 بسیجی جانباز آقای غلام دلشاد ... من واقعا چیزی ندارم بگم، اگر می خواید یه عصر تابستونی یه سفر رفت و برگشت به آلمان داشته باشید و در بینش یه سر به خوزستان و شیراز وبوشهر و ... بزنید این کتاب رو از دست ندین ✋ 🌱 بسیار مختصر و مفید، نهایتا یه روزه تمومش می کنید 🌐 انتشارات روایت فتح 🗣️ به قلم محمد طاهری ┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄ @z_book
عصری نشستم یکم از این دلبر رو دوختم 😍 بخاطر همین معرفی کتاب دیر شد 😔 ┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄ @z_book
بریم ایشون رو بخونیم ... 😳 امیدوارم ترسناک نباشه شب خوابمون ببره 😱👻 ┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄ @z_book
همین قدر بدون فیلتر 😉 دیشب تا صبح بیدار موندم که کلاسی که ازش عقب موندم رو برسونم، نه کتاب خوندم‌ نه به کارای خونه رسیدم ... و لذتش اون وقتی بود که تو جلسه مباحثه تونستم مسلط جواب بدم 😍 آخ که کاش هر روز یه ۵ ساعت به من اضافه میدادن فارغ از دنیا فققققط کتاب بخونم 😍 ┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄ @z_book
والا که نفهمیدم چطور ساعت دو شد 😳 از بس این لپ تاپ امشب سرکارم گذاشت و باهام زاه نیومد 😔 بشینم یکم درس بخونم تا اذان صبح بعدش برم لالا 😴🥱 ان شاءالله که اینا آمادگی بدنم برای اربعینه 😶 ┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄ @z_book
باید یه نقشه ذهنی تحویل بدم تا فردا ظهر ...😐 فقط یک پنجمش انجام شده🤭 أنا محتاج بالقهوه ☕ ┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄ @z_book
💛 عطر زعفرون :) | 🇮🇷
باید یه نقشه ذهنی تحویل بدم تا فردا ظهر ...😐 فقط یک پنجمش انجام شده🤭 أنا محتاج بالقهوه ☕ ┄═❁๑🍃๑🌸๑
بجای قهوه 🍉 خوردم 😁 الان فقط یه پنجمش مونده که اونم باید یه صوتی رو گوش بدم‌ و بعد تکمیلش کنم 👍🏻 از خودم راضی ام خدا ازم راضی باشه ☺️ ┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄ @z_book
امروز تکه‌ای از خودم را کندم و گذاشتم لایِ کتاب ؛ جایش‌ماند ! میدانم زخم می‌آید که تو را یادِ چیزی ؛ روزی ؛ وقتی بیندازد ؛ مهم نیست ! من باید حالم را خوب‌کنم ؛ این منِ امروز ؛ من نیستم ؛ باید روزی کتاب را بازکنم و به تکه‌یِ خشک شده‌یِ خودم که شبیه هیچ ‌وقتم نیست ؛ نگاه کنم و بلندبخندم و از آدم‌ها بپرسم : این تکه صاحبی ندارد . . . ؟ ┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄ @z_book