یکی از نکات مثبت ایتام اینه که چند تا چنل گلچین کردم و همونارو فقط دنبال میکنم و یه ایتای خلوت ولی خوشگل دارم و تازه همه رو هم میرسم چک کنم✨️
امروز صبح شجاعی داد میزد میگفت نفهمیدی شب بیدار میمونی.همون لحظه همسایه پایینیمون آهنگ گذاشته بود داشت باهاش میخوند.چی بگم زندگیه دیگه.
زنده.
جای اشتباهی رو برای دوستی،خوشحالی،حرف زدن،زندگی کردن انتخاب کردیم.(فضای مجازی)
شاید هم گاهی وقتها انتخاب دیگهای نداشتیم.
زنده.
شاید هم گاهی وقتها انتخاب دیگهای نداشتیم.
اما نه.میتونستیم حداقل سعی کنیم که یکم توی دنیای واقعی زندگی کنیم.
حداقلش اگه اونی نشد که میخواستیم(توی دنیای واقعی)نباید از دنیا و شانس و بختمون بنالیم.خودمون میدونیم که چه زمانایی رو هدر دادیم(توی دنیای مجازی).
نیاز دارم از نظر جسمی انقدر خسته و کوفته و داغون باشم که از خستگی خوابم نبره ولی به جاش دو ثانیه مغزم ساکت شه.
نشستم جلوی پنکه و باد پنکه موهامو به هم میریزه،برگههای کتاب زبانم ورق میخورن و صد البته هنوز هم هوا گرمه.نمیدونم چرا ولی واقعا این روزهای آخر بوی تابستون بیشتر همه جا رو گرفته.بوی ته تابستون.لحظات آخر.شاید آرزو میکردیم که کاش تابستون بهتری برای خودمون رقم میزدیم.اما مشکل اینجاست که نمیدونیم این لحظاتی که میگذرن،نسبت به آینده،لحظات بهتری هستن یا بدتر؟روزای خوبمون همینجاست و ما آرزوی گذر زمان میکنیم؟نمیدونم.و این ندونستنه،ترسناکه.