#حدیث_تربیتی
#تربیت_جوان
✨مولاامیرالمومنین حضرت علی(علیهالسلام) می فرمایند:
هرگاه جوان را توبيخ كردى، برخى خطاهاى او را ناديده بگير، تا توبيخ تو، او را به مقابله وادار نسازد.
📚شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج 20، ص 333
@zendegiasheghaneh
@shamimrezvan
هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
#پیام_سلامتے
معجون خوابآور !😴
نوشیدن یک لیوان شیر قبل ازخواب، برای داشتن خواب راحت و آرام توصیه میشود، عسل و شیر را با هم ترکیب کنید نوشیدنیای ایجاد میشود که به سرعت شما را در یک خواب شیرین فرو میبرد👌✨
@tafakornab
@shamimrezvan
@zendegiasheghaneh
#آی_پارا
#پارت_صدوبیست_و_سه
می دونستم چشمای آی پارام از یه روزنه ی کوچیک این عمارت شاهد ورودمه . می خواستم در نظرش همون تایماز با ابهت جلوه کنم .
#آی پارا ::👇👇👇
از پشت پرده ی اتاق که به کم کنار زده بودم ، دیدمش . تا وقتی ندیده بودمش ، نمی دونستم چقدر دلم براش تنگ شده . دلم برای آغوش و صدای گرمش پر پر می زد . از برخورد باهاش می ترسیدم. می ترسیدم مثل سه سال پیش ، تردم کنه. مردم هنوز منو نبخشیده بود . حقم داشت . من بد کرده بودم اما پشیمون بودم . کاش ندامت رو از تو نگاهم می خوند . بابک من به پدرش ، پدری با جذبه مثل تایماز نیاز داشت . بچم داشت بزرگ می شد . دیگه خوب و بد رو از هم تمیز می داد. بابک تو اتاق داشت با به اسب چوبی بازی می کرد . دلم برای بچم گرفت . نمی دونست پدری که اینقدر از سفرش براش گفتم ، حالا از سفر برگشته . نمی دونستم تایماز با بابک چطور می خواد برخورد کنه . دلم می خواشت حداقل دلخوری که از من داره به بچش منتقل نکنه وباهاش مثل به پدر و پسر عادی برخورد کنه . افکارم بدجور مشوش و پریشون بود. صدای تقه ای که به در خورد ، منو از حال و هوای برزخی خودم بیرون کشید . یکی از خدمه بود که اومدن تایماز رو خبر می داد . بلاخره زمان رو به رو شدن فرا رسیده بود و من و بابک با مردی که همه جوره می ستودمش باید روبه رو می شدیم . لباسهای مهمونی بابکم رو تنش کردم که بچم کلی ذوق زده شد . خودم هم گیسامو شونه کردم و به مقدارش رو با گیره ی نگین داری که نائب خان از سفر برام آورده بود ، بستم و بقیه رو ریختم رو شونه هام .. موهام بلند تر شده بود و تا زیر کمرم می رسید . به یاد گیسو کمند گفتن های تایماز ، لبخند کمرنگی اومد رو لبم . یه کم سرمه کشیدم به چشمام و سرخاب زدم به گونه هام که از رنگ پریدگی که به خاطر اضطراب بهم مستولی شده بود ، کم بشه لباسمو که په پیراهن بلند نیلی بود که روش یه حریر همرنگش دوخته شده بود رو پوشیدم و به آیه الکرسی خوندم و فوت کردم رو خودم و بابک و از اتاق بیرون رفتم . قلبم جوری تو سینم می کوبید که می ترسیدم سینم رو بشکافه و بیاد بیرون . از پله های سرسرا پایین رفتیم . تایماز پشت به پله ها رو مبل نشسته بود . خاله رو بروی تایماز بود و اومدن ما رو نگاه می کرد . از لبخند رضایت بخش که رو لباش بود، فهمیدم از ظاهر من و بابک کوچولوم راضیه. خاله همونجور که نشسته بود گفت : بیا اینجا دخترم و به مبل کناریش اشاره کرد . تایماز هیچ حرکتی نکرد و وقتی خاله منو مخاطب قرار داد ، برنگشت ببینه کیه . یه کم بهم برخورد اما ظاهرم رو حفظ کردم وخرمان خرمان و در حالی که سعی می کردم همه ی ناز و عشوه ای که می تونستم تو حرکاتم استفاده کنمو رو کنم ، به طرف خاله راه افتادم . بابک دستم رو رها کرد و رفت بغل خاله. از بغل مبل تایماز رد شدم و روبه روش قرار گرفتم و در حالی که به شدت سعی می کردم جلوی لرزش صدا و دست و پام رو بگیرم، نگاهم رو دوختم به نگاهش و گفتم : سلام . خوش آمدین . تایماز بلند شد و بی حرکت نگاهم می کرد . نمی دونم درست دیدم یا نه ! ته چشماش یه جور خواستن بود ! یه جور دلتنگی . بلاخره بعد از کلی سکوت لباش جنید و گفت : سلام . ممنونم و خودش رو انداخت رو مبل . حس می کردم کلافست . یعنی به خاطر حضور من بود ؟ خیلی دلم می خواست بدونم الان با دیدن من که خیلی فرق کرده بودم ، چه حسی بهش دست داد ! همه ی این تغییر ظاهر دادن ها ، دستور خاله بود . می گفت باید کاری کنم تایماز تفاوت رو حس کنه . خود عزیزم هم کلی فرق کرده بود .
