زنده.
روز پنجمᥫ᭡ :تنها،غم.
روز ششمᥫ᭡ :بوی نو،امید،تاریک،نور،سالاد سزار،گرم،دفترِ همیشگی،زیتونهای دوستنداشتنی ولی دوستداشتنی،برگشت،تلاش،دوباره و دوباره.
دلم میخواد ستاره بشم؛دلم میخواد نور بشم.مامان میخواست اسمم رو ستاره بذاره.فکر میکرد ستاره میشم؛نور میشم.اسمم ستاره نشد...خودمم ستاره نشدم.خودمم نتابیدم.همیشه تاریک،گوشه،دور.کاشکی منم ستاره بشم.کاشکی مامان خوشحال بشه.کاشکی یه روز بفهمه که میشه ستاره نبود و "ستاره" شد.
دلم میخواد بغلتون کنم،بگم منم همینطور.بگم همه همینطور.بگم هیچکس نمیگه،ولی همه همینطور.دلم میخواد بدونید که میدونم چه قدر سخته.و دلم میخواد درست بشه.رها شیم.میدونید چی میگم؟رها تر از اون چیزی که یادمون باشه اینی که دستمونه رو داریم.رهاتر از اون چیزی شبها که با چشمای گریون خیره بشیم به این صفحه با نور مزخرف و سردردآورش.
از آدمایی که سعی دارن تغییرم بدن بدم میاد.از آدمایی که سعی دارن من رو به شخصیتِ ذهنیِ مورد علاقهشون تبدیل کنن بدم میاد.