راستشو بخوای،
دردناک ترین لحظات زندگیم برمیگرده به اون موقع که داشتم ی کار اشتباهی رو میکردم، داشتم دوروغ میگفتم، داشتم قضاوت میکردم یا..
در حین انجام دادن ِ اون کار، داشتم تو ویترین نسخه بهتر خودمو میدیدم، نسخه ای که خودم دوسش داشتم، نسخه ای که اون کارو نمیکرد، نمیدونم چرا ولی همیشه نسخه ای که تو ویترین داشت دست و پا میزد، ولی موفق نمیشد که من وقتی دارم اون کاره رو انجام میدم، بدون مکث، حتی لحظه ای، اون نسخه رو بردارم و بگم بابا..
بسه، تو این نسخه رو داری چرا داری از سیاه ترینش استفاده میکنی؟ نمیدونم شاید نیاز بود. خودم دارم انتخاب میکنم که اون نسخه تو ویترین خاک بخوره یا استفاده بشه..
بنظرم دیگه کافیه.
#زد_میم_نوشت
محتوای تو مغزم ساعت 2:05 :
شب شده پر ستاره، چشمک بزن دوباره؛
بیا باهم ورزش کنیم ماهیه اوزون برون..
*
علاج درد مشتاقان ، طبیب عام نشناسد
مگر لیلی کند درمان ، غمِ مجنونِ شیدا را..
*
هر گُلی بویِ خودشو داره ولی ؛
تو باید عاشقه بویِ گُلِ خودت باشی..
اونوقت عشق که به ورزی به گُلت،
هم بوش خوب میشه و هم رشد میکنه !