-------------------
••••●❥JOiN👇🏾
هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
✨﷽✨
✨ #پندانـــــــهـــ
☀️پيامبر اکرم (ص) :به
✨حضرت علی(ع)فرمودند :
یا على ! چهار چيز را پيش از
چهار چيز درياب:
۱- جوانى ات را پيش از پيرى
۲- سلامتى ات را پيش از بيمارى
۳- ثروتت را پيش از فقر
۴- زندگى ات را پيش از مرگ
📚 مکارم الاخلاق ص ۴۳۵
@tafakornab
@shamimrezvan
@zendegiasheghaneh
❤️ #عاشقانه ❤️
حدودساعتِ باران به وقتِ شرعیِ شعر
نشسته ام که دورکعت غزل به جا آرم
بدونِ علم عروض و...بدون آرایه
چقدرساده نوشتم که:"دوستت دارم"
http://eitaa.com/joinchat/766377995Cae42414a21
👆👆
هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#دعای_شبانه
پروردگارا❣
دراین🌙شب✨
ﺑﻪ ﻣﺎ ﺑﯿﺎﻣﻮﺯﮐﻪ
ﺣﺮﻣﺖﺩﻝﻫﺎﺭﺍﺍﺯﯾﺎﺩﻧﺒﺮﯾﻢ
ﺑﻪ ﻣﺎﺑﯿﺎﻣﻮﺯﮐﻪ
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺭﺍﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﮑﻨﯿﻢﻭﺁﻧﺎﻧﮑﻪ
ﺩﻭﺳﺘﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﻧﺪ
ﺭﺍ ﺍﺯﺧﺎﻃﺮ ﻧﺒﺮﯾﻢ
@tafakornab
@shamimrezvan
@zendegiasheghaneh
هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🍃❤️🍃
یادخدا
ارام بخش دلهاست...
روزت را متبرك كن
با نام و ياد خدا
خدا صداى
بندهايش را دوست دارد
🌸 بسْم اللّٰه الرَّحْمٰن الرَّحیم
🌸 الــهـــی بــه امــیــد تـــو
هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🍃پیامبرگرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) :
🌺 برمن بسیارصلوات بفرستید که صلوات بر من نوری در قبر، نوری در پل صراط و نوری در بهشت خواهد بود.
📚بحار الانوار، ج۷۹، ص۶۴
🌺اَلّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ
🍃وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ
هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
#سلام_امام_زمانم💗
رضایت تو...
همہ آرزوے مڹ است...
لبخند تو...
تنہا شاخہ گلي است ڪہ
تمام زمیڹ را بہ یڪ اشاره،
گلبـ💐ـاراڹ ميڪند...
#سلام_یگانہ_منجي_زمیڹ💗
هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
🌹سلام ارباب خوبم حسین_ع
صبح ها را به سلامی
به تو پیوند زنم
ای سر آغازترین
روز خدا صبح بخیر
به امیدی که جوابی
ز شما می آید
گفتم از دور سلامی
به شما صبح بخیر
🌹 السَّلامُ علیکَ یٰا
🌹 اباعَبْدِاللّٰه الْحُسَین
هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
#حدیث_روز☝️ #خدایامرادوست_بدار
🌍اوقات شرعی به افق تهران🌍
☀️امروز #دوشنبه 28 بهمن ماه 1398
🌞اذان صبح: 05:26
☀️طلوع آفتاب: 06:50
🌝اذان ظهر: 12:18
🌑غروب آفتاب: 17:47
🌖اذان مغرب: 18:06
🌓نیمه شب شرعی: 23:37