eitaa logo
زندگی از غسالخونه تا برزخ
19.5هزار دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
2.9هزار ویدیو
13 فایل
مقصد همه ما در ایستگاه اخر (غسالخونه) آیا اماده ای از کانال راضی بودید برای مادر بنده و همه ارواح مومنین فاتحه ای بفرستید بنده غساله نیستم از خاطرات غسال و غساله های محترم استفاده میکنیم جهت اثر گذاری بیشتر راه ارتباطی 👇 @Yaasnabi
مشاهده در ایتا
دانلود
به یاد بیار اونزمانی که هیچکسی نمیتونه جلوی مرگتو بگیره http://eitaa.com/joinchat/2599157794Cd132efc1d5
زندگی از غسالخونه تا برزخ
مصاحبه با غساله فضای باز بیرون،  از پنجره ی روبرو خودنمائی می کرد. ابتدا از نگاه به آن منظره خودداری می کردم. اینکه تنها پنجره ی اتاق محل کار آدم به همچین منظره ای باز بشود زیاد برایم قابل هضم نبود. نمیتوانستم درست هضم کنم و حس خوبی نداشتم. بار دوم بود روی این صندلی نشسته و منظره بیرون را نگاه میکردم. روز قبل با وجود هماهنگی های قبلی و تمام الطافی که مدیر روابط عمومی سازمان با ما داشت، مسئول اصلی اوکی ننموده و گفتند باید خودم حتما حضور داشته باشم. بالاخره در این روز با تلفن هماهنگی های لازم را انجام داده و مجددا شال و کلاه کرده و به ساختمان اداری رفتم. آقای کارمندی که روز قبل بسیار زحمت کشیده تا مصاحبه انجام شود و موفق نشده بودند، با یک تلفن هماهنگی های لازم را انجام داده و من را به واحد اجرایی پذیرش ارجاع دادند.  به هنگام خروج مجددا چشمم به پنجره ی روبرو افتاده و باز همان حس سرد را در تمام وجودم لمس کردم. سکوت فضای بیرون و اینکه آدرسی که برای ساختمان اجرایی به من دادند باید از میان همین فضا و قبر های ساکت می گذشت اندکی به دلم خوف داد. به هنگام خروج فکر می کردم که آیا این ها هرگز در طول روز از تنها پنجره ی اتاق محل کار خود به فضای ساکت و آرام بیرون و قبرهای خفته در خاموشی صاحبانش نگاه می کنند !!؟؟  برای رسیدن به واحد اجرایی و انجام مصاحبه باید از کنار قبرهای ساکت و قدیمی قطعه ی 2 می گذشتم . در حین عبور برای اینکه درگیر سکوت آن فضا نگشته و بتوانم بدون تفکر در خصوص انجام کاری که در پیش دارم آرامش خود را حفظ کنم، شروع به خواندن روی بعضی از قبرها نموده و  با خواندن برخی از تاریخ فوت ها با خود حساب می کردم که این قبرها متعلق به چند سال قبل می باشد.  اگر اشتباه نکنم تاریخ فوت یکی از قبرها متعلق به سال 1332 بود. البته قبرهایی هم بود که تاریخ فوت متوفی را در سال 1387 نشان می داد و متوجه رزرو این قبیل قبرها شدم.   ادامه دارد http://eitaa.com/joinchat/2599157794Cd132efc1d5
زندگی از غسالخونه تا برزخ
مصاحبه با غساله فضای باز بیرون،  از پنجره ی روبرو خودنمائی می کرد. ابتدا از نگاه به آن منظره خودد
بالاخره به واحد اجرایی رسیده و در این قسمت بود که متوجه شدم مراحل آفیش این مصاحبه از برخی مصاحبه هایی که انجام داده ام سخت تر می باشد. یک بار دیگر من را رد نموده و مجددا با وساطت تلفنی مدیر روابط عمومی اجازه ی مصاحبه صادر شد و پیش نویس سئوالات من را گرفته و از میان آن سئوالات چند سئوال سیاسی را خط زده و گفتند که این ها را نپرسید. من که به شدت از لغو اجازه ی مصاحبه ترسیده بودم ، پذیرفته و با آقایی که برای راهنمایی من به اتاق فراخوانده شده بود و چند نوبت به ایشان نیز تذکر داده شد که سئوالات محذوفه مطرح نگردد، به سمت محل مصاحبه حرکت کردم. به هنگام خروج، از تنها پنجره این واحد و ساختمان به فضای بیرون نگاه نموده و یخ ترین حس را در طول زندگی تجربه نمودم. این پنجره مشرف به غسالخانه های زنانه و مردانه بود و هر چند وقت یک بار، یک مرده از قسمت مربوطه تحویل خانواده متوفی میشد و بعد از نماز برای تشییع و دفن حرکت داده میشد.   