eitaa logo
possible
23 دنبال‌کننده
8 عکس
56 ویدیو
6 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از هِـنـآ‌س
ما را از مرگ میترسانند، انگار ما زنده‌ایم!!..
زندگی، سایه‌ای است که در آغوش نور می‌رقصد؛ و ما تمام عمر، فاصله‌ی میان رقصیدن و دیده‌شدن را با تنهایی پر می‌کنیم.🙂
# شهری که نفس‌کشیدن را فراموش کرد شهری بود که روزی نفس می‌کشید. نفسش بوی نان بود، بوی چای عصرهای جمعه. بعد هوا سنگین شد. نه از دود، از سکوت. از چیزهایی که کسی اسمشان را نمی‌آورد. اول کسی نفهمید. بعد عادت کردند. بعد فراموش کردند که روزی هوایی بود که می‌شد نفس کشید. پنجره‌ها بسته شدند — نه از سرما، از ترس. خیابان‌ها خلوت شدند — نه از شب، از سکوت. درخت‌ها برگ می‌دهند بی‌آنکه کسی زیر سایه‌شان بنشیند. کودکی از مادرش پرسید: «نفس یعنی چه؟» مادر سکوت کرد. خودش هم یادش نمی‌آمد. شب‌ها صدایی از زیر آسفالت می‌آید. مثل نفسِ کسی که در خواب نام خودش را زیر لب تکرار می‌کند. شهر هنوز نمی‌میرد. فقط یادش نمی‌آید که روزی زنده بود. و باد هر شب می‌آید، در گوشش یک کلمه می‌خواند، و می‌رود. _آزادی_ شهر نمی‌شنود. فقط سکوت می‌کند و سکوتش، شبیه همان هوایی است که دیگر بوی هیچ‌چیز نمی‌دهد.
فداتشم چطوری در مورد عشق مینویسی؟ —-تو ناشناس خیلی پیام نمیاد بخاطر همین دیر به دیر چک میکنم خدانکنهههه مرسییی چشممم تا فردا مینویسم البته یکی نوشته بودما