eitaa logo
زندگی نامه اهل بیت
1.4هزار دنبال‌کننده
747 عکس
238 ویدیو
61 فایل
✨بدون حمایت و مکتب رهبرمان سید علی خامنه ای نمی توانیم به ظهور برسیم السلام علیک یا اباصالح المهدی ✨ ارتباط ،انتقاد ،پیشنهاد(تبادل نداریم) نشر حداکثری مطالب @dehghan68
مشاهده در ایتا
دانلود
زندگی نامه اهل بیت
عاشقانه_مذهبی ❤️ #رمان #حضرت_یار_من☺️ 🔸 #قسمت_بیست_و_چهارم #حضرت_یار_من😊 روسری سر میکنم و عط
عاشقانه_مذهبی ❤️ ☺️ متفاوت با تمام قسمتها کربلا را تصور کن آرام اشک میریزم،آوا هم تابع من بدون حرف بغض کرده! دخترکمان با لباس مشکی و سربند یارقیه زیباتر شده! روضه خوان آرام شروع میکند به خواندن علی_لای_لای اشکم بیشتر میشود،آوا را به خود میفشارم،حالا درک میکنم حال را! حال آوا خوب است،تازه شیرش را خورده و آرام است!زنی میخواهد آوا را به دستش بدهم،آوا را در آغوش میگیرد و شروع میکند به روضه خواندن! چشمان کودکم ترسیده!قلبم میریزد! روضه خوانی اش شدت میگیرد و من دلواپس تر! چطور دلش می آید انقدر ظالمانه جلوی مادر،فرزندش را تکان بدهد و روضه مرگ بخواند؟! او میخواند و من تصور میکنم خودم را جای رباب،نفسم به شماره می افتد مگر نمیداند آن که به دست دارد قلب من است؟! سریع آوا را از دستش میگیرم،چشمان دخترکم آرام میشود،لب برمیچیند و گریه میکند! محکم به قلبم می فشارمش یک بار،دوبار،سه بار،هزار بار...با تمام وجود بویش میکنم! زیرگلویش چقدر نرم و خوشبو است!با گریه میگویم: گریه نکن میمیرما! فضا سنگین است و نفس کشیدن مشکل!با عجله از مجلس خارج میشوم! مگر میشود باشی و در این مجلس طاقت بیاوری؟! با قدم های بلند به سمت در میروم مبادا حرمله ها پشت سرم باشند! سر دیگ نذری ایستاده ای با تعجب نگاهم میکنی!نمیدانم در چهره ام چه میبینی که با نگرانی به سمتم می آیی! صدایت پر از نگرانی است! _چی شده؟!چرا رنگت پریده؟! میخواهی آوا را از دستم بگیری که محکمتر به خودم میچسبانمش! حتی به هم نمیدهمش!آوا محکم به من میچسبد و سرش را روی شانه ام میگذارد! نفس راحتی میکشم گریه کودکم بند آمد!میتوانی حس کنی قلبت را بیرون از جسمت در آغوش بگیری؟! _جون به لب شدم! بازویت را میگیرم که زمین نخورم! زیر لب زمزمه میکنم:بِأَيِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ؟!علی تصورش منو کشت! ... نویسنده:miss_dehghan ☺️ @ebrahim_navid_delha @ebrahim_navid_beheshti @ebrahim_navid_shahadat ═══°✦ ❃ ✦°═══ ❀.👆
📝 💠گمنام آشنا سلام! 🌾باز تکرار حضور ناگهان تو و سلامهای دستپاچه من! هراز چندگاهی میشوی به خواب عقربه های ساعت هایم تا فراموش نکنم اروند خروشان و کوسه هایش را. های گم شده در والفجر8 وکربلای 4را. 