هدایت شده از جادوی ِآبی.
تا حالا تو خواب استرس داشتین؟
یکی از عجیب ترین و بدترین حس هاییه که تجربه کردم نمیدونم چطوری توضیحش بدم ولی یطوریه که کاملا خوابی ولی همه چیز رو میفهمی و استرس داری.خیلی دردناکه خیلی.
یکی از اخلاقم اینه اینقد آدم صبوری ام که تمومه بدی هارو میبینم تا بتونم یچیزی و کامل رها کنم و شانس دوباره بهش ندم
اون ورژنم که عالم و آدم واسش مهم نیست برگشته عزیزم دیگه گو-هم بخوری فایده نداره.
بین دوراهی ”کلی آرزو و هدف دارم میخوام بهشون برسم” و “دلم میخواد همین الان خودکشی کنم“ گیر کردم.