زنده.
.روز دهم ᥫ᭡: خواب،غذا.
روز یازدهمᥫ᭡:تمیزکاری اتاق،هوایخوب صبح،کاپوچینو،ورزش،هنگدرام،سکرت گاردن،پسرکوچولوی بامزه،زبان،برادرزادهم😭😭😭،بغض و چشمهای خیس،خستگی.
من هیچوقت از معلم ریاضیم خوشم نمیومد.همیشه باهاش مشکل داشتم.هیچوقت نمیتونستم باهاش ارتباط بگیرم.یه بار سر کلاسش بودیم و داشتیم در مورد یه موضوعی حرف میزدیم.دقیق یادم نیست چی گفت.اما یه چیزی گفت که خیلی توی ذهنم موندگار شد.گفت چرا ذهنمون رو درگیر این موضوع میکنیم؟گفت ارزشش رو داره؟میگفت ذهنای شما که مهمترن چون شما فرق دارید.شما دارید آیندهتون رو میسازید.میگفت ذهنای شما مهمترن.با اینکه هیچوقت دوستش نداشتم اما این حرفش باعث شد از اون روز به بعد،هر شب بهش فکر کنم که چرا؟چرا باید ذهنم درگیر فلان چیز میشد؟ارزشش رو داشت؟
بدترین کاری که میشه کرد در حق یه آدمی که در فضای مجازیه و راحته و خونه ی امنشو داره و نمیخواد و دوست نداره چیزی از هویتش بگه،اینه که سوال پیچش کنی.
هدایت شده از زندگی به عنوان خورشید.`
از سلامت روانم یه سلام مونده که اونم به گربه ها میدم.
زنده.
روز یازدهمᥫ᭡:تمیزکاری اتاق،هوایخوب صبح،کاپوچینو،ورزش،هنگدرام،سکرت گاردن،پسرکوچولوی بامزه،زبان،برادر
.روز دوازدهمᥫ᭡:سحرخیزی،تراپی،دوباره سکرت گاردن،سریال مورد علاقهم،دوباره تمرین،دوباره بغض.
یه بار دوستم گفت ما خیلی دوستای مناسبی هستیم چون که تو ساکتی من پرحرف،منم تاییدش کردم
اما دلم میخواست منم یکم حرف میزدم
بخاطر همین هیچوقت فرصتش رو بهم نمیده که حرف بزنم،فکر میکنه اینطوری راحت ترم،همیشه من بهش گوش میدم
یعنی چی که کتابخونه پنجشنبه جمعه ها باز نیست؟دقیقا همین دو روز نیاز دارم به کتابخونه.