🌾زخم های دهان باز کرده و غروب سرخ هویزه را. تو می آیی مثل همیشه . ! ومن چه ساده دل میبندم مثل قبل . دوباره میروی از پس یک تشییع کوتاه نیم روزی و من هم دل برمیدارم و سلامهایم را بدوش میکشم و به سمت فردا به آن نمی دانم کجا و کجا… 🌾اما دل خوشم به دیگر که معلوم نیست باز کی از راه برسد . امان ازاین تجربه های مکرر ! این بار که بیایی دلم هزار تکه است برای هزار بغض نشکسته,هزار حرف نگفته,هزار فریاد فرو خورده,هزار شعر نگفته, هزار راه نرفته… 🌾شیون شعرم به زاری نمیرسد اما دلم خوش است که میدانی چقدر زخم هایم را پنهان کردم و آرام دست به دیوار گرفتم و بر خواستم ,چقدر دردهای ناگفته ام را روی هم ریختم تا ناله زدم 🌾قربان درد دلت ! گمنام آشنا💫!در این روزهای کج خلق و دل واپس چقدر لازم است حتی اگر آمدنت دلیلی شود بر بلند شدن غبار تشکیک و دعوای تکراری خودی ها برسر نقطه چین های ! 🌾چقدر لازم است بیایی و دستی بکشی به سرو گوش شهری که کر شده از شیهه ماشین ها.شهری که زیر آوار فریادهایی که بر سر هم میکشیم همهمه گم شده است. تشنگی شهر جگرم را و چقدر حضور ناگهانت لازم است برای آدمهای 【عقل منهای درد】 , 【آدمهای عافیت طلب】 , 【آدمهای عشق به علاوه پول 】, 【مردان زن به توان بیست】 , 【زنان تکاثر و تفریح】بیا و ببین آدمهایی که در بزرگراههای هایشان گم شده اند!! 🌾بیا و سنگینی این بار دل را با من شریک باش! به یاد مردابهای مجنون که حالا گم شده بین این همه رنگ وبو.چه خوب شد که تا دیگر نذر کنار مزار نداشته ات محال نباشد. 🌾 ! همین که هر از چندگاهی دستهایم به نوازش گوشه ای از پرچم تابوت تو تبرک شود, همین که نگاه سوخته ام بدرقه خاکی و خسته ات باشد بس است برای دل خوشی من و این دل ویرانه💗 🌷 @ebrahim_navid_delha @ebrahim_navid_beheshti @ebrahim_navid_shahadat @ebrahim_navid_sticker ═══°✦ ❃ ✦°═══ ❀.👆
زندگی نامه اهل بیت
🌺بسم رب الشهدا🌺 #رمان #قبله_ی_من ❤️ 💠 #قسمت_اول روبه روی آینه می ایستم و موهایم را بالای سر
🌺بسم رب الشهدا🌺 ❤️ 💠 دفتر را مے بندم و با عجله از اتاق بیرون می روم. حسنا ، حسین را در آغـوش گرفته و تکانش می دهد. دفتر را روی میز ناهار خوری می گذارم و حسین را از حسنا می گیرم. _ ممنون عزیزم ڪه داداشـیو بغل ڪردی! حسنا لبخند با نمکی می زند و میگوید: خواسم کمڪ ڪنم ماما! ... بعد هم پایین دامنم را می ڪشد و ادامه می دهد: این چه نازه! خیلی خوشـــگل شدی ! لبهایم را غنچہ و بافاصلہ برایش بوس می فرستم! حسین بہ پیراهنم چنگ می زند و پاهای ڪوچڪش را در هوا تڪان می دهد... *** حسین را داخل گهواره اش می خوابانم و بہ اتاق نشیمن بر می گردم. یڪ راست سمت میز ناهار خوری می روم و دفتر را بر می دارم. به قصد رفتن بہ حیاط، شالم را روی سرم میندازم و از خانه بیرون می روم. باد گرم ظهر بہ صــورتم می خورد و عطر گلهای سرخ و سفید باغچہ ی ڪوچڪ حیاط در فضا می پیچد. صندل لژ دارم را بہ پا می کنم و سمت حوض می روم . صفحه ی اول دفتر را باز میکنم و لب حوض می شینم. یڪ بیت شعر ڪه مشخص است با خودڪار بیڪ نوشته شده ! انبوهی از سوال در ذهنم می رقصد. متعجب دوباره دفتر را می بندم و درافڪارم غرق می شوم! _ اگر این برای یحیی اس! چرا بمن نگفت؟ چرا اونجا گذاشتہ!؟....اگر نیست پس چرا نوشته ها با دست خط اونہ! نکنہ....نباید بخونمش! یا شاید... باید حتماً بخونمش!؟ نفس عمیقی می ڪشم و صفحہ ی اول را باز می ڪنم و بانگاه ڪلمہ بہ ڪلمہ را دقیق می خوانم: . فصل اول: . " یامجیب یا مضطر " جهان بے چیزے نیست بہ جز تــڪرارِ یڪ تــڪرار... . گاهے باید براے گل زندگے ات بنویسی! گل من! تجربہ ی ڪوتاه نفس ڪشیدن ڪنار تو گرچہ بہ اجبار بود... اما چقدر من این توفیق اجـبارے را دوست داشتم! یڪ دفتر ۲۰۰ برگ خریدم تا خط بہ خط و ڪلمہ بہ ڪلمہ فقط از بنویسم... اما.... میخواهم تو داستان این عشـــق را بنویسی! بنویس گلم!.... . خط های سفید بعدی برق از سرم پراند. تلخ می خندم! همیشه خواسته هایت هم عجیب بود! دفتر را می بندم و با یڪ بغض خفیف سمت خانہ بر میگـــردم. . ❣❤️ ❣❤️❣ دفتر را بہ سیہه ام مے چسبانم و سمت اتاق حسنا می روم. بغضم را قورت می دهم و آرام صدایش می کنم: حسنا؟...حسنا مامانی؟ قبل از ورود من بہ اتاقش، یکدفعہ مقابلم می پرد و ابروهایش را بالا میدهد.  _ بله ماما محیا؟ _ قربون دختر شیرینم! .... یہ چیز ڪوچولو میخوام! _ چی چی؟ _ یکی از اون خودڪار خوشگل رنگی هات! از اونا که قایمش ڪردی... سرش را بہ نشانه‌ی فڪر ڪردن، می خاراند و جواب می دهد: اونایی ڪه بابا برام خریده؟ دلم خالی می شود!  _ اره گل نازم! _ واسہ چی میخوای؟...توهم میخوای نقاشے بکشی؟ لبخند می زنم  _ نچ! میخوام یچیزایی بنویسم!... _ اون چیزا خیلی زیاده؟ _ چطو؟ _ عاخه ... حرفش را می خورد و سرش را پایین میندازد! مقابلش زانو می زنم و باپشت دست گونه اش را لمس می کنم و می پرسم: چی شده خوشگلم؟ من من می کند و میگوید: عا...عاخه...یوخ تموم نشن..عا... _ نمیشن! اگرم بشن... برات میخرم! _ نه! بہ بابا یحیی بگو اون بخره! پلک هایم را روی هم فشار می دهم و میگویم : باشه ! ذوق زده بالا و پایین می پرد و به اتاقش می رود. من هم جلوی در اتاقش منتظر میمانم تا برگردد. چند دقیقه بعد با یڪ بسته خودڪار رنگی برمی گردد و میگوید: ماما؟ میشه بگی از اون چیزاهم بخره؟ _ ازڪدوما؟ _ اون صورتی که به موهام میزدی..اونا ! _ باشه عزیزم. بسته خودڪار را از دستش میگیرم و پیشانے اش را می بوسم.سمت اتاق خوابم می روم و در را می بندم.حسین آرام درگهواره اش خوابیده. سمتش می روم و با سر انگشت موهای طلایی اش را لمس می ڪنم. روی تختم می شینم و دفتر را مقابلم باز میکنم. یڪ روان نویس بنفش برمیدارم و بســــم الله میگویم. شاید با مرور زندگی ام دق کنم... اما.. مگر میشود ہه خواستہ ات " نہ " گفت؟! بہ خط های دفتر خیره مے شوم و زندگے ام را مثل یڪ فیلم ویدیوئی عقب میزنم... بہ نـام او... بہ یـاد او... براے او.... ... نویسنده : @ebrahim_navid_delha @ebrahim_navid_beheshti @ebrahim_navid_shahadat @ebrahim_navid_sticker ═══°✦ ❃ ✦°═══ ❀.👆
