بسم الله الرحمن الرحیم
گزارش کامل شام از ورود اهل البیت ع از دروازه ساعات تا رسوایی یزید لع (11)
#خطـبه_ها_در_عاشوراء
#راس_الحسین_علیه_السلام
#خطبه_زينب_کبري_س_در_مجلس_یزید_لع
#نتایج_درخشان_قیام_امام_حسین_علیه_السلام
#رسوایی_یزید_لع
#مجلس_یزید_لعنة_الله_علیه
خطبه زينب کبري س در مجلس یزید لع
عزیزان دقت کنند دهها روضه در خطبه است
دختر شجاع، انديشمند، برنامهريز، و با فراست علي (ع) که شرايط را مناسب ميديد و از سوي ديگر ميبايست هيبت و هيمنهي خبيث پادشاه اموي را خرد کند، برخاست و زبان به سخن گشود:
الحمدلله رب العالمين و صلي الله علي رسوله و آله اجمعين، صدق الله کذلک يقول (ثم کان عاقبة الذي اساؤا آلسواي ان کذبوا بآيات الله و کانوا بها يستهزؤن) [1] .
ستايش خداوندي را سزاست که پروردگار جهانهاست، و درود خدا بر فرستادهي او و خاندانش. خداوند تعالي درست فرمود: «عاقبت آنان که کار زشت کردند، اين بود که آيات الهي را تکذيب و آن را به سخره گرفتند.»
اظنت يا يزيد حيث اخذت علينا اقطار الارض و آفاق السماء فاصبحنا نساق کما تساق الاساري ان بنا علي الله هوانا و بک عليه کرامة و ان ذلک لعظم خطرک عنده فشمخت بانفک و نظرت في عطفک جذان مسرورا حيث رايت الدنيا لک مستوثقة و الامور متسقة و حين صفا لک ملکنا و سلطاننا، فمهلا مهلا انسيت قول الله عزوجل (و لا يحسبن الذين کفروا انما نملي لهم خيرا لانفسهم انما نملي لهم خيرا لانفسهم انما نملي لهم ليزدادوا اثما و لهم عذاب مهين) [2] .
اي يزيد، حال که در باور خويش بر ما سخت گرفتهاي و راه اقطار زمين و آفاق آسمانها و راه چاره را به رويمان مسدود کردهاي، و ما را مانند اسيران از شهري به شهري ميگردانند، آيا پندار تو اين است که خداوند تو را عزيز و ما را ذليل ساخته است؟! و اين پيروزي به علت آبرومندي تو در پيشگاه خداست؟
بدان که از روي کبر ميخرامي و از سر عجب نگاه ميکني، و بر خود ميبالي. سرخوش و شادماني که دنيا به تو روي آورده است و کارهاي تو را آراسته و حکومت ما را به تو اختصاص داده است؛ کمي آهستهتر!
آيا کلام خداوند را از ياد بردهاي که ميفرمايد: «گمان نکنيد آنان را که به کفر گرويدند مهلتي ميدهيم تا بر سرکشي و نافرماني بيفزايند، و آنان را عذابي خوارکننده است.»
امن العدل يابن الطلقاء تخديرک حرائرک و امائک و سوقک بنات رسولالله صلي الله عليه و آله و سلم سبايا قد هتکت ستورهن و ابديت وجوههن، تحدو بهن الأعداء من بلد الي بلد يستشرفهن اهل المناهل و المناقل و يتصفح وجوههن القريب و العبيد و الدني و الشريف، ليس معهن من رجالهن ولي و لا من حماتهن حمي، و کيف يرتجي مراقبة من لفظ فوه اکباد الازکياء و نبت لحمه من دماء الشهداء، و کيف لا يستبطأ في بغضنا اهل البيت من نظر الينا بالشنف و الشنآن و الاحن و الاضعفان ثم تقول غير متاثم و لا مستعظم:
لاهلوا و استهلوا فرحا ثم قالوا يا يزيد لا تشل
اي پسر آزادگان [5] ، آيا از عدالت است که تو زنان و کنيزان خود را در پرده بنشاني و پردهنشينان رسول خدا را اسير کني و شهر به شهر بگرداني؟! پردهي آبروي آنها را بدري و صورت آنها را نمايان سازي تا چشم مردم آنها را ببيند؟ و دور و نزديک شريف و فرومايه تماشايشان کنند؛ از مردان آنها کسي همراهشان نباشد، نه ياور، نه نگاه دارنده، و نه مددکاري.
چگونه ميتوان اميد بست به دلسوزي کسي که مادرش جگر پاک مردان خدا را جويد و گوشت او از خون شهيد روييده است؟! و اين رفتار از کسي که پيوسته با ما دشمني کرده است، بعيد نيست.
اين گناه بزرگ را خرد شماري و خود را بر اين کردار زشت مجرم نداني و به اجداد کافر خويش مباهات، و آرزوي حضورشان کني تا جنايت بيرحمانهي تو را ببينند و شادمان شوند و از تو قدرداني کنند.
منتحيا علي ثنايا ابي عبدالله سيد شباب اهل الجنة تنکتها بمحضرتک و کيف لا تقول ذلک و قد نکأت القرحة و استأصلت الشافة باراقتک دماء ذرية محمد صلي الله عليه و آله و سلم و نجوم الارض من آل عبدالمطلب، و تهتف باشياخک زعمت انک تناديهم، فلتردن و شيکا موردهم ولتودن انک شللت و بکمت، و لم تکن قلت ما قلت و فلعت ما فعلت.
با چوب بر لب و دندان ابي عبدالله (ع)، سيد جوانان بهشت ميزني، چرا شادمان نباشي که دل ما را مجروح کردي و از رنج شورش درون رستي و خون فرزندان رسول خدا را که ستارگان زمين بودند ريختي، و هم اکنون گذشتگان خود را ميخواني، بايد صبر و شکيبايي پيشه کرد و ديري نپايد که تو نيز به آنها ملحق شوي و آرزو کني که اي کاش دستهايت خشک شده بود، و زبانت لال و آن سخن را بر زبان نميآوري و آن کار زشت را انجام نميدادي!
اللهم خذ بحقنا و انتقم من ظالم احلل غضبک بمن سفک دماءنا و قتل حماتنا،
خداوندا، حق ما را بستان و انتقام ما را بگير و بر اين ستمپيشگان که خون ما را ريختهاند خشم و عذاب خود را فرو فرست.