بهمان گفت « من تند تر می رم، شما پشت سرم بیاین .» تعجب کرده بودیم. سابقه نداشت بیش تر از صد کیلومتر سرعت بگیرد. غروب نشده ، رسیدیم گیلان غرب. جلوی مسجدی ایستاد. ماهم پشت سرش. نماز که خواندیم سریع آمدیم بیرون داشتیم تند تند پوتین هامان را می بستیم که زود راه بیفتیم . گفت « کجا با این عجله ؟ می خواستیم به نماز جماعت برسیم که رسیدیم.»
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
🌷امشبم را با نام تو متبرک میکنم 🌷
میهمان امشب گروه 👇👇
شهید والا مقام
🌷 شهید#مهدی_باکری🕊 🌷
🌷حمد و توحید ۱٤ صلوات 🌷
🕊
┈┄┅═✾🌿🌹🌿✾═┅┄┈
#دعاهای_روزانه_و #ذکرهای_ناب ✨
👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/3365798263C4bb91f661c