جلسه بیستونهم: ضرورت خوف از آخرت
میخواهم هر قدمی که برمیدارم، هر نفسی که میکشم، برای تو باشد!
میخواهم تو دلیل حرکت من باشی؛ همه حرکاتم!
میخواهم عمل کنم به درسی که اولیایت به من آموختند!
چه شیرین است ببخشی و گذشت کنی و دستگیر باشی؛
و اگر کسی خواست مزد و پاداشی بدهدت، بگویی:
«نه نیازی به مزد است و نه حتی تشکر! من گذشتم و بخشیدم برای خدا!»
پای مکتب تو بودن بزرگم کرده! درسهای تو و اولیای تو رشدم داده!
من از اولیای تو آموختم!
آموختم که دور شوم از هرچه که دوست نمیداریاش؛
و نزدیک شوم به هرآنچه میپسندیاش؛
من یاد گرفتهام قطار زندگیام را روی ریلهای تو حرکت بدهم.
من که راهورسم بندگی تو نمیدانستم! تو دستم را گرفتی.
من لجوج بودم و سرکش!
من مهربانیات را نشناختم.
نعمتهای فراوانت را ندیدم! به عتاب تو بود که برگشتم! که صدایم زدی:
«کجا میروی؟! برگرد! این دنیا برای تو نیست! تو برای این دنیا نیستی! ببین! چشمهایت را باز کن! بشنو! برای تو چیزهای بهتری آماده کردم. زندگی بینهایتی! چرا سرکشی میکنی؟ چرا نمیپذیری؟ من برای تو نگرانم! دیگر چه نشانهای برایت بیاورم که رو برنگردانی؟ نشانههای من را روی زمین ندیدی؟ خورشید و آسمان و دریا و زمین را ندیدی؟ ستارگان و حیوانات و گیاهان را ندیدی؟ پیامبرم را برایت فرستادم! صدایم را میشنوی؟ بهترین بندگانم را برایت آوردم. برای تو خونشان به زمین ریخت. برای تو زن و فرزندشان آواره و اسیر شدند. ندیدی؟ نشنیدی؟ وای بر تو! پس بترس از آتشی که برای کافرین برافروخته شده! آتشی سخت سوزان و شکننده! که برای لجبازها و بیدینها آماده شده!»
تو چقدر مهربانی! چقدر دوستم داری! چقدر زمین را پر کردی از نشانههایت!
و من چه ناسپاسم اگر به تو روی نیاورم!
باید هم بترسم از آن روزی که خشم بزرگت را ببینم؛
باید هم بترسم از روزی که پاسخم را ندهی و از من روی برگردانی؛ بزرگترین عذاب من همین است!
میترسم از روزی که تو دیگر نگاهم نکنی!
دیگر به رویت خودت نیاوری که چنین بندهای هم داشتهای!
بیمحلیام کنی و از درگاهت دورم کنی!
میترسم از روزی که با کارهایم آتش خشم تو را روشن کرده باشم!
میترسم از وقتی که مثل بندگان صالحت من را نخواهی! بیچاره و ذلیل میشوم!
عزت من تو بودی!
افتخار من داشتن تو بود!
من به گل روی تو میخواستم زنده باشم و زندگی کنم!
میترسم از روزی که در برابر تو عریان باشم!
که تمام کارهای پنهانی و زشتم برملا شود؛ همانها که خیال میکردم دور از چشم همه انجام دادهام،
غافل از اینکه تو بودی!
تو همیشه بودی! میدیدی!
میترسم از روزی که هیچ بهانهای کارساز نیست؛ دیگر نمیتوانم خودم را گول بزنم!
آن روز که زبانم بسته میشود و تمام اعضا و جوارحم به حرف میافتند؛
همه بدخواهیهایم، همه مرضهای قلبم، همه حقد و حسدهایم؛
کینهورزیهایم، شوقهایم به گناه، شیفتگیهایم به دنیا؛ همه و همه عریان میشود!
خودم را میبینم. واقعیت خودم را! و چه وحشتی دارم از دیدار با خودم!
بزرگوار بخشنده!
اگر گریان و خسته، روی به سوی تو میآورم، از وحشت آن روز است!
تو پردهپوشم باش!
تو من را در آغوشت بگیر!
من از خودم فراریام!
از سرکشیهای نفس بدقلقم
از لجاجتهای هوسهای بیحد و مرزم
من از هرآنچه که از چشم تو بیندازدم، فراریام!
من را در آتش خشمت نسوزان
که میدانم رحمت تو بزرگتر است.
پناهم بده!
ای که مهربانیات دار و ندار من است!