از در ساختمان به دنبال آن آقا که برای راهنمائی من برای مصاحبه فراخوانده شده بود بیرون آمدم . تازه متوجه شدم که من را دارد به سمت پشت غسالخانه می برد تا از آنجا وارد غسالخانه شده و مصاحبه را انجام بدهم.  تمام سفارشات به آرامش را فراموش کرده و حس میکردم صورتم از گرما دارد آتش می گیرد و در عین حال  با عرق سردی که بر پیشانی ام نشسته بود، دو حس گرما و لرزیدن را توامان تجربه کردم. با گلویی خشک آن آقا را که از جلو حرکت می کرد صدا زده و خواستم مصاحبه بیرون انجام بگیرد.  با خنده ای من را از درب پشت که محل ورود ماشین های حمل جنازه به سمت سردخانه و محل استراحت غسالان بود ، وارد آن محوطه کرد و گفت چون میترسی همینجا بنشین تا من بگویم بیایند بیرون و اینجا مصاحبه بکنید. سعی کردم آرامش خود را برای حضور خانم غسال حفظ نموده و با سرگرم کردن خود به آماده نمودن ریکوردر، سعی در فراموش کردن حضور خود در آن محیط داشتم.   مصاحبه با غساله http://eitaa.com/joinchat/2599157794Cd132efc1d5
دختری عجیب الخلقه با دو سر 😳 چقدرم محجبه وزیبا هستند 🙈 سبحان الله از خلقت خدا فیلم این دختران بهم چسبیده👇 http://eitaa.com/joinchat/10289168Cbe4b57f340 پست سنجاقه ایتا نشون نداد از ادمین بگیرید
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
زندگی از غسالخونه تا برزخ
#باز_نشر 🔉شرح و بررسی کتاب #سه_دقیقه_در_قیامت 🔉تجربه نزدیک به مرگ جانباز مدافع حرم 📣 جلسه چهاردهم
15_se_daghighe_dar_ghiamat_aminikhaah.ir.mp3
38.15M
🔉شرح و بررسی کتاب 🔉تجربه نزدیک به مرگ جانباز مدافع حرم 📣 جلسه پانزدهم * واسطه فیض بودن ملائکه در همه عوالم * آقای بهاءالدینی و نور ولایت در رهبری * دسته‌بندی فرشتگان از دیدگاه علامه طباطبایی رحمة الله علیه * ملائکه شیدا * تفاوت ملائکه و انسان * نظر علامه نسبت به فرشتگان عالین * معارف عجیب در دعای سمات * درخواست حضرت موسی از خدا * مقام قضا و قدر بودن عرش * زیارت امام حسین علیه السلام در شب جمعه و ملاقات خدا در عرش * مفاخره زمین مکه و زمین کربلا * فرشتگان عابد (عابدین) * زندگی دنیوی خود را چگونه آباد کنیم؟ * آیا جایی در عالم هست که ملائکه نباشند؟ * باخبر بودن ملائکه از کارهای انسان * فرصت دادن خداوند برای ظاهر شدن باطن خدا هر چیز ⏰ مدت زمان: ۹۰:۴۰ 📆1399/12/02 ❗️برای دریافت مجموع جلسات سه دقیقه در قیامت، از طریق لینک زیر اقدام نمایید. https://aminikhaah.ir/?p=508 🔔@Aminikhaah_Media
زندگی از غسالخونه تا برزخ
بالاخره به واحد اجرایی رسیده و در این قسمت بود که متوجه شدم مراحل آفیش این مصاحبه از برخی مصاحبه های
بعد از گذشت لحظاتی که نمیدانم چند دقیقه بود یا قرنی، یک خانم از آن در خارج شده و به سمت من آمدند. با ایشان روبوسی نموده و خواستم که روی نیمکت نشسته و برای مصاحبه آماده شوند و از وقتی که گذاشته اند تشکر نمودم. ایشان با لبخند من را به داخل دعوت نموده و گفتند که داخل بیایید ترس ندارد، این قسمت جدا از غسالخانه بوده و محل استراحت و .... می باشد و دوستان دوست دارند که شما در جمع با ما صحبت کنید.  چاره ای نبود به سمت آن در رفته و با ایشان در واقع از درب پشت غسالخانه وارد آنجا شدم. آن خانم با گفتن اینکه میخواهید یک لیوان آب قند برایتان بیاورم ، متوجهم ساخت که چندان در پنهان نمودن ترسم مهارت نداشته ام.  فضای بازی با کمدهای مخصوص بود که چند خانم مشغول استراحت بودند و دربی که  به محل شستشو و غسالخانه ی اصلی باز میشد. اتاقی که برای مصاحبه، به آنجا رفتیم و محل نمازخانه آنان بود. همیشه  در جمعهای خودمانی حتی از بردن نام مرده شوی هم اکراه داشته و سعی میکنیم که در این خصوص حرف نزنیم. شاید این روشی برای فراموش نمودن آن چیزی بوده که وظیفه مان بوده و نتوانسته ایم انجام دهیم. شاید برای فراموشی  آنچه می باشد که گریزی از آن نبوده و حتما روزی به سراغمان خواهد آمد. چهره مظلوم و دردمندی داشت. چقدر با او احساس صمیمیت و خودمانی بودن می کردم. مصاحبه با غساله   http://eitaa.com/joinchat/2599157794Cd132efc1d5
زندگی از غسالخونه تا برزخ
بعد از گذشت لحظاتی که نمیدانم چند دقیقه بود یا قرنی، یک خانم از آن در خارج شده و به سمت من آمدند. با
دوست دارید خودتان را معرفی کرده و بگویید که چند سالتون بوده و چند وقت هست که به این شغل شریف و معنوی مشغول هستید؟ من زهرا هستم. 42 سال دارم و حدودا 6 سالی میشه که این کار رو انجام میدم.  چرا این شغل را انتخاب کردید و قبلا  کار دیگری داشتید؟ مشکلات زندگی من رو عاصی کرده بود. همسرم بی کار بود و در بدر دنبال کار. فشار مالی روی زندگیم زیاد بود و  نمیدونستم چی کنم تا اینکه این کار برایم پیدا شد و من هم استقبال کردم. تا حالا شغلی غیر از این نداشتم.   اطرافیانتان ، همسر، فرزند، اقوام ، تا چه میزان با شغل شما کنار آمده اند؟ اقوام من کاملا پذیرفتند و خب همه هم خبر دارند و باهاش هم کنار اومدن. البته خب اونچه من میبینم اینه. اینکه کنار اومدند و قبول کردند.    مصاحبه با غلام http://eitaa.com/joinchat/2599157794Cd132efc1d5
20.77M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
Ali Kh: . 😳😳 🔸زندگی باورنکردنی دو خواهر ✅این الگوها را برای فرزندان بگذارید تا متوجه نعمت‌های الهی بشوند. 🤲شکرگزاری خداوند را می توان در این چند دقیقه دید،حتما ببینید. http://eitaa.com/joinchat/2599157794Cd132efc1d5
زندگی از غسالخونه تا برزخ
دوست دارید خودتان را معرفی کرده و بگویید که چند سالتون بوده و چند وقت هست که به این شغل شریف و معنوی
چه حال داشتید موقع شستن اولین مرده؟ حال و احوالتون چطور بود؟  واقعیتش اینه که برخلاف اونچه شنیده بودم من نه ترس داشتم و نه اضطراب. شایدم یه جورایی سعی می کردم باهاش کنار بیام و نترسم. در هر حال اونطور که حتی خودم فکر می کردم نبود و شاید بشه گفت که ، راحت تر از اونچه فکر میکردم باهاش تونستم کنار بیام.  ساعت کارتون از چه ساعت تا چه ساعتیه؟ شب اگه قرار بشه که اینجا بمونین ، نمیترسین؟ ساعت کارمون از 8 صبح تا 5 بعد از ظهره. در خصوص موندن اینجا هم باید بگم که خب خوف داره و طبیعتا ترس به دل آدم میندازه.  در خصوص کارتون احساس سختی نمیکنین؟ از لحاظ روحی چرا اما چون دوستش داریم با اون مطلب کنار اومدیم .   مصاحبه با غساله ادامه دارد http://eitaa.com/joinchat/2599157794Cd132efc1d5