خیلی مسخره هست که واسه هر چیزی باید حساب کتاب کنیم و اخرش هم بگیم ولش کن اینم مهم نیست.صد تا نشد این هم صد و یکمیش.
هدایت شده از شب.
منم ناراحتم دلم میخواد انقدر گریه کنم دنیارو اشکام ببره و دنیا نابود شه
...
کاش واقعاً اشکامون سیل میشد و دنیا رو نابود میکرد.
ادما همینجوریش احساسای مختلف رو تجربه میکنن دیگه توی مجازی به غریبه ها حس ناکافی بودن ندید
زنده.
روز پانزدهمᥫ᭡:صبح زود و هوای سرد و خنک،کاپوچینو،صدای بازسازی کردن خونه ی همسایه(رومخ ترین و رو اعصاب
روزهای شانزدهم تا بیست و دومᥫ᭡:رفتن،تکرار مکانها،ساز زدن،هوای سرد صبح،پاستا،تدی،زبان،آخرین پرسش،آهنگ،آخرین بازدید ظرف یک ماه پیش،موی گوجهای،تهِ تابستون،رانندهی غر غرو،تراپی،جدول به هم ریخته،دختربچهی ناز،عقب موندن،دفترچه خاطرات ستارهای.
نمیخوام کارهای عجیب غریب بنویسم توی لیستم،در نهایت میخوام دیگه پشیمون نباشم که چرا این سنم اینجوری گذشت.
یکی از دلایل اینکه حیوون خونگی دیگه نمیگیرم اینه که میترسم نتونم ازش به خوبی مراقبت کنم.قبلا که حیوون خونگی داشتم میدیدم که چقدر بعد از یه مدت وابسته میشن و نیاز به محبت دارن.بخاطر همین هم همهشونو به یکی که میتونست ازشون به خوبی مراقبت کنه سپردم.حیوون خونگی نیاز به کسی داره که در سختترین شرایط هم بهش رسیدگی کنه و باهاش مهربون باشه.اینکار برام خیلی سخت بود چون بعضی از روزها حتی حوصله ی خودم رو نداشتم.حداقل الان و توی این سنم هنوز به این توانایی نرسیدم.کاش همه میفهمیدن که چقدر موضوع مهمیه.اونا مثل یه بچه نیاز به مراقبت دارن و ما نباید خودخواه باشیم))✨️.
هدایت شده از 'سایهیدریا'
دوست دارم خیلیارو نشنوم،چیزی نگن،حتی دوست دارم دور بمونم ازشون،تا هیچوقت هیچ چیزی باعث نشه که دیدگاهمون نسبت به هم تغییر کنه.این یه ویژگی خیلی بد منه.