eitaa logo
بشری
228 دنبال‌کننده
24.4هزار عکس
9.9هزار ویدیو
125 فایل
بشری
مشاهده در ایتا
دانلود
💌 🔹 یکی از همرزمانش را که در سوریه مجروح شده بود، به بیمارستان برد. همانجا از شهادت مطلع شد. وقتی خبر شهادت محمودرضا را شنید، خودش را بالای سر محمودرضا رساند و گفت:«باید او را برگردانم». 🔸آن‌روز خیلی بی‌تاب شده بود. دوست مجروحش وقتی متوجه بی‌تابی اکبر می‌شود، به او می‌گوید: «محمودرضا خوابی دیده بود که چون تعبیرش را نمی‌دانست به تو نگفت ولی من الان به تو می‌گویم؛ محمودرضا خواب دیده بود که در یک باغ سرسبز با تو راه می‌رود و با هم می‌خندید.» 🔹صبح فردای شهادت محمودرضا بیضایی، اکبر به فرمانده گفت: اگر اجازه بدهید من لباسهای رزم شهید بیضایی را بپوشم. فرمانده گفت: «اگر لباس شهید را بپوشی، تو هم شهید می‌شوی!! اکبر گفت: هرچه خدا بخواهد همان می‌شود. 🔸اکبر بعد از صبحانه زد به خط؛ وقتی یک‌مقدار از مقر فاصله گرفت، یک خمپاره ۶۰ به نزدیک او اصابت کرد و پهلویش را شکافت. همرزمان بالای سرش که رسیدند، نفسهای آخرش بود. ساعت ۱۰ صبح شهید شد و پیکرش همان روز به ایران بازگشت. ✨ 🌺 ✨ بشری 🌺 @zanan_enghelaby
یکی از هم‌سنگرهایش می‌گفت: من بستن کمربند ایمنی را در سوریه از محمودرضا یاد گرفتم، یک‌بار به او گفتم: اینجا دیگر چرا کمر بند می‌بندی؟! اینجا که پلیس نیست! گفت: می‌دانی چقدر زحمت کشیده‌ام که با تصادف نمیرم؟! 🌷شهید‌ 🌷 ✨ 🌺 ✨ بشری 🌺 @zanan_enghelaby
یک دختر دو ساله داشت به نام کوثر؛ دخترش را خیلی دوست داشت، طوری که هربار به پدر یا دوستانش زنگ می‌زد، کلی از کوثر تعریف می‌کرد. یک‌بار که از منطقه برگشته بود، گفت: بعضی وقت‌ها که در تیررس تکفیری‌ها گیر می‌افتیم، مجبوریم مسافتی از یک دیوار تا دیوار دیگر را بدویم، در آن مسافت چندمتری کوثر می‌آید جلوی چشمم، فهمیده بود که با این وابستگی‌ها کسی شهید نمی‌شود، دفعه آخری که می‌خواست به عملیات برود به دوستش گفته بود: این بار دیگر از کوثرم گذشتم. 🌷شهید 🌷 ✨ 🌺 ✨ بشری 🌺 @zanan_enghelaby