ḠIitcḧ
📬: سلی ژون یه چندتا ایده مراسم شیطانی بزار، ولی خیلی بد نباشه
عام منظورتو متوجه نشدم
واسه احضار لوسیفر؟
#داستان_ترسناک
روزی بارانی بود دختری در جاده سوار ماشینش بود که ماشین یک دفعه خراب شد در نزدیکی اش خانه ای ترسناک دید و رفت در خانه را زد پیرزنی ترسناک و روی ویلچر در را باز کرد و گفت دخترم خیس آب هستی بیا داخل دختر رفت داخل و دید خانه پر از عروسک های ترسناک است پیرزن رفت و برای دختر حوله و پتو و چایی گرم آورد دختر که کمی مشکوک بود پرسید ایت عروسک هارا خودتان درست کردید چون یک سبد پر از کاموادیدم میپرسم پیرزن گفت بله والان هم قرار است با روح و جسم تو یک عروسک زیبا بسازم