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#موشن: زبون بسته
🔸به پویش ملی «زندگی با آیهها» خوش آمدید
🔹همراه با هدایای نفیس روزانه مانند:
کمک هزینه:
سفرحج عمره،کربلا،مشهد و هزاران هدیه دیگر
🔹برای شرکت عدد ۵ را به شماره ۳۰۰۰۱۵۵۴ ارسال فرمائید.
🏆مهلت تا عید سعید فطر
#مروج_قرآن_باشیم
#زندگی_با_آیه_ها
#رسانه_باشیم
#نشرحداکثری
#همدان
#بهار
تلفن تماس جهت کسب اطلاعات بیشتر
۰۹۱۸۹۱۴۸۹۹۴
✍اداره تبلیغات اسلامی شهرستان بهار
🌐zendegibaayeha.ir
🌐https://eitaa.com/zendgibaayehabahar
⛔️ادامه محتواهای مربوط به روز بیست و نهم شامل:
🔸تفسیرحجت الاسلام قرائتی؛
🎥 تبیین فرازها توسط حجت الاسلام حاج ابوالقاسم
🔸توضیحات استاد چیت چیان؛
🎙 کتاب صوتی خانم فضه سادات حسینی
✅ توضیحات سرکار خانم عبدالباقی
و ...
در لینک زیر موجود می باشد 👇
https://mzbah.com/%d9%82%db%8c%d8%a7%d9%85%d8%aa%db%8c-%d8%b3%d8%ae%d8%aa-%d8%af%d8%b1-%d9%be%db%8c%d8%b4-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/
17.22M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بزرگترین پویش قرآنی کشور ۱۰میلیونی شد.
تاکنون بیش از ۱۰میلیون نفر در انواع مسابقات «پویش زندگی با آیه ها» شرکت کردند.
#زندگی_با_آیه_ها
@resanestan
جلسه سیام: ساخت آخرت با عملهای کوچک دنیایی
من بنده توام با همه لغزیدنهایم؛ با همه امیدها و آرزوهایم!
رو به سوی تو آوردهام و میدانم هیچ ذرهای از چشمهای تو پنهان نیست!
حالا که این را میگویم بغض به گلویم فشار میآورد.
روشنی و مهربانی بینهایت تو جلوی چشمهایم است.
از کوچکی و شرمساری خودم هم خبر دارم!
خبر دارم که بزرگترین لطف تو در حق من، هدایت توست!
خبر دارم که که اگر روی زبانم لا اله الا الله است،
باید این «الله» در تمام تار و پود زندگیام جریان داشته باشد.
خدا جانم!
سی شب با تو راز و نیاز کردهام.
درددلهایم را برایت گفتهام.
زشت و زیبایم را نشانت دادهام.
دیگر میدانم که رسول و اولیای تو حقاند؛
که قیامت و روز حساب تو حقاند؛
میدانم که چشمهای تو هر ذرهعمل من را خواهد دید.
که کارهای من آخرتساز است!
چه خیر باشد و چه شر
چه در شکم صخرهای باشد، چه در فراز آسمانی
چه به کوچکی خردلی باشد، چه به بزرگی اقیانوسی
چه در اعماق دریایی باشد، چه در بلندی کوهی
تو میبینی و میدانی و دوستم داری!
من دوستت دارم و فراموشکارم و میترسم!
هرچه گفته و نگفتهام را تو میدانی؛ از رازهای پنهان قلبم خبر داری!
تویی که آغوشت همیشه به رویم باز است!
هر بار دور شدهام صدایم زدهای که «برگرد!»
هر بار برگشتهام به مهربانی گفتهای: «سر بالا کن!»
میدانم که این اشکهایم را میبینی
اشکهایی که نه از ترس است و نه از سر خواری
نه از سر زیادهخواهی است و نه از هوس گرفتن بهشت و فرار از آتش
نه از سر آدمها و نه از تظاهر
من اشک میریزم چون دوست داشتن تو دیگر
توی قلب من جا نمیشود!
تو از قلبم بزرگتری
از زندگیام وسیعتری
همه وجودم از عظمت وجود تو میلرزد
همه تاروپودم از پررنگی حجم تو میسوزد!
خدا جانم!
حالا که من را در چشمه مهربانیات شستوشو دادهای،
حالا که اشکهایم من را غرق کرده است،
حالا که دیگر هیچ منی وجود ندارد و فقط تو ماندهای،
و این تولدی دیگر است!
بگذار حرف آخر را بزنم:
دوستت دارم!
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
موشن: قدم شمار
اداره تبلیغات اسلامی شهرستان بهار