تنها من گرماے نگاه تو نیستم؛ ببیـن! پرنده ها🕊 هم، بہ هرجا ڪہ می روے، مےڪنند!!!  مولاے من♥️ دلم براے بہ هر سو پَر می ڪشد... 🌸🍃 . @ebrahim_navid_delha @ebrahim_navid_beheshti @ebrahim_navid_shahadat @ebrahim_navid_sticker ═══°✦ ❃ ✦°═══ ❀.👆
💥💥 یک تلنگـــــر یک شخص👤 و گاهی یک می تواند مسیر زندگی را تغییر دهد... و کسی بشوی که پیش از آن نبوده ای🚫 از زمان چقد می گذرد؟ ⇜یک هفته؟! ⇜یک ماه؟! ⇜یک سال؟! از کجا دنبال دویدیم؟ و حالا کجاییم⁉️ دنبال زمان و مکان نیستم... 💥اما... از وقتی که تصمیم گرفتی از وقتی که تصمیم گرفتی بنده واقعی باشی👌 چقدر میگذرد؟ حالا کیستی‼️ مهم است... اگر همه تغییرمان در حرف بگنجد خبری از تغییر نیست❌ میشویم مانند حالا: کسی که هنوز لایق نشده...😔 . @ebrahim_navid_delha @ebrahim_navid_beheshti @ebrahim_navid_shahadat @ebrahim_navid_sticker ═══°✦ ❃ ✦°═══ ❀.👆
✅ ایستگاه تفکر‼️ 🚫ارسال شکلک به ممنوع🚫 🔸خواهر من❗️ وقتے پاے نوشتہ هاے من شکلک🙃 میزنے✨ 🔸 دقیقا یکـ نفر را# تصور میکنمـ که سرش را کج کرده خیره به من و دارد 😊 میزند❗️ 🔸وقتے مےنویسے: مرسی من یکـ نفر را مےکنم که عین بچه ها مےشود و دلنشین لبخند☺️ میزند‼️ 🔸وبا صداےنازکـ تشکرش را میریزد توے من.❤️ وقتے اواتارت سرکج کرده و 😁 طورےکه دندانهایش هم معلوم باشد. 🔸 همیشه قبل از اینکه مطالبت را بخوانم صدایتـ را ميشنوم🎶 که دارد رو به 📸 مےگوید سیب🍎 وبعد هم ریسه مےرود. 🔸وقتی عکس دختر بچه مےگذارے و بالایش مےنویسے:👼🏻 عجیجم، نانازم، موش کوچولو، الهییییے، قربونش برم و... من همین حرف هارا با اواتارت و صداےخیالےاتـ میسازم🦋 و از این همه ذوق کردنتـ لبخند☺️ مےزنم. 🔸من نیستم حتے قوه تخیلم هم بالا نیست❗️ من ........ وتو ............. من آهنم و اهن ربا☝️ من اتـــشـــم و تو یادت نرود☝️❌ خصوصی ترین را عمومی نکنی✋❌ خواهرم یادت بمونه با فاصله ات رو حفظ کنی. چه نیازی به ارسال داری که حتما طرف مقابلت چهرات رو درک کنه⁉️ یادت باشه شکلک ها برای روابط صمیمانه طراحی شده اند‼️ 👌 یادت بماند ما باهم نامحرمیم☝️⛔️ @ebrahim_navid_delha @ebrahim_navid_beheshti @ebrahim_navid_shahadat @hadi_hazrat_madar @shohadaa_sticker ═══°✦ ❃ ✦°═══ ❀.👆
او حاضر و ما منتظران پنهانیم هرچند که از غیبت خود میخوانیم با این همه ای روشنی جاویدان تا فجر فرج منتظرت می مانیم 🌹تعجیل در فرج صلوات🌹 •┈••✾❀🕊🕊❀✾••┈••  🌼 🌸حال من بی‌ خراب است 💫کجایی آقا 🌸نقش من بی‌ تو سراب است 💫کجایی آقا ❣عمر بیهوده ی من ،بی چه ارزد! 🌸تو بگو زندگی بی‌تو سراب است 💫کجایی آقا 🌤 •┈••✾❀🕊🕊❀✾••┈•• علت این که ما اثر معصیت را در خودمان نمی بینیم این است که آینه ی دل تاریک شده است. آن چه از خدا می ‌ترسد دل انسان است ، دل پاک است ، روح سالم است ، روح زنده است •┈••✾❀🕊🕊❀✾••┈•• @zendeginameh_ahle_beyt •┈••✾❀🕊🕊❀✾